بحران نظری در فهم بحرانهای واقعی

درک تحولات سیاسی اقتصادی در ایران نیازمند نوآوری در نظریه پردازی است

بخشی از مقاله «آغاز یک سراشیبی»:

https://rahetohid.wordpress.com/2011/01/16/aghazesarashibi

در این مقاله سعی می کنم تا با ارائه یک تحلیل مقدماتی اقتصادی-سیاسی به تدوین یک چارچوب اولیه برای تولید درک نظام مندی از سیاست های اقتصادی دولت حاضر اقدام نموده و به تاثیرات احتمالی این سیاست ها در آینده این نظام و تحولات چند سال آینده آن به پردازم. اما قبل از وارد شدن به بحث لازم می دانم چند نکته در مورد روش و رویکردی که در این مقاله در پیش گرفته ام متذکر شوم.

به خواندن ادامه دهید

کپک زدگی نگرشهای موزه ای در تحلیل شخصیت های تاریخی: مورد علی شریعتی

احمد آل حسین

26 مرداد 1389

https://rahetohid.wordpress.com

ahmad.alehossein(at)gmail.com

بی سرانجامی و بی هدفی فعلی جنبش سبز پس از ناتوانی در رسیدن به اهداف استراتژیک از جمله تغییر در ساختار سیاسی و حقوقی نظام با استفاده از ابزار قانونی موجود و ورود آن به مرحله انقباضی، خلاء ایدئولوژیکی مشهودی را در بین عاملین اجتماعی و فکری متکثر این جنبش پدید آورده است. این البته طبیعی جنبش های ناکام شده اصلاح طلب است و نمونه تاریخی آن هم پس از (یا از کمی قبل از) کودتای 28 مرداد 1332 در ایران در شرایط بعضاً مشابه تاریخی می توان سراغ کرد که به تعمیق اختلافهای فکری و ایدئولوژیک و انشعابهای بی انتها در گروهها انجامید. در این مرحله، عاملین فعال در این گونه جنبشهای اجتماعی خود را با این سؤال بزرگ مواجه می بینند که چگونه می توانند ناکامی ها را توضیح داده و ارزشهای و آرمانهای خود را باز تعریف کنند. این فرآیند اما فرآیند صد در صد خود جوش و خود انتقادی برای هر دسته و گروهی  نیست.

در عمل آنچه معمولا اتفاق می افتد این است که گروههای مختلف در گیر در جنبش، شروع به نقادی عمدتاً تند و تیز از دیگر گروهها کرده و آرمانها و ارزشها و شخصیت های الگوشده آنها را به زیر سؤال برده و عامل شکست و ناکامی جنبش می شمارند و در صدد ایجاد یک گفتمان غالب یا حداقل تقویت وفاداری طرفدارانشان بر می آیند. در شرایط پر از شک و تردید، چنگ زدن به بزرگان فکری و بیرون کشیدن آنان از موزه حافظه تاریخی و به رخ کشیدن یا تخریب و سنگسار کردن آن چهره ها امری متدوال میشود. اسطوره زدایی و باز نگری چهرهای مهم تاریخی صد البته امری مبارک است و می تواند باعث پویایی و تولد اندیشه ها و چهره های جدید شود. اما آنچه این فرایند را بی سرانجام می کند تداوم برخورد موزه ای با این الگوهای فکری است.

در بیشتر مواقع، گروههای مختلف مذهبی و سکولار و نیمه سکولار، چپ و راست و میانه، سرخ و سفید و سبز، وارد بحث و جدلهای ایدئولوژیکی عمدتا بی سرانجام و بی حاصل و بسیار کسالت آوری می شوند. در این بین کسانی که از هنر تبدیل این مشاجرات بی سر انجام به گفتگوهای سازندهء اندیشه ها و استراتژی ها نوین برخوردارند می توانند پیشتازان تحولات مثبت آتی باشند. اما پیدایش گفتمانهای نوین رهایی بخش از دل این مشاجرات در فضای عمومی حاضر، مشروط است به اجتناب از مفروضات نادرست و ناصوابی که این گفتگوهای موجود را به حالت مخرب امروزین در آورده اند.

به خواندن ادامه دهید

راه نجات (۱): کدامين سکولاريسم داروي درد ماست؟

راه نجات (۱)

کدامين سکولاريسم داروي درد ماست؟

سه شنبه ۵ مرداد ۱۳۸۹ – ۲۷ ژوييه ۲۰۱۰

احمد آل حسین

ahmad.alehossein(at)gmail.com

https://rahetohid.wordpress.com

ما ايرانيان از زماني که تشخيص داده ايم از غافله ی به سرعت در حال گذار تمدن بشري عقب مانده ايم، راههاي متعددي را جهت نجات جامعه خويش از پسروي و عقب ماندگي آزموده ايم. اما هر بار به دلايل متفاوتي ناکامي هايي را تجربه کرده، با پشيماني و سرخوردگي به گذشته نگريسته ايم. با اين حال، بسيار اندک بوده اند کساني که خواسته اند  تا با کنار هم گذاشتن تجربه ها به راه حل بديلی بر پایه ی نقد همه جانبه ی گذشته دست يابند. ابتدا سعي کرديم قدرت سلطنت را مشروط کنيم، مجلسي از خوانين و روحانيون تشکيل داده کارمان به استبداد صغير و سپس دخالت قدرت هاي بزرگ انجاميد. تلاش کرديم از هرج و مرج پس از اشغال کشور و تضعيف نهاد سلطنت قاجار با اتکا به دولت مدرن مقتدر رضا خاني بيرون آييم به استبداد کبير و در نهايت اشغال نظامي ميهن دچار گشتيم. با ملي کردن نفت، مبارزه کرديم تا سلطه بيگانه بر منابع کشور را قطع کرده استقلال کشور را بدست آوريم، کارمان به بازگشت سرکوب و وابستگي و خالي شدن از هويت و اخلاق انجاميد. جهاد کرديم تا استقلال و آزادي را در پناه جمهوريتي مبتني بربازگشت به ارزشهاي اسلامي و فرهنگيمان احياء کنيم اما به استبداد ديني مبتلا گشتيم. هنگامي که سي-چهل سال پيش، تز بازگشت به خويش همچون ساعقه اي آسماني تنها راه رهايي شمرده مي شد، اندک بودند کساني که پرسيدند بازگشت به کدام اسلام و تشيع، با کدام تعريف و براساس کدام تجربه تاريخي (شريعتي را بايد استثنائي دانست که تلاش کرد به اين سوال در تز مذهب عليه مذهبش پاسخ دهد). و آخرین گواه تاریخی این سرگردانی ها هم شاید  همین ناکامی اصلاحاتی باشد که نه تعریف واضح و نه عملی از جامعه مدنی داشت در نهایت جامعه مدینه النبی در التقاط با رویای مردم سالاری دینی خاتمی به دیکتاتوری راست رادیکال انجامید.  امروز نیز در پاسخ به
ناکامی ها، اجماعي در بين روشنفکران ما در حال شکل گيري است که علاج استبداد ديني را پناه بردن (بخوانيد بازگشت) به تجدد و سکولاريسم يا همان تز جدايي دين از سياست تجويز مي کنند. اما امروز هم مانند ديروز، کمتر کسي مي پرسد کدامين سکولاريسم با کدامين تعريف و برمبناي کدامين تجربه و مدل.

از جمله مضحک ترين و درعين حال دردآورترين واقعياتي که ما ايرانيان با آن روبروشده ايم اين است که: پس از 50 سال حاکميت سکولار نظام فاسد شاهنشاهي و 30 سال استبداد ديني، درست در زمانه اي که دولت هاي سکولار غربي در مواجهه با نيروي تجديد حيات يافته مذهب دچار لرزش و بحران شده اند، عقلاي قوم، سکولاريسم را به عنوان داروي دردمان تجويز مي کنند. اما براستي آيا چنين تجويزي از شفافيت در تعريف و امکان پذيري در عمل و مطلوب بودن در نظر بر خوردار است؟

به خواندن ادامه دهید

راه نجات (2): رویکرد الهیات رهایی بخش به جامعه فراسکولار

راه نجات (2):

جنبشی برای نجات در چارچوب الهیات رهایی بخش

سه شنبه ١٢ مرداد ۱۳۸۹ – ۳ آگوست ۲۰۱۰

احمدآل حسین

ahmad.alehossein(at)gmail.com

https://rahetohid.wordpress.com

بخش اول مقاله راه نجات تلاش نمود تا تفسیر متفاوتی با روایت ها موجود از روند تاریخی شکل گیری سکولاریسم و رابطه آن با مذهب ارائه دهد. در آن بخش مجموعه نکات زیر مطرح شد:

1. سکولاریسم مانند مذهب یک پدیده ی واحد و منسجم تاریخی نیست و در اشکال مختلف توسط تمدنهای مختلف رشد یافته، متحول و تجربه شده است. عمده تمدنهای جهان (چینی، ژاپنی، ایرانی، اسلامی، اروپایی و هندی) همگی در سده های 13-15 میلادی در مسیر مدرن شدن های بومی و رشد عقلانیت تجربه گرا متناسب با محیط فرهنگی و زیستی خود قرار داشتند. تمدن اروپایی با تأخیر وارد این مسیر شد و از تحولات در تمدنهای شرقی تأثیرات عمیق پذیرفت (به کتاب هابسون 2004 به عنوان تنها یک نمونه تحقیق مستند در این باره مراجعه شود)[1]

2. با وجود همه تفاوتها یک امر مشترک بین  روند سکولاریزه شدن این تمدنها  وجود داشت و آن ریشه داشتن در امر اصلاحات مذهبی بود. اصلاحات مذهبی در این تمدنها به شکل رشد تکثر مذهبی و رشد اعتبار عقل تجربه اندیش در راستای امر قدسی صورت می پذیرفت. اصلاحات مذهبی نه تنها در مقابل سکولاریسم در معرفت و جهان بینی قرار نداشتند بلکه زاینده این روند در کلیه تمدنهای فوق حتی نوع اروپایی بودند.

3. روند سکولاریزه شدن در اروپا نیز استثناء نبوده، ابتدا ریشه های قوی مذهبی داشت.

4. سکولاریسم اروپایی همراه با سیطره شیوه مدرن شدن آن بر سایر تمدنهای دیگر (که اسیر معضلات و تضادهای درونی بودند) طی روند گسترش جهانی قدرت های ویرانگر استعماری روند سکولاریزاسیون و مدرنیته بومی تمدنهای دیگر را مختل نموده و به مرور با شکل گیری دولت های مقتدر مدرنیزه شده (که در صدد استقلال از نهاد فاسد کلیسا و پایان دادن به جنگ های مذهبی بودند) دست از اتکاء به مذهب جهت تامین ریشه های اخلاقی خویش بر داشته و روند مدرن شدن و رشد سرمایه داری، پایگاه دیگری بنام علم و ایدئولوژی را جانشین مذهب کرد.

به خواندن ادامه دهید

طالقانی و منتظری: دو خط موازی که به هم پیوستند!

طالقانی و منتظری: دو خط موازی که بهم پیوستند

احمد آل حسین

Bookmark and Share

دنیای آدمها را نمی توان سیاه و سفید دید. منطقه خاکستری یا بهتر بگویم منطقه رنگی بین سیاه و سفید، منطقه ای گسترده است. اما با وجود همه گستردگی اش کمتر قابل رؤیت. نیاز به چشم تیز بین داری تا این منطقه را تشخیص بدهی. علتش هم ساده است. اربابان قدرت که انحصار رسانه ها و اطلاع رسانی را در دنیا و بخصوص کشورهایی مانند کشور ما دارند همیشه تلاش کرده اند تا تصاویر را سیاه و سفید به خورد مان دهند. آنان تنها در دنیای سیاه و سفید است که می توانند یا سفیدی خویش را به رخ کشیده و خود را قهرمان مبارزه با سیاهی نمایش دهند یا برعکس.

به خواندن ادامه دهید

ما و شريعتی (و جنبش اعتراضی مان) – بمناسبت ۳ آذر سالروز تولد دکتر علی شریعتی

ما و شریعتی و جنبش اعتراضی مان- آسیب شناسی جنبش سبز

احمد آل حسین – آذر 1388

مقاله پیوست شده (ما و شریعتی ) در انتهای این مقاله در سال ۱۳۸۱ به مناسبت سالگرد شهادت دکتر شریعتی نوشته شد و در سایت ملی مذهبی منتشر شد. آن زمان، زمان اوج اصلاحات بود و تقبیح شریعتی به عنوان عامل اصلی پیدایش نظام ولایی (به خاطر کتاب امت و امامتش) باب همه همایش هایی که انجمن های اسلامی و اصلاح طلبان یک شبه آزادی خواه شده بر قرار می کردند. به یاد دارم سخنرانی آقای علوی تبار را که شریعتی را در مقایسه با جنبش نوپای اصلاح طلبی محافظه کار تلقی نمود.

اکنون از زمان انتشار آن نوشته  ۷ سال پر تلاطم گذشته است. اصلاحات به قول مبتکرینش به «بن بست» (کلمه ای که در مقاله مذکور 3 سال زودتر عنوان شده بود) رسید. کسانی که شریعتی را متهم به محافظه کاری می کردند در هر انتخابات از پیش مهندسی شده ای شرکت کرده ، نامزد معرفی می کردند و مردم را به شرکت کردن در انتخابات تشویق می فرمودند.  بودند از میان دوستان روشنفکرمان که به اسلام اعتقادی نداشتند (و شریعتی را مقصر بیدار شدن غول مذهب می دانستند) و یا اگر داشتند در حد اعتقادات شخصی و در نتیجه شریعتی را متهم به عدم پایبندی به لیبرالیسم. اما همین دوستان بارها و بارها صفحات شناسنامه شان را به مهر انتخابات جمهوری اسلامی مزین نمودند. آنان به خود ایمان نداشتند که می توانند از بطن اندیشه شریعتی مبارزه با استبداد دینی را استخراج کنند یا اسلام را بار دیگر به اندیشه راهنمای خود برای رهایی از ظلم تبدیل نمایند. اما آنان ایمانی باور نکردنی به این امر داشتند که نظام ولایی می تواند از بالا اصلاح شود! دریغ از یک ثانیه که صرف تدوین نظام های فکری سیاسی و اقتصادی و اخلاقی بدیل وضع کنونی شود و اما چه دست و دلبازانه سالها ی مدید و پولهای کلان که صرف بازی های مستانه سیاسی نشد.

به خواندن ادامه دهید

آنچه از پیش عیان بود

مقاله «بحران جهانی و افسون زدگی نولیبرالیسم ایرانی – اسلامی» (نوشته شده در آذر 1387 یعنی یکسال پیش) را بار دیگر مرور می کردم همراه با در نظر گرفتن شرایط جدید بعد از انتخابات (یعنی گسترش سرکوب، گسترش قدرت اقتصادی مافیاهای مالی نظامی از قبل خصوصی سازی، و حذف یارانه ها).

به جملاتی برخوردم که ذکر مجدد آنان خالی از لطف و تامل نیست:

«دولت بعدی چه از آن احمدی نژاد باشد چه از آن دیگری دولت بحران است و آنچه مسلم است این است که در شرایط بحرانی، آزاد سازی اقتصادی و خصوصی سازی نا ممکن تر، نا موزون تر و ناموفق تر از قبل خواهد شد و پیامد های بسیار مخرب و فاجعه آمیزی به بار خواهد آورد که تنها با سرکوب می توان مهار کرد. در چنین شرایطی، با نزدیک شدن به انتخابات، گروههای اصلی در حاکمیت و مشاورین و شبه روشنفکران وابسته بیرون ازحاکمیت شان، دست به بازی مشمئز کننده سیاسی زده اند. در حالیکه دولت احمدی نژاد … «