دموکراتیزه کردن اقتصاد: راه حلی فراسوی خصوصی سازی و دولت مداری

 احمد آل حسین

اکثریت روشنفکران منتقد و فعالین جامعه مدنی ما وقتی که به مسئله اقتصاد می رسد عموما به اصلاح همان چارچوب های موجود در راستای مدل های غالب سرمایه سالاری (نوکلاسیک یا نو کینزی) بسنده می کنند و بیشتر توان فکری و وقتشان را به روابط خارجی نظام با غرب و مسئله اتم و مسایل حقوق بشری (که در جای خود مهم اند) صرف می نمایند. این غفلت از اقتصاد و ضرورت تحول ساختاری در آن یکی از سیاه چاله های جامعه مدنی است که دست نیروهای مختلف نظام (چه راست چه چپ چه محافظه کار چه اصلاح طلب و غیره) را باز گذاشته تا حیاتی ترین بعد زندگی اجتماعی مردم را بدون هیچ گونه مقاومت اساسی در مخرب ترین شکل ممکن اداره نمایند.

صحبت من این نیست که چرا به انداره کافی به رانت خواری ها یا سوء مدیریت ها توجه نمی شود. صحبت من آن ساختارهایی است که رانت خواری و فساد مالی و انحصارات و مدیریت های مخرب را باعث شده اند. از اتفاق گفتمان های انتقادی علیه آقا زاده ها یا رانت ها و غیره که خود نظام هم آن را بکار می برد همگی می توانند در جهت به انحراف کشیدن توجه عمومی از ریشه های  بیماری اقتصاد ایران به سمت عوارض به کار گرفته شوند.

اقتصاد ایران اساسا بیمار است چون بر اساس مدلهای اقتصادی غیر دموکراتیکی بنا شده است که خود در غرب باعث تشدید نابرابری های وسیع اقتصادی و بحران های اخیر مالی شده اند و چون به زمینه سیاسی به مراتب غیر دموکراتیک تر کشورهایی چون ایران وارد می شوند به شکل فاجعه آمیز تر و فساد پرور تر ی نقش بازی می کنند. تلاش برای دموکراتیزه کردن نظام سیاسی بدون دموکراتیزه کردن مدل های توسعه اقتصادی در ایران به ناکامی این تلاش های می انجامد و راه را برای تشدیدفساد اقتصادی باز تر می کند. بنابراین روشنفکران منتقد و نیروهای دموکراتیک مخالف نظام و جامعه مدنی باید بر روی مسئله دموکراسی اقتصادی و اقتصادی دموکراتیک هم متمرکز شود.

در سطور پایین تلاش بنده ارائه یک «مانیفست دموکراسی سبز اقتصادی» به اجمال برای ایران فردا در قالب اصولی ساده جهت بحث و بررسی بیشتر است:

1385115_740189102673237_511670570_n به خواندن ادامه دهید

Advertisements

کپک زدگی نگرشهای موزه ای در تحلیل شخصیت های تاریخی: مورد علی شریعتی

احمد آل حسین

26 مرداد 1389

https://rahetohid.wordpress.com

ahmad.alehossein(at)gmail.com

بی سرانجامی و بی هدفی فعلی جنبش سبز پس از ناتوانی در رسیدن به اهداف استراتژیک از جمله تغییر در ساختار سیاسی و حقوقی نظام با استفاده از ابزار قانونی موجود و ورود آن به مرحله انقباضی، خلاء ایدئولوژیکی مشهودی را در بین عاملین اجتماعی و فکری متکثر این جنبش پدید آورده است. این البته طبیعی جنبش های ناکام شده اصلاح طلب است و نمونه تاریخی آن هم پس از (یا از کمی قبل از) کودتای 28 مرداد 1332 در ایران در شرایط بعضاً مشابه تاریخی می توان سراغ کرد که به تعمیق اختلافهای فکری و ایدئولوژیک و انشعابهای بی انتها در گروهها انجامید. در این مرحله، عاملین فعال در این گونه جنبشهای اجتماعی خود را با این سؤال بزرگ مواجه می بینند که چگونه می توانند ناکامی ها را توضیح داده و ارزشهای و آرمانهای خود را باز تعریف کنند. این فرآیند اما فرآیند صد در صد خود جوش و خود انتقادی برای هر دسته و گروهی  نیست.

در عمل آنچه معمولا اتفاق می افتد این است که گروههای مختلف در گیر در جنبش، شروع به نقادی عمدتاً تند و تیز از دیگر گروهها کرده و آرمانها و ارزشها و شخصیت های الگوشده آنها را به زیر سؤال برده و عامل شکست و ناکامی جنبش می شمارند و در صدد ایجاد یک گفتمان غالب یا حداقل تقویت وفاداری طرفدارانشان بر می آیند. در شرایط پر از شک و تردید، چنگ زدن به بزرگان فکری و بیرون کشیدن آنان از موزه حافظه تاریخی و به رخ کشیدن یا تخریب و سنگسار کردن آن چهره ها امری متدوال میشود. اسطوره زدایی و باز نگری چهرهای مهم تاریخی صد البته امری مبارک است و می تواند باعث پویایی و تولد اندیشه ها و چهره های جدید شود. اما آنچه این فرایند را بی سرانجام می کند تداوم برخورد موزه ای با این الگوهای فکری است.

در بیشتر مواقع، گروههای مختلف مذهبی و سکولار و نیمه سکولار، چپ و راست و میانه، سرخ و سفید و سبز، وارد بحث و جدلهای ایدئولوژیکی عمدتا بی سرانجام و بی حاصل و بسیار کسالت آوری می شوند. در این بین کسانی که از هنر تبدیل این مشاجرات بی سر انجام به گفتگوهای سازندهء اندیشه ها و استراتژی ها نوین برخوردارند می توانند پیشتازان تحولات مثبت آتی باشند. اما پیدایش گفتمانهای نوین رهایی بخش از دل این مشاجرات در فضای عمومی حاضر، مشروط است به اجتناب از مفروضات نادرست و ناصوابی که این گفتگوهای موجود را به حالت مخرب امروزین در آورده اند.

به خواندن ادامه دهید

دانلود مقاله راه نجات – نوشته دکتر احمد آل حسین (نسخه های pdf)

مقاله راه نجات (1): کدامین سکولاریسم داروی درد ماست؟-نسخه pdf

مقاله راه نجات (2): گذار از جنبش سبز به جنبش نجات نسخه pdf

لطفا جهت شرکت در نظر سنجی در مورد مقاله به ادامه این نوشته وارد شوید

به خواندن ادامه دهید

راه نجات (۱): کدامين سکولاريسم داروي درد ماست؟

راه نجات (۱)

کدامين سکولاريسم داروي درد ماست؟

سه شنبه ۵ مرداد ۱۳۸۹ – ۲۷ ژوييه ۲۰۱۰

احمد آل حسین

ahmad.alehossein(at)gmail.com

https://rahetohid.wordpress.com

ما ايرانيان از زماني که تشخيص داده ايم از غافله ی به سرعت در حال گذار تمدن بشري عقب مانده ايم، راههاي متعددي را جهت نجات جامعه خويش از پسروي و عقب ماندگي آزموده ايم. اما هر بار به دلايل متفاوتي ناکامي هايي را تجربه کرده، با پشيماني و سرخوردگي به گذشته نگريسته ايم. با اين حال، بسيار اندک بوده اند کساني که خواسته اند  تا با کنار هم گذاشتن تجربه ها به راه حل بديلی بر پایه ی نقد همه جانبه ی گذشته دست يابند. ابتدا سعي کرديم قدرت سلطنت را مشروط کنيم، مجلسي از خوانين و روحانيون تشکيل داده کارمان به استبداد صغير و سپس دخالت قدرت هاي بزرگ انجاميد. تلاش کرديم از هرج و مرج پس از اشغال کشور و تضعيف نهاد سلطنت قاجار با اتکا به دولت مدرن مقتدر رضا خاني بيرون آييم به استبداد کبير و در نهايت اشغال نظامي ميهن دچار گشتيم. با ملي کردن نفت، مبارزه کرديم تا سلطه بيگانه بر منابع کشور را قطع کرده استقلال کشور را بدست آوريم، کارمان به بازگشت سرکوب و وابستگي و خالي شدن از هويت و اخلاق انجاميد. جهاد کرديم تا استقلال و آزادي را در پناه جمهوريتي مبتني بربازگشت به ارزشهاي اسلامي و فرهنگيمان احياء کنيم اما به استبداد ديني مبتلا گشتيم. هنگامي که سي-چهل سال پيش، تز بازگشت به خويش همچون ساعقه اي آسماني تنها راه رهايي شمرده مي شد، اندک بودند کساني که پرسيدند بازگشت به کدام اسلام و تشيع، با کدام تعريف و براساس کدام تجربه تاريخي (شريعتي را بايد استثنائي دانست که تلاش کرد به اين سوال در تز مذهب عليه مذهبش پاسخ دهد). و آخرین گواه تاریخی این سرگردانی ها هم شاید  همین ناکامی اصلاحاتی باشد که نه تعریف واضح و نه عملی از جامعه مدنی داشت در نهایت جامعه مدینه النبی در التقاط با رویای مردم سالاری دینی خاتمی به دیکتاتوری راست رادیکال انجامید.  امروز نیز در پاسخ به
ناکامی ها، اجماعي در بين روشنفکران ما در حال شکل گيري است که علاج استبداد ديني را پناه بردن (بخوانيد بازگشت) به تجدد و سکولاريسم يا همان تز جدايي دين از سياست تجويز مي کنند. اما امروز هم مانند ديروز، کمتر کسي مي پرسد کدامين سکولاريسم با کدامين تعريف و برمبناي کدامين تجربه و مدل.

از جمله مضحک ترين و درعين حال دردآورترين واقعياتي که ما ايرانيان با آن روبروشده ايم اين است که: پس از 50 سال حاکميت سکولار نظام فاسد شاهنشاهي و 30 سال استبداد ديني، درست در زمانه اي که دولت هاي سکولار غربي در مواجهه با نيروي تجديد حيات يافته مذهب دچار لرزش و بحران شده اند، عقلاي قوم، سکولاريسم را به عنوان داروي دردمان تجويز مي کنند. اما براستي آيا چنين تجويزي از شفافيت در تعريف و امکان پذيري در عمل و مطلوب بودن در نظر بر خوردار است؟

به خواندن ادامه دهید

راه نجات (2): رویکرد الهیات رهایی بخش به جامعه فراسکولار

راه نجات (2):

جنبشی برای نجات در چارچوب الهیات رهایی بخش

سه شنبه ١٢ مرداد ۱۳۸۹ – ۳ آگوست ۲۰۱۰

احمدآل حسین

ahmad.alehossein(at)gmail.com

https://rahetohid.wordpress.com

بخش اول مقاله راه نجات تلاش نمود تا تفسیر متفاوتی با روایت ها موجود از روند تاریخی شکل گیری سکولاریسم و رابطه آن با مذهب ارائه دهد. در آن بخش مجموعه نکات زیر مطرح شد:

1. سکولاریسم مانند مذهب یک پدیده ی واحد و منسجم تاریخی نیست و در اشکال مختلف توسط تمدنهای مختلف رشد یافته، متحول و تجربه شده است. عمده تمدنهای جهان (چینی، ژاپنی، ایرانی، اسلامی، اروپایی و هندی) همگی در سده های 13-15 میلادی در مسیر مدرن شدن های بومی و رشد عقلانیت تجربه گرا متناسب با محیط فرهنگی و زیستی خود قرار داشتند. تمدن اروپایی با تأخیر وارد این مسیر شد و از تحولات در تمدنهای شرقی تأثیرات عمیق پذیرفت (به کتاب هابسون 2004 به عنوان تنها یک نمونه تحقیق مستند در این باره مراجعه شود)[1]

2. با وجود همه تفاوتها یک امر مشترک بین  روند سکولاریزه شدن این تمدنها  وجود داشت و آن ریشه داشتن در امر اصلاحات مذهبی بود. اصلاحات مذهبی در این تمدنها به شکل رشد تکثر مذهبی و رشد اعتبار عقل تجربه اندیش در راستای امر قدسی صورت می پذیرفت. اصلاحات مذهبی نه تنها در مقابل سکولاریسم در معرفت و جهان بینی قرار نداشتند بلکه زاینده این روند در کلیه تمدنهای فوق حتی نوع اروپایی بودند.

3. روند سکولاریزه شدن در اروپا نیز استثناء نبوده، ابتدا ریشه های قوی مذهبی داشت.

4. سکولاریسم اروپایی همراه با سیطره شیوه مدرن شدن آن بر سایر تمدنهای دیگر (که اسیر معضلات و تضادهای درونی بودند) طی روند گسترش جهانی قدرت های ویرانگر استعماری روند سکولاریزاسیون و مدرنیته بومی تمدنهای دیگر را مختل نموده و به مرور با شکل گیری دولت های مقتدر مدرنیزه شده (که در صدد استقلال از نهاد فاسد کلیسا و پایان دادن به جنگ های مذهبی بودند) دست از اتکاء به مذهب جهت تامین ریشه های اخلاقی خویش بر داشته و روند مدرن شدن و رشد سرمایه داری، پایگاه دیگری بنام علم و ایدئولوژی را جانشین مذهب کرد.

به خواندن ادامه دهید

شریعتی، مهدویت و انتظار

تاملی برشیوه برخورد شریعتی با مسئله مهدویت

احمد آل حسین

اگر به  آثار شریعتی در مورد مطلوب ترین روش مبارزه با ارتجاع رجوع شود، وی روش «اصلاح انقلابی» را پیش می کشد و می گوید از محمد الهام گرفته که مفاهیم را یج مشروعیت بخش به قدرت و سنت های ارتجاعی را یک شبه نفی و رد وباطل نباید کرد، بلکه همان مفاهیم را گرفته معنای جدید به آنها می دهی. بنابراین باب گفتگو را با حتی مرتجع ترین اقشار با استفاده از زبانی قابل فهم باز می گذاری.
شریعتی بدنبال اصلاح کردن است  اما نه اصلاحات حکومتی وابسته به بله گفتن آقا طی حکم حکومتی شان. وی در نهایت بدنبال تحول انقلابی است اما نه انقلاب خونین خیابانی مبتنی بر شور برای کسب قدرت و جای آقا را گرفتن و خود آقا شدن.
اصلاح انقلابی با انقلاب در عمق وجدان ها و فهم ها آغاز می شود . در همین راستا شریعتی تز انتظار مذهب اعتراض را تدوین می کند.
شریعتی گویی میداند آن محمد پسر حسن عسگری (اگر هم وجود خارجی داشته) نمی آید. وی بسا می داند مهدی موعود نظام سنتی دینی مهدی موهومی بیش نیست. اما وی همزمان به اعتقاد مردم احترام می گذارد. می داند چرا مردم منتظر چنین منجی هستند و چرا نظام صفوی آنرا ابداع کرده تا تحقق انتظار مردم برای رسیدن به عدالت را به روزی حواله کند که هر گز نمی آید . روزی که بقول مجلسی» نشانه اش  «طلوع خورشید از غرب» است!
به خواندن ادامه دهید

اسطوره های ایرانی واقعی هستند: به یاد فرزاد کمانگر

درين پيكار،

در اين كار،

دل خلقي است درمشتم،

اميد مردمي خاموش هم پشتم.

كمان كهكشان در دست،

كمان داري كمان گيرم.

شهاب تيزرو تيرم؛

ستيغ سربلند كوه مأوايم؛

به چشم آفتاب تازه رس جايم.

مرا تير است آتش پر؛

مرا باد است فرمان بر.

(بخشی از شعر آرش کمانکیر از سیاوش کسرایی)

مسئله فرزاد کمانگر فقط مسئله کردستان نیست. مسئله ایران است. ایران را باری دیگر آرشی کمانگر می بایست. وی نه اولین و نه آخرین شهید راه آزادی و عدالت و صلح در تاریخ پر حماسه ماست اما نامش ما را به یاد اسطوره آرش کمانگیر می اندازد که جان خویش را فدای کرد تا بین آنچه باید باشیم و آنچه نباید باشیم مرز بکشد. وی ما را به یاد صمد بهرنگی معلم ساده زیست و عدالت طلب آذری (دیگر قومیتی تحت ستم ) نیز می اندازد. دو معلمی که به کودکانمان آن یاد می دادند که قدرت را به وحشت می داشت.

به خواندن ادامه دهید