راه نجات (۱): کدامين سکولاريسم داروي درد ماست؟

راه نجات (۱)

کدامين سکولاريسم داروي درد ماست؟

سه شنبه ۵ مرداد ۱۳۸۹ – ۲۷ ژوييه ۲۰۱۰

احمد آل حسین

ahmad.alehossein(at)gmail.com

https://rahetohid.wordpress.com

ما ايرانيان از زماني که تشخيص داده ايم از غافله ی به سرعت در حال گذار تمدن بشري عقب مانده ايم، راههاي متعددي را جهت نجات جامعه خويش از پسروي و عقب ماندگي آزموده ايم. اما هر بار به دلايل متفاوتي ناکامي هايي را تجربه کرده، با پشيماني و سرخوردگي به گذشته نگريسته ايم. با اين حال، بسيار اندک بوده اند کساني که خواسته اند  تا با کنار هم گذاشتن تجربه ها به راه حل بديلی بر پایه ی نقد همه جانبه ی گذشته دست يابند. ابتدا سعي کرديم قدرت سلطنت را مشروط کنيم، مجلسي از خوانين و روحانيون تشکيل داده کارمان به استبداد صغير و سپس دخالت قدرت هاي بزرگ انجاميد. تلاش کرديم از هرج و مرج پس از اشغال کشور و تضعيف نهاد سلطنت قاجار با اتکا به دولت مدرن مقتدر رضا خاني بيرون آييم به استبداد کبير و در نهايت اشغال نظامي ميهن دچار گشتيم. با ملي کردن نفت، مبارزه کرديم تا سلطه بيگانه بر منابع کشور را قطع کرده استقلال کشور را بدست آوريم، کارمان به بازگشت سرکوب و وابستگي و خالي شدن از هويت و اخلاق انجاميد. جهاد کرديم تا استقلال و آزادي را در پناه جمهوريتي مبتني بربازگشت به ارزشهاي اسلامي و فرهنگيمان احياء کنيم اما به استبداد ديني مبتلا گشتيم. هنگامي که سي-چهل سال پيش، تز بازگشت به خويش همچون ساعقه اي آسماني تنها راه رهايي شمرده مي شد، اندک بودند کساني که پرسيدند بازگشت به کدام اسلام و تشيع، با کدام تعريف و براساس کدام تجربه تاريخي (شريعتي را بايد استثنائي دانست که تلاش کرد به اين سوال در تز مذهب عليه مذهبش پاسخ دهد). و آخرین گواه تاریخی این سرگردانی ها هم شاید  همین ناکامی اصلاحاتی باشد که نه تعریف واضح و نه عملی از جامعه مدنی داشت در نهایت جامعه مدینه النبی در التقاط با رویای مردم سالاری دینی خاتمی به دیکتاتوری راست رادیکال انجامید.  امروز نیز در پاسخ به
ناکامی ها، اجماعي در بين روشنفکران ما در حال شکل گيري است که علاج استبداد ديني را پناه بردن (بخوانيد بازگشت) به تجدد و سکولاريسم يا همان تز جدايي دين از سياست تجويز مي کنند. اما امروز هم مانند ديروز، کمتر کسي مي پرسد کدامين سکولاريسم با کدامين تعريف و برمبناي کدامين تجربه و مدل.

از جمله مضحک ترين و درعين حال دردآورترين واقعياتي که ما ايرانيان با آن روبروشده ايم اين است که: پس از 50 سال حاکميت سکولار نظام فاسد شاهنشاهي و 30 سال استبداد ديني، درست در زمانه اي که دولت هاي سکولار غربي در مواجهه با نيروي تجديد حيات يافته مذهب دچار لرزش و بحران شده اند، عقلاي قوم، سکولاريسم را به عنوان داروي دردمان تجويز مي کنند. اما براستي آيا چنين تجويزي از شفافيت در تعريف و امکان پذيري در عمل و مطلوب بودن در نظر بر خوردار است؟

به خواندن ادامه دهید

Advertisements

شریعتی، مهدویت و انتظار

تاملی برشیوه برخورد شریعتی با مسئله مهدویت

احمد آل حسین

اگر به  آثار شریعتی در مورد مطلوب ترین روش مبارزه با ارتجاع رجوع شود، وی روش «اصلاح انقلابی» را پیش می کشد و می گوید از محمد الهام گرفته که مفاهیم را یج مشروعیت بخش به قدرت و سنت های ارتجاعی را یک شبه نفی و رد وباطل نباید کرد، بلکه همان مفاهیم را گرفته معنای جدید به آنها می دهی. بنابراین باب گفتگو را با حتی مرتجع ترین اقشار با استفاده از زبانی قابل فهم باز می گذاری.
شریعتی بدنبال اصلاح کردن است  اما نه اصلاحات حکومتی وابسته به بله گفتن آقا طی حکم حکومتی شان. وی در نهایت بدنبال تحول انقلابی است اما نه انقلاب خونین خیابانی مبتنی بر شور برای کسب قدرت و جای آقا را گرفتن و خود آقا شدن.
اصلاح انقلابی با انقلاب در عمق وجدان ها و فهم ها آغاز می شود . در همین راستا شریعتی تز انتظار مذهب اعتراض را تدوین می کند.
شریعتی گویی میداند آن محمد پسر حسن عسگری (اگر هم وجود خارجی داشته) نمی آید. وی بسا می داند مهدی موعود نظام سنتی دینی مهدی موهومی بیش نیست. اما وی همزمان به اعتقاد مردم احترام می گذارد. می داند چرا مردم منتظر چنین منجی هستند و چرا نظام صفوی آنرا ابداع کرده تا تحقق انتظار مردم برای رسیدن به عدالت را به روزی حواله کند که هر گز نمی آید . روزی که بقول مجلسی» نشانه اش  «طلوع خورشید از غرب» است!
به خواندن ادامه دهید

علی شریعتی به روایت پیتر دمنت

علی شریعتی به روایت پیتر دمنت

مترجم: احمد آل حسین

ترجمه بخشی از کتاب «اسلام در برابر اسلام گرایی: معمای دنیای اسلام» نوشته پیتر ر. دمنت با مقدمه اصغر علی انجینیر در مورد دکتر علی شریعتی – صفحه 115. سال انتشار 2006

شریعتی (1933 – 1977) دیگر نظریه پرداز بزرگ انقلاب اسلامی [ایران]، شخصیتی جذاب تر و پیچیده تر است. وی متفکری غیر متعارف بود که [نظریه های] مارکسیستی، جهان سومی و عرفان گرایی شیعی را ترکیب نمود تا الاهیات رهایی بخش اسلامی را خلق کند. در طول زمان تحصیلش در سوربون، وی آموزه های مارکس، سارتر و فانون را خوب درک نمود. هنگام بازگشت به میهن، همچون دیگر روشنفکران مبارز چون صادق قطب زاده (بعد از انقلاب به عنوان خائن اعدام شد) و ابوالحسن بنی صدر، به مصدق گرایان پیوست. درس های پر طرفدارش در حوزه جامعه شناسی اسلامی در تهران رژیم شاه را برآشفت و وی را در سال 1973 به گوشه زندان کشاند. وی در سال 1975 آزاد شد، اندکی بعد به بریتانیا عزیمت نمود و به طور غیر قابل انتظاری دار فانی را وداع گفت.

به خواندن ادامه دهید

گفتگوی احسـان شریـعتـی و سـروش دباغ

گفتگوی احسـان شریـعتـی و سـروش دباغ

16 سال پيش، اولين كتابي كه از علي شريعتي خواندم «نيايش» بود؛ با اولين برخورد چنان گرفتار شده بودم كه راهي به رهايي نمانده باشد. نيايش «دكتر»، براي من مقبول‌تر بود از مفاتيح «شيخ رضي». هر وعده در نماز به سان مومني مسوول، پاره‌اي از آن را از درون فرياد مي‌زدم:«خدايا به…». مقام شريعتي اگرچه درخانه ما محفوظ بود اما بيرون خانه حسابي ديگر در كار بود. كتاب شريعتي را در مدرسه و كوچه و خيابان و جلسات مذهبي همراه خود داشتم اما به سان ميوه‌اي ممنوعه؛ ميوه‌اي ممنوعه كه به خوردن آن مي‌باليدم و ترسي نيز از خوردنش به خود راه نمي‌دادم: چه هراسي بود از خطر كردن؟ «انتظار، مكتب اعتراض» بود و چرا من نبايد فرياد اعتراض خود را با به همراه داشتن كتاب‌هاي جلد رنگي شريعتي – كه يادگار پدرم بود از دوران مبارزه و انقلاب- بلند مي‌كردم؟ از شريعتي مي‌خواندم و مي‌خواندم. نامه‌هاي او به احسان را مي‌خواندم و خود را در جايگاه احسان مي‌نشاندم تا سخنان «باباعلي» شيرين‌تر و عميق‌تر بر جانم بنشيند. هميشه غبطه مي‌خوردم كه خدايا چرا دست‌هاي من به دست‌هاي شريعتي نرسيد و چرا صداي گرم او را از نزديك نشنيدم و چرا عمر او به دنيا بيشتر نماند. گويي زندگي من با غروبي آغاز شده بود كه رهيدن از تاريكي و دلتنگي آن ممكن نبود. روح من اما در اين غروب بي پايان، چنان در شريعتي پيچيده بود كه تنها توفاني مي‌بايست تا مرا از آغوش او بركند.

***

14 سال پيش، اولين كتابي كه از سروش خواندم «حديث بندگي ودلبردگي» بود. سخن از «معشوق محتشم» بود و «كمند لطف»؛ «ديالوگ انسان و خدا» بود و «دعاي عارفان». توفاني كه گمانش مي‌رفت، در راه بود. در نوجواني خانه دل آنقدر كوچك بود كه جايي براي دو معشوق نباشد؛ آن هم دو معشوقي كه يك دل براي يكي از ميان آن دو نيز تنگ مي‌نمود و كوچك. در مشهد و در خانه‌اي كه شريعتي «تنها» روشنفكر بود، پايانِ بندگي شريعتي و دلبردگي با سروش چندان ستوده نبود كه هيچ، به چيدن ميوه‌اي ممنوعه مي‌نمود. اما حادثه در اختيار نيست و آنچه نمي‌بايد، در حال حادث شدن بود. باران سروش درحال باريدن بر روح من بود و هرآينه مي‌رفت تا آنچه بر روح من نشسته بود را بشويد و با خود ببرد. از سروش بيشتر خواندم و بيشتر شنيدم تا كه به جدال او با شريعتي رسيدم. گويي كه ابراهيمي ايستاده در برابر من، تبر به شكستن بتي برداشته بود كه همانا ممزوج با روح من بود؛ كه به هرحال من انديشه كردن را با شريعتي آغازيده بودم. تيغ نقدي كه  سروش بر «شريعتي» مي‌كشيد، اول بر جان «من» مي‌نشست و آرام از «من» مي‌ربود و دردش خانه در «من» مي‌كرد. نقد سروش بر شريعتي، به راستي كه براي من جنگ دو معشوقه بود. جنگ  دو معشوقه ادامه داشت، تا آنكه كار دل به دست عقل افتاد و «نوبت عاشقي» پايان يافت. از كاميابي من بود كه سروش را گويي در شهر شريعتي، گمشده‌اي بود و او را هر ماه به مشهد مي‌خواند. باري، اگر مرا امكان ملاقات با شريعتي نبود و آن ملاقات براي من چون آرزويي محال، ناكام ماند، اما راه‌ها براي رسيدن به سروش گشوده مي‌نمود و اين نيز در آن سال‌هاي نوجواني غنيمتي بود كه اگرچه ارزان به دست مي‌آمد اما گرانبها مي‌نمود.هر ماه، ماه ديدار بود و فاصله‌اي نيز اگر گاه مي‌افتاد، خود، شيرين بود.

به خواندن ادامه دهید

ما و شريعتی (و جنبش اعتراضی مان) – بمناسبت ۳ آذر سالروز تولد دکتر علی شریعتی

ما و شریعتی و جنبش اعتراضی مان- آسیب شناسی جنبش سبز

احمد آل حسین – آذر 1388

مقاله پیوست شده (ما و شریعتی ) در انتهای این مقاله در سال ۱۳۸۱ به مناسبت سالگرد شهادت دکتر شریعتی نوشته شد و در سایت ملی مذهبی منتشر شد. آن زمان، زمان اوج اصلاحات بود و تقبیح شریعتی به عنوان عامل اصلی پیدایش نظام ولایی (به خاطر کتاب امت و امامتش) باب همه همایش هایی که انجمن های اسلامی و اصلاح طلبان یک شبه آزادی خواه شده بر قرار می کردند. به یاد دارم سخنرانی آقای علوی تبار را که شریعتی را در مقایسه با جنبش نوپای اصلاح طلبی محافظه کار تلقی نمود.

اکنون از زمان انتشار آن نوشته  ۷ سال پر تلاطم گذشته است. اصلاحات به قول مبتکرینش به «بن بست» (کلمه ای که در مقاله مذکور 3 سال زودتر عنوان شده بود) رسید. کسانی که شریعتی را متهم به محافظه کاری می کردند در هر انتخابات از پیش مهندسی شده ای شرکت کرده ، نامزد معرفی می کردند و مردم را به شرکت کردن در انتخابات تشویق می فرمودند.  بودند از میان دوستان روشنفکرمان که به اسلام اعتقادی نداشتند (و شریعتی را مقصر بیدار شدن غول مذهب می دانستند) و یا اگر داشتند در حد اعتقادات شخصی و در نتیجه شریعتی را متهم به عدم پایبندی به لیبرالیسم. اما همین دوستان بارها و بارها صفحات شناسنامه شان را به مهر انتخابات جمهوری اسلامی مزین نمودند. آنان به خود ایمان نداشتند که می توانند از بطن اندیشه شریعتی مبارزه با استبداد دینی را استخراج کنند یا اسلام را بار دیگر به اندیشه راهنمای خود برای رهایی از ظلم تبدیل نمایند. اما آنان ایمانی باور نکردنی به این امر داشتند که نظام ولایی می تواند از بالا اصلاح شود! دریغ از یک ثانیه که صرف تدوین نظام های فکری سیاسی و اقتصادی و اخلاقی بدیل وضع کنونی شود و اما چه دست و دلبازانه سالها ی مدید و پولهای کلان که صرف بازی های مستانه سیاسی نشد.

به خواندن ادامه دهید

آخوند درباری

آخـونـد دَربـاری!

فرستادن به ایمیل چاپ

با این اصطلاح به خوبی آشنا هستید. هرچند بعد از سه دهه، دیگرنه از تاک نشان مانده است و نه از تاک نشان!

به گمانم این عنوان را برخی از روحانیون مبارز برای تبرئه خویش از عملکرد این قشرِ به قدرت تکیه کرده وضع کرده باشند، وگرنه مردم عادی معمولا حریمی برای این صنف نگه می‌داشتند و کمتر متعرض آنان می‌شدند.

در گفته‌ها و نوشته‌های آقای خمینی از این عده که دعاگوی ذات اقدس ملوکانه و توجیه‌گر نظام سلطنتی در مجالس و محافل رسمی بودند، بسیار یاد می‌شد. فیلم‌های تشریفات تاجگذاری که هرازگاهی در تلویزیون‌های خارج کشوری به نمایش گذارده می‌شود، در کنار»بزرگ ارتش داران» چهره‌هائی از «بزرگ عمامه داران» نیز نشان داده می‌شوند که با دعای سلامتی برای تنها پادشاه شیعه جهان! مشروعیت نظام را تثبیت می‌کردند.

پس از انقلاب، با تسخیر ساواک، پرونده قطوری از لیست حقوق بگیران این صنف دربایگانی اداره کل سوم به دست آمد که توسط معاون نخست وزیر در امور انقلاب ، آقای دکتر یزدی، به رهبر انقلاب تحویل داده شد تا با صلاحدید ایشان با آنان برخورد گردد. متأسفانه با زیر تشک رفتن این پرونده، ماجرا مختومه شد و قضیه سر به مهر ماند. گویا مصلحت ندیدند اعتبارروحانیت با خیانت آنان خدشه‌دار گردد. بعدها نیز «دادگاه ویژه روحانیت» را تأسیس کردند تا کسی نتواند با اتکاء به موارد مشابهی اصل روحانیت را حرمت شکنی کند.

به خواندن ادامه دهید

گفت و گو 3

ابتدا يك سوال :

فرموده ايد كه در نظريه توحيد وجود همه چيز به سمت توحيد ويگانگي با خدا در حركت است اما خود خدا در اين ديدگاه چيست و كجاست ؟

اما در مورد متني كه لطف كرده و پاسخ داده ايد:هنگامي كه من به سوي هدفي(فارغ از نوع آن) حركت ميكنم مسلما اعتقاد به درستي هدف خود دارم ومصمم هستم كه به آن مي رسم زيرا در غير اين صورت انگيزه اي براي حركت و رسيدن به پيروزي نخواهم داشت، اما اين متفاوت از آنست كه من فكر كنم چون (به اعتقاد خودم) در راه صحيح گام بر مي دارم پس يك دست غيبي مرا حمايت خواهد كرد . من با فكر و تدبير تلاش خواهم كرد، ممكن است شرايط به گونه اي رقم خورد كه من پيروز شوم ويا ممكن است عكس آن رخ دهد . اتفاق وي‍ژه و هدايت شده اي و دست غيبي در كار نيست كه من موفق شوم ولي اين به معناي بي هدف بودن تلاشهاي من نيست . حتي اگر موفق نشوم با تاثرعميقي كه از نرسيدن به هدف دارم حداقل خود را سرزنش نخواهم كرد زيرا در راهي كه گمان مي كنم حقيقت است تلاش كرده ام.

من فكر مي كنم اين ديدگاه تطابق بيشتري با طبيعت و واقعيت دارد .از آفت هاي روشن فكر (مذهبي،غيرمذهبي و …)آنست كه رويدادها را ناخواسته با عينك پيش فرضهاي خود مي بيند و گاه درصدد توجيه آنها بر مي آيد . روشنفكر مذهبي ميخواهد اعتقادات مذهبي خود را به زور با واقعيات و دستاوردهاي دنياي مدرن يكي نشان دهد وبا استفاده از آنها توجيه مي سازد و روشنفكرغير مذهبي نيز اصرار دارد دين را جهل وخرافه بداند وآن را خلاف علم و مدرنيسم جلوه دهد . شايد اين امر اجتناب ناپذير باشد چون انساني بدون پيش زمينه ي ذهني وجود ندارد و ناخودآگاه بر تفكرات و رفتار او تاثير مي گذارد ولي بايد سعي كنيم در حد ممكن فارغ از آنها براي رسيدن به حقيقت تلاش كنيم. 1. من گمان نمي كنم هدفمندي تلاشهاي انسانهايي كه در راه راستي قدم مي گذارند منوط به آنچه حمايت و رحمت الاهي ناميده ميشود،باشد . 2. من معتقد به ارائه ي تفسيرهايي (عليرغم مثبت بودن آنها) متفاوت از رويدادها ، به بهانه ي ايجاد زندگي سعادتمند براي مردم نيستم . همانهايي كه اهل شريعت و حوزوي ها ناميده ايد نيز با باورهاي خود زندگي سعادتمندي براي مردم متصور هستند .

پاسخ

از پیگیری مطلب بسیار ممنون هستم:

. در مورد سوال اول شما در ارتباط به جایگاه خدا. ….

به خواندن ادامه دهید