در حسرت یک انقلاب نا تمام!

هیچگاه نبوده است که سرودهای انقلاب را گوش نکنم و چشمانم در غم امید های به باد رفته و آرمانهای به خیانت سوخته و حقیقت های به مصلحت آلوده و همبستگی های از هم پاشیده و ایمانهای به کفر رسیده و مفاهیم  تهی شده و نامهای فراموش شده و نانهای به حرام آغشته و عهد های از یاد رفته و حریت های به اسارت درآمده و عزت نفسهای زبون شده و عشق های به نفرت تبدیل شده و گل های پرپر گشته، پر از اشک اندوه و افسوس نگردد و هر بار صرفا از جهت تسلی خاطر به خود نگفته باشم که شاید اما هنوز انقلاب ما تمام نشده و شاید اما هنوز «رسالت محمدی» ما فراموش نگشته.

کابینه دکتر روحانجانی!

محبوبیت و مشروعیت دولت تدبیر و امید جناب روحانی بیش از هر زمان و دولت دیگر به اقدامات عاجل و حساب شده اقتصادی در کاهش بیکاری و مهار تورم  وابسته است و این کار از مجموعه ای که به بازار آزاد و تمرکز زدایی در برنامه ریزی و خصوصی سازی اعتقاد ایدئلوژیک دارند بر نمی آید. در صورت عدم بروز اولین نشانه های اولیه بهبود، نشانه های نارضایتی مردمی و اختلافات درونی در نظام مجددا بروز خواهند کرد و  در کمتر از یک سال با ایجاد یک سرخوردگی وسیع اجتماعی مانند آنچه برای جناب  مرسی در مصر اتفاق افتاد، مواجه خواهند شد. البته بهبود روابط با غرب می تواند در صورتی که به افزایش فعالیت های اقتصادی و صادارات نفت منجر شود می تواند تا حدودی این پروسه انباشت نارضایتی را به تاخیر بیاندازد. اما تا حدودی. کاهش تنشها با خارج توجه را بعد از مدتی به نقش عوامل داخلی و مدیریتی دولت و حاکمیت جلب خواهد کرد.

عموم تحلیل هایی که از جانب طرفداران ایشان در حوزه جامعه مدنی ایران صورت می گیرد متمرکز بر انطباق کابینه با مطالبات خود این نیروهای سیاسی است نه مطالبات حقیقی مردمی که رای داده اند. این دقیقا همان اشتباه کشنده ای است که جامعه مدنی سیاسی ایران در زمان خاتمی کرد و طعم تلخ شکست را چشید.

برای فهم مطالبات رای دهندگان باید به دموگرافی آنها نگاه کرد نه آنکه به مطالبات فعالین سیاسی (با جایگاه طبقاتی متوسطه به بالا و سطح بالای تحصیلاتی) که از ایشان در انتخابات حمایت کردند. این دو مجموعه الزاما یکی نیستند و در خصوص کابینه پیشنهادی حتی شکاف بین مطالبات این دو مجموعه (رای دهندگان واقعی و حمایت کنندگان سیاسی) بیشتر هم شده است. اگر به دموگرافی رای دهندگان نگاه کنید (http://iran2013.org) ایشان بیشترین میزان حمایت را از شهرستانها  و استانها مرزی به جز خراسان و خوزستان بدست آورده است در حالیکه مشارکت و حمایت طبقه متوسط جامعه در تهران و اصفهان و مشهد و چند مرکز استان دیگر کمتر از 40 تا 50 درصد بوده است.

این ترکیب جمعیتی رای دهندگان قابل تامل است: 1. مطالبات مردم استانهای تحت تبعیض، مطالبات اقتصادی-عدالتی است و مطالبات مردم شهرهای عمده ای که با درصد پایین به ایشان رای دادند، هم مطالبات مبتنی بر آزادی فرهنگی، برابری و رفاه اجتماعی است. کابینه ایشان به لحاظ گرایش اقتصادی دست راستی و محافظه کار است و جهت گیری بازگشت به زمان رفسنجانی را دارد.

البته بنا به دلایلی دست و بال این کابینه برای چنین بازگشتی بسیار بسته است (فعلا) و علت اش (1) تحریم هاست چرا که سیاست های بازار آزادی کابینه روحانی فقط در شرایط اتصال به بازار آزاد جهانی کار می کند (کار کردن بنا بر معیارهای خود این دکترین!). (2) در درون کشور رانت خواری غوغا می کند و این معضل خود از ایجاد یک بازار آزاد داخلی سالم برای یک بخش خصوصی کارآمد ممانعتی ساختاری ایجاد کرده و می کند. (3) نابرابری و فقر و بیکاری غوغا می کند و سیاست های نولیبرالی مبتنی بر كوچک کردن دولت فی الذاته در منافات جدی با هر عمل معنا دار در برخورد با مسئله فقر و نابرابری هستند.

بنابراین در یک کلام اگر این کابینه به تصویب نهایی برسد سیر سقوط اقتصادی با همان سرعت قبلی (هرچند ممکن است ترمز های موقتی وجود داشته باشد) ادامه خواهد یافت و جناب روحانی حتی ممکن است به سرنوشت مرسی به لحاظ افت شدید محبوبیت نیمه جانش (50 درصدی) دچار شود. مگر اینکه این کابینه در حرکتی در مغایرت با سیاست های بازار آزادی اش شیوه های اصلاح اقتصادی کینزی (سوسیال دموکرات) و برنامه ریزی نیمه متمرکزی را برای تزریق یک مسکن قوی به اقتصاد پیش بگیرد. برای این امر نیز نیاز به بازسازی زیربناهای اقتصادی و سرمایه گذاری در بخش عمومی (رفاه و آموزش و بهداشت و حمل و نقل  و بازگرداندن یارانه ها و افزایش مالیات بر سرمایه داران خصوصا بنیادهای بی حساب و کتاب مالی) می باشد که باز مجددا خود نیاز به فروش نفت و کاهش تحریم دارد. تحریم ها حتی با گردش 180 درجه ای کل نظام در موضع اتمی اش تا حداقل دو سال دیگر بر تاثیر گذاری خود ادامه می دهند . ایران با انتخاب روحانی و کابینه اش این پیام را به غرب فرستاده که آماده کوتاه آمدن است اگر تحریم ها به طور جدی و سریع برداشته شوند. در مورد این که غرب خصوصا آمریکا این فرصت را غنیمت بدارد – با توجه به تحرکات اخیر مجلس آمریکا و کارشکنی های اسرائیلی ها – شک وجود دارد مگر انکه دولت اوباما دست به یک یکه تازی در برابر مجلس واسرائیلی ها بزند. از این رو مبارزه جدی با رانت خواری درونی و برنامه ریزی عقلانی اقتصادی برای تقویت تولید داخلی و اشتغال اولین اقدام اساسی است که از یک دولت حقیقتا با تدبیر انتظار می رود صورت بگیرد! برای چنین اقدامی کابینه ای کاملا متفاوت متشکل  از امثال فرشاد مومنی ها لازم می آمد.

siauAP_518———————–
آنچه در 20 جون چند روزی بعد از انتخابات  در فیس بوک نوشتم را به عنوان پاینویس می آورم:

در انتخابات ۹۲ , ۹۰ درصد مردم ایران (مجموع شرکت نکرده و شرکت کرده) به سیاست های اتمی موجود به رسا ترین شکل ممکن ((نه)) گفتند. همچنین حدود ۷۵ الی ۸۰ درصد مردم ایران به تداوم سیاست های اقتصادی و اجتماعی هشت سال گذشته ((نه)) گفتند. اکنون وظیفه کسانی که مردم را به پای صندوق ها دعوت نمودند و آنها که تحریم کردند این است که برای برجسته کردن و زنده نگه داشتن رسایی این ((نه)) های بزرگ متمرکز و متحد شوند.اما مهم تر از آن، ایشان همچنین باید به یاد داشته باشند که مردم در دوره های قبلی نیز ((نه))هایی گفته بودند. آنها به سیاست های اقتصادی نابرابری زا و فقر افزون دولت های سازندگی و اصلاحات (بر اساس الگوهای ورشکسته و بحران زای نولیبرالی) نیز در زمان خود ((نه)) گفته بودند. ((نه)) ی آنها به سیاست های بی در و پیکر اقتصادی دولت احمدی نژاد که همان تداوم افسارگسیخته آزاد سازی اقتصادی در دو دولت قبلش بود، دلیل بر گفتن ((آری)) به بازگشت به علل و عوامل ظهور عوام فریبی های احمدی نژادانه جدید نیست.بنابراین وظیفه فعالین مدنی نه تنها چون یک وجدان زنده به رخ کشیدن ((نه)) امروز ملت است بلکه پاسداشت ((نه)) های گذشته نیز هست. اگر امروز ((نه)) های گذشته را پاس نداریم، شک نداشته باشید که در فردایی نزدیک، مجبور به تکرار گذشته ها خواهیم بود.

ده دلیل معتبر برای رای دادن به هاشمی!

احمد آل حسین.

1. با رای دادن من به هاشمی راه برای آزادی زندانیان سیاسی خصوصا رئیس جمهور محبوب در بند من باز می شود.

دلیل منطقی: آقای هاشمی در برابر رهبر می ایستند و افرادی که تاکنون سران فتنه لقب گرفته اند را نجات می دهد و بعد جای خود  را به رئیس جمهور محبوب من می دهند و رهبر و اصول گرایان هم ازملت و جنبش سبزعذر خواهی می کنند.

2. با رای دادن به رفسنجانی من از یک معتاد به فیس بوک یک شبه به یک فعال سیاسی تبدیل می شوم و بالاخره کاری می کنم که بهتر از نکردن است.

دلیل منطقی: آدم یا باید پای فیس بوک باشد یا پای صندوق رای. جایی دیگر ماورای این دو وجود ندارد و کاری غیر از این دو کار نمی شود کرد. هرکاری غیر از این دو هزینه دارد. با کمترین هزینه بیشترین سود

3. با رای دادن به رفسنجانی دعواهای بین جناحی در نظام تشدید می شود و فروپاشی یا تغییر نظام تسریع می شود.

دلیل منطقی: رفسنجانی دشمن رهبر و احمدی نژاد است اما فقط وانمود می کند که بدون اجازه رهبر آب نمی خورد و رهبر هم توی رو دربایستی به ایشان اجازه شرکت داد.

4. رای من به هاشمی باعث می شود که انتخابات به دهان اصول گرایان و احمدی نژادی ها زهر مار شود و آب خوش از گلویشان پایین نرود

دلیل منطقی: برای رهبر جلیلی مهم تر از تنور داغ است. نظام سیاسی جمهوری اسلامی  متشکل از یک سلطان است و چند تا شخصیت رقیب که بینشان  دعواست. در این نظام نه طبقه وجود دارد نه منافع طبقاتی نه پیچیدگی های اجتماعی. هرکس برنده انتخابات ریاست جمهوری شود و با رهبر بجنگد مردم را نجات داده است.

5. بدون رای دادن به هاشمی، نظام همچنان می تواند مشارکت را بالا نشان دهد و تحریم بی اثر می شود

دلیل منطقی: جامعه بین المللی این قدر گوساله است که قبول کند تنور انتخابات تحریم شده گرم بوده همانطور که مشارکت صددرصدی صدام حسین را قبول کرد.

6. رفسنجانی دیگر رفسنجانی سابق نیست. خیلی عوض شده و ما هم فرشته نیستیم.

دلیل منطقی: جنایات هاشمی به اندازه فرشته نبودن ما بوده است. اصلا ما همه از هاشمی جنایت کار تریم. ضمنا هاشمی اموالش و انحصاراتش را به فقرا بخشیده و دیگر هیچ انحصارتی از خود ندارند و طالب بازپس گرفتن آن انحصارات از دست داده هم نیست. آمده اند تا مملکت را با آزاد سازی اقتصادی بیشتر و وصل شدن به نظام جهانی سرمایه داری و دوستی با غربی ها و معامله بر سر اتم نجات دهند. در زمان رفسنجانی ما فعالیت اتمی نداشتیم و این آفریقایی ها بودند که سفیرهایشان را فراخواندند. رفسنجانی و کارگزارانش حالا هرکدام یک مادر ترزا هستند و غم نان ملت بدبخت را دارند.

 اصلا معلوم نیست احمدی نژاد در آینده همین احمدی نژاد حالا باشد. ما هم که فرشته نیستم. فردا لازم شود به احمدی نژاد هم رای می دهم تا بدترش نیاید.

7. بالاخره دوران رفسنجانی خیلی بهتر از دوران احمدی نژاد بود پس باید رفسنجانی را بازگرداند تا دورانش باز گردد.

دلیل منطقی: این رفسنجانی نبود که کارگران را بیکار کرد. او نبود که دست مافیاهای مالی نظامی را باز کرد. قوانین کار را به نفع سرمایه دارها و رانت خوارها تغییر نداد و  یارانه ها را قطع نکرد. او نبود که رهبر را رهبر کرد. او نبود که نظامی هایی که اکنون پشت رهبر و احمدی نژاد هستند را وارد اقتصاد کرد. او نبود که رشوه خواری و فساد اداری را بنیان گذاشت. این ها را احمدی نژاد از خودش در آورد و آغاز کرد . مملکت به سمت شکوفایی می رفت که ناگهان این بختک بر سر مردم سوار شد. این هم تقصر خودمان بود که به معین و کروبی رای ندادیم و قهر کردبم.

8. اگر هم تقلب کنند و نگذارند رفسنجانی پیروز شود اما باز رای من باعث دردسر آفرینی برای رهبر می شود.

دلیل منطقی: رفسنجانی دیگر به خدا پناه نمی برد و از همه طرفدارانش تقاضا می کند کفن پوشان به میدان آزادی بیایند و مثل مصری ها آن قدر بمانند تا حسابی برای نظام دردسر شود و خدا را چه دیدی نظامی های ما هم پشت خامنه ای را مثل مبارک خالی می کنند. این جوری جنبش سبز که زرد شده بود دوباره سبز می شود. ما هم که از فیس بوک جدا شده ایم جان به کف به میدان آزادی می رویم.

9. من برگ چغندر نیستم و رای من و امثال من می تواند اثر گذار باشد.

دلیل منطقی: آن هشت نه میلیون رای اضافی که می گفتیم سال 88 به حساب احمدی نژاد ریخته شده بود که یادتان هست. لطفا فراموشش کنید. شوخی کردیم. حالا که فکرش را می کنم می بینم آن قدر ها هم برای نظام رای سازی کار آسانی نیست.

10. من باز هم پای صندوق رای می روم!

دلیل منطقی: دلیل نمی خواهد … اما علت داره. علت اش هم اینه که صدقه سر رفسنجانی و خاتمیه که من نو کیسه با پول بابام (مدیر سابق فلان شرکت) که حالا دبی سرمایه گذاری شده می تونم توی برج بالاشهرتهرون یا فلان دانشگاه خارجی پشت کامپیوترم بشینم و ده تا دلیل برای رای دادن به هاشمی ردیف کنم.

godfather_god_father_001

ما و شريعتی (و جنبش اعتراضی مان) – بمناسبت ۳ آذر سالروز تولد دکتر علی شریعتی

ما و شریعتی و جنبش اعتراضی مان- آسیب شناسی جنبش سبز

احمد آل حسین – آذر 1388

مقاله پیوست شده (ما و شریعتی ) در انتهای این مقاله در سال ۱۳۸۱ به مناسبت سالگرد شهادت دکتر شریعتی نوشته شد و در سایت ملی مذهبی منتشر شد. آن زمان، زمان اوج اصلاحات بود و تقبیح شریعتی به عنوان عامل اصلی پیدایش نظام ولایی (به خاطر کتاب امت و امامتش) باب همه همایش هایی که انجمن های اسلامی و اصلاح طلبان یک شبه آزادی خواه شده بر قرار می کردند. به یاد دارم سخنرانی آقای علوی تبار را که شریعتی را در مقایسه با جنبش نوپای اصلاح طلبی محافظه کار تلقی نمود.

اکنون از زمان انتشار آن نوشته  ۷ سال پر تلاطم گذشته است. اصلاحات به قول مبتکرینش به «بن بست» (کلمه ای که در مقاله مذکور 3 سال زودتر عنوان شده بود) رسید. کسانی که شریعتی را متهم به محافظه کاری می کردند در هر انتخابات از پیش مهندسی شده ای شرکت کرده ، نامزد معرفی می کردند و مردم را به شرکت کردن در انتخابات تشویق می فرمودند.  بودند از میان دوستان روشنفکرمان که به اسلام اعتقادی نداشتند (و شریعتی را مقصر بیدار شدن غول مذهب می دانستند) و یا اگر داشتند در حد اعتقادات شخصی و در نتیجه شریعتی را متهم به عدم پایبندی به لیبرالیسم. اما همین دوستان بارها و بارها صفحات شناسنامه شان را به مهر انتخابات جمهوری اسلامی مزین نمودند. آنان به خود ایمان نداشتند که می توانند از بطن اندیشه شریعتی مبارزه با استبداد دینی را استخراج کنند یا اسلام را بار دیگر به اندیشه راهنمای خود برای رهایی از ظلم تبدیل نمایند. اما آنان ایمانی باور نکردنی به این امر داشتند که نظام ولایی می تواند از بالا اصلاح شود! دریغ از یک ثانیه که صرف تدوین نظام های فکری سیاسی و اقتصادی و اخلاقی بدیل وضع کنونی شود و اما چه دست و دلبازانه سالها ی مدید و پولهای کلان که صرف بازی های مستانه سیاسی نشد.

به خواندن ادامه دهید

فراتر از سکولاریسم؟

Secularism is about the separation of two devils: the state and religion. This might be necessary but not adequate for  sure. What we need today is the radical democratization of both. Only in this case, any relationship between the two  institutions will be constructive for the society to liberate itself.

سکولاریز م عبارت است از جدایی  بین دو شر (نهاد دین از نهاد حکومت).  این ممکن است لازم باشد اما قطعا کافی نیست.
آنچه امروز نیاز مبرم جامعه ما و جامعه جهانی است تبدیل این دو شر به خیر است از طریق اقتدار زدایی در هر یک از این نهاد ها و دموکراتیزه کردن رادیکال هر یک از آنها. در این صورت است که هر گونه رابطه بین این دو سازنده خواهد بود و در غیر این صورت است که حتی جدایی این دو هم بی ثمر.

.

گفت و گو 3

ابتدا يك سوال :

فرموده ايد كه در نظريه توحيد وجود همه چيز به سمت توحيد ويگانگي با خدا در حركت است اما خود خدا در اين ديدگاه چيست و كجاست ؟

اما در مورد متني كه لطف كرده و پاسخ داده ايد:هنگامي كه من به سوي هدفي(فارغ از نوع آن) حركت ميكنم مسلما اعتقاد به درستي هدف خود دارم ومصمم هستم كه به آن مي رسم زيرا در غير اين صورت انگيزه اي براي حركت و رسيدن به پيروزي نخواهم داشت، اما اين متفاوت از آنست كه من فكر كنم چون (به اعتقاد خودم) در راه صحيح گام بر مي دارم پس يك دست غيبي مرا حمايت خواهد كرد . من با فكر و تدبير تلاش خواهم كرد، ممكن است شرايط به گونه اي رقم خورد كه من پيروز شوم ويا ممكن است عكس آن رخ دهد . اتفاق وي‍ژه و هدايت شده اي و دست غيبي در كار نيست كه من موفق شوم ولي اين به معناي بي هدف بودن تلاشهاي من نيست . حتي اگر موفق نشوم با تاثرعميقي كه از نرسيدن به هدف دارم حداقل خود را سرزنش نخواهم كرد زيرا در راهي كه گمان مي كنم حقيقت است تلاش كرده ام.

من فكر مي كنم اين ديدگاه تطابق بيشتري با طبيعت و واقعيت دارد .از آفت هاي روشن فكر (مذهبي،غيرمذهبي و …)آنست كه رويدادها را ناخواسته با عينك پيش فرضهاي خود مي بيند و گاه درصدد توجيه آنها بر مي آيد . روشنفكر مذهبي ميخواهد اعتقادات مذهبي خود را به زور با واقعيات و دستاوردهاي دنياي مدرن يكي نشان دهد وبا استفاده از آنها توجيه مي سازد و روشنفكرغير مذهبي نيز اصرار دارد دين را جهل وخرافه بداند وآن را خلاف علم و مدرنيسم جلوه دهد . شايد اين امر اجتناب ناپذير باشد چون انساني بدون پيش زمينه ي ذهني وجود ندارد و ناخودآگاه بر تفكرات و رفتار او تاثير مي گذارد ولي بايد سعي كنيم در حد ممكن فارغ از آنها براي رسيدن به حقيقت تلاش كنيم. 1. من گمان نمي كنم هدفمندي تلاشهاي انسانهايي كه در راه راستي قدم مي گذارند منوط به آنچه حمايت و رحمت الاهي ناميده ميشود،باشد . 2. من معتقد به ارائه ي تفسيرهايي (عليرغم مثبت بودن آنها) متفاوت از رويدادها ، به بهانه ي ايجاد زندگي سعادتمند براي مردم نيستم . همانهايي كه اهل شريعت و حوزوي ها ناميده ايد نيز با باورهاي خود زندگي سعادتمندي براي مردم متصور هستند .

پاسخ

از پیگیری مطلب بسیار ممنون هستم:

. در مورد سوال اول شما در ارتباط به جایگاه خدا. ….

به خواندن ادامه دهید

گفت و گو 2

سلمان گفت،

از پاسخ جامع و كامل شما سپاسگزارم.
من فكر مي كنم استدلال شما را باعبارات حمايت و يا رحمت الاهي نتوان معادل دانست زيرا مطابق ديدگاه شما اتفاق خاصي رخ نمي دهد و امور مطابق روال عادي و معمول خود در جريان هستند و تنها همزماني برخي از آنها با تلاش شخص باعث فراهم شدن شرايط مورد نظر وي مي شود.
در زمينه ي موضوع مطرح شده در ارتباط با تصور از خدا و هستي شعور مندي كه ذكركرديد آيا منبعي براي مطالعه ي بيشتر وجود دارد
؟

rahetohid گفت:

با سلام مجدد و تشکر از پیگیری مطلب. همانطور که اشاره نمودم می توان ….

به خواندن ادامه دهید