نقل قولهای خودی سال 2013

شهادت می دهم که: هیچ عمل اخلاقی یا غیر اخلاقی جز در پناه پذیرش هدفمندی خلقت و زندگی قابل فهم و تعریف نیست.

و شهادت می دهم که پیدایش زندگی در این کره خاکی جز در راستای تحقق معناداری و هدفمندی خلقت صورت نگرفته است

و شهادت می دهم که غیر اخلاقی ترین اعمال، عملی است که در راستای تخریب یا تضعیف زندگی است.هیچ عبادتی بر تر از نقد «قدرت» نیست،
و
هیچ عمل صوابی بالاتر از تلاش برای تحقق جامعه ای بری از سلطه نیست.

هیچ فضیلتی عالی تر از حریت در شخصیت (استقلال و رهایی از بند روابط قدرت) نیست،
و
هیچ نیایشی روحانی تر از طلب رهایی سلطه پذیر و سلطه گر از رذیلت سلطه نیست.

============

یکی از شیوه های بقای سلطه، خالی کردن تحت سلطه ها از اعتماد به نفس جمعی شان است تا هر چه بیشتر ایمان خود را به توانایی هایشان برای به دست گرفتن سرنوشتشان از دست بدهند. و بهترین راه برای این کار ایجاد امید کاذب در دل ایشان است برای تغییر از طریق بخشی از عاملین نظام سلطه. بدین شکل، امید و اعتماد به «نفس» به امید و اعتماد به یک «غیر»، به یک منجی، به یک «مرد سیاست»، به یک رهبر عظیم الشأن، به یک موعود، به یک از ما بهتران تبدیل می شود. برای چنین افسون زدگانی، آنکه هشدار می دهد و می خواهد تا اعتماد به آن «غیر» شخصی را به اعتماد به «نفس جمعی» تبدیل کند یک کشنده امید است، یک کابوس است، یک خروس بی محل است!

=============

شاید یکی از عجیب ترین واقعیت های این زندگی آن است که:

دنیای درون اگر بزرگتر از دنیای بیرون نباشد کوچک تر از آن نیست. اما چه می توان گفت وقتی که فهم ما از این جهان عظیم درونی نیز به همان ناچیزی فهم مان از جهان برونی است!

و من این را از نه از کشف و شهود های عرفانی و درونی «یافته ام» (که با چنین بازار پر توهمی بیگانه ام) بلکه از صرف تامل ساده بشری در من انسانی ام و خلقت فرا انسانی و پیچیده مادی جهان «احساس می کنم».

Inspiring Quotes6 به خواندن ادامه دهید

باز هم سوال هنر چیست؟ هنرمند متعهد کجاست؟

هنر: خلق آن زیبایی ها و لطافت هایی است که طبیعت از تولید آنها ناتوان بوده اما نه برای تحقیر طبیعت که برای تکمیلش. و اما هنر متعهد: هنری است که بیان می کند همه آرزوها و رنجشها و نگرانی ها و شادابی های انسانهای نادیده انگاشته شده ای که سیاست و مذهب و دانش از بیانشان ناتوانند اما نه برای تکفیر همه اینها که برای تصحیحشان. (احمد آل حسین)

کپک زدگی نگرشهای موزه ای در تحلیل شخصیت های تاریخی: مورد علی شریعتی

احمد آل حسین

26 مرداد 1389

https://rahetohid.wordpress.com

ahmad.alehossein(at)gmail.com

بی سرانجامی و بی هدفی فعلی جنبش سبز پس از ناتوانی در رسیدن به اهداف استراتژیک از جمله تغییر در ساختار سیاسی و حقوقی نظام با استفاده از ابزار قانونی موجود و ورود آن به مرحله انقباضی، خلاء ایدئولوژیکی مشهودی را در بین عاملین اجتماعی و فکری متکثر این جنبش پدید آورده است. این البته طبیعی جنبش های ناکام شده اصلاح طلب است و نمونه تاریخی آن هم پس از (یا از کمی قبل از) کودتای 28 مرداد 1332 در ایران در شرایط بعضاً مشابه تاریخی می توان سراغ کرد که به تعمیق اختلافهای فکری و ایدئولوژیک و انشعابهای بی انتها در گروهها انجامید. در این مرحله، عاملین فعال در این گونه جنبشهای اجتماعی خود را با این سؤال بزرگ مواجه می بینند که چگونه می توانند ناکامی ها را توضیح داده و ارزشهای و آرمانهای خود را باز تعریف کنند. این فرآیند اما فرآیند صد در صد خود جوش و خود انتقادی برای هر دسته و گروهی  نیست.

در عمل آنچه معمولا اتفاق می افتد این است که گروههای مختلف در گیر در جنبش، شروع به نقادی عمدتاً تند و تیز از دیگر گروهها کرده و آرمانها و ارزشها و شخصیت های الگوشده آنها را به زیر سؤال برده و عامل شکست و ناکامی جنبش می شمارند و در صدد ایجاد یک گفتمان غالب یا حداقل تقویت وفاداری طرفدارانشان بر می آیند. در شرایط پر از شک و تردید، چنگ زدن به بزرگان فکری و بیرون کشیدن آنان از موزه حافظه تاریخی و به رخ کشیدن یا تخریب و سنگسار کردن آن چهره ها امری متدوال میشود. اسطوره زدایی و باز نگری چهرهای مهم تاریخی صد البته امری مبارک است و می تواند باعث پویایی و تولد اندیشه ها و چهره های جدید شود. اما آنچه این فرایند را بی سرانجام می کند تداوم برخورد موزه ای با این الگوهای فکری است.

در بیشتر مواقع، گروههای مختلف مذهبی و سکولار و نیمه سکولار، چپ و راست و میانه، سرخ و سفید و سبز، وارد بحث و جدلهای ایدئولوژیکی عمدتا بی سرانجام و بی حاصل و بسیار کسالت آوری می شوند. در این بین کسانی که از هنر تبدیل این مشاجرات بی سر انجام به گفتگوهای سازندهء اندیشه ها و استراتژی ها نوین برخوردارند می توانند پیشتازان تحولات مثبت آتی باشند. اما پیدایش گفتمانهای نوین رهایی بخش از دل این مشاجرات در فضای عمومی حاضر، مشروط است به اجتناب از مفروضات نادرست و ناصوابی که این گفتگوهای موجود را به حالت مخرب امروزین در آورده اند.

به خواندن ادامه دهید

اسطوره های ایرانی واقعی هستند: به یاد فرزاد کمانگر

درين پيكار،

در اين كار،

دل خلقي است درمشتم،

اميد مردمي خاموش هم پشتم.

كمان كهكشان در دست،

كمان داري كمان گيرم.

شهاب تيزرو تيرم؛

ستيغ سربلند كوه مأوايم؛

به چشم آفتاب تازه رس جايم.

مرا تير است آتش پر؛

مرا باد است فرمان بر.

(بخشی از شعر آرش کمانکیر از سیاوش کسرایی)

مسئله فرزاد کمانگر فقط مسئله کردستان نیست. مسئله ایران است. ایران را باری دیگر آرشی کمانگر می بایست. وی نه اولین و نه آخرین شهید راه آزادی و عدالت و صلح در تاریخ پر حماسه ماست اما نامش ما را به یاد اسطوره آرش کمانگیر می اندازد که جان خویش را فدای کرد تا بین آنچه باید باشیم و آنچه نباید باشیم مرز بکشد. وی ما را به یاد صمد بهرنگی معلم ساده زیست و عدالت طلب آذری (دیگر قومیتی تحت ستم ) نیز می اندازد. دو معلمی که به کودکانمان آن یاد می دادند که قدرت را به وحشت می داشت.

به خواندن ادامه دهید

علی شریعتی به روایت پیتر دمنت

علی شریعتی به روایت پیتر دمنت

مترجم: احمد آل حسین

ترجمه بخشی از کتاب «اسلام در برابر اسلام گرایی: معمای دنیای اسلام» نوشته پیتر ر. دمنت با مقدمه اصغر علی انجینیر در مورد دکتر علی شریعتی – صفحه 115. سال انتشار 2006

شریعتی (1933 – 1977) دیگر نظریه پرداز بزرگ انقلاب اسلامی [ایران]، شخصیتی جذاب تر و پیچیده تر است. وی متفکری غیر متعارف بود که [نظریه های] مارکسیستی، جهان سومی و عرفان گرایی شیعی را ترکیب نمود تا الاهیات رهایی بخش اسلامی را خلق کند. در طول زمان تحصیلش در سوربون، وی آموزه های مارکس، سارتر و فانون را خوب درک نمود. هنگام بازگشت به میهن، همچون دیگر روشنفکران مبارز چون صادق قطب زاده (بعد از انقلاب به عنوان خائن اعدام شد) و ابوالحسن بنی صدر، به مصدق گرایان پیوست. درس های پر طرفدارش در حوزه جامعه شناسی اسلامی در تهران رژیم شاه را برآشفت و وی را در سال 1973 به گوشه زندان کشاند. وی در سال 1975 آزاد شد، اندکی بعد به بریتانیا عزیمت نمود و به طور غیر قابل انتظاری دار فانی را وداع گفت.

به خواندن ادامه دهید

ملکی می‌داند؛ زندانی بازنشستگی ندارد

ملکی می‌داند؛ زندانی بازنشستگی ندارد

در زندگی خیلی کارها بازنشستگی دارد. اما، خیلی کارها هم بازنشستگی ندارد. معمولا کارهایی که بازنشستگی‌ دارد برای هدف یا اهدافی است که گاه بنا به علل و ضرورت‌هایی، از طرق دیگر نیز تأمین می‌شود (مثل حقوق و حقوق بازنشستگی)، اما هدف یا اهداف کارهای نوع دوم معمولا فقط از طریق خود همان کار میسر می‌شود.

«زندانی» (زندان رفتن و بر زندان شدن) نیز در برخی جوامع که ناعدالتی، ستم و انحصارطلبی ریشه‌هایی کهن دارد، یکی از کارهای بدون بازنشستگی است. بنابراین اگر هر جای جهان، زندانی بازنشستگی داشته باشد، ولو به ترور و آدم ربایی هم متهم باشد، لااقل در ایران قاعده ظالمانه نانوشته‌ای بین دوطرف، زندانی و زندانبان (و در واقع زندان ساز!) وجود دارد که «زندانی بازنشستگی ندارد». (بسان جوامعی به شدت تحت ستم و تبعیض طبقاتی و فقر و فلاکت که مرد و زن و کودک تا آنجا که می‌توانند، تا آخرین نفس باید «کار» کنند و بازنشستگی ندارند.) و این را محمد ملکی خوب می‌داند. به خواندن ادامه دهید

ما و شريعتی (و جنبش اعتراضی مان) – بمناسبت ۳ آذر سالروز تولد دکتر علی شریعتی

ما و شریعتی و جنبش اعتراضی مان- آسیب شناسی جنبش سبز

احمد آل حسین – آذر 1388

مقاله پیوست شده (ما و شریعتی ) در انتهای این مقاله در سال ۱۳۸۱ به مناسبت سالگرد شهادت دکتر شریعتی نوشته شد و در سایت ملی مذهبی منتشر شد. آن زمان، زمان اوج اصلاحات بود و تقبیح شریعتی به عنوان عامل اصلی پیدایش نظام ولایی (به خاطر کتاب امت و امامتش) باب همه همایش هایی که انجمن های اسلامی و اصلاح طلبان یک شبه آزادی خواه شده بر قرار می کردند. به یاد دارم سخنرانی آقای علوی تبار را که شریعتی را در مقایسه با جنبش نوپای اصلاح طلبی محافظه کار تلقی نمود.

اکنون از زمان انتشار آن نوشته  ۷ سال پر تلاطم گذشته است. اصلاحات به قول مبتکرینش به «بن بست» (کلمه ای که در مقاله مذکور 3 سال زودتر عنوان شده بود) رسید. کسانی که شریعتی را متهم به محافظه کاری می کردند در هر انتخابات از پیش مهندسی شده ای شرکت کرده ، نامزد معرفی می کردند و مردم را به شرکت کردن در انتخابات تشویق می فرمودند.  بودند از میان دوستان روشنفکرمان که به اسلام اعتقادی نداشتند (و شریعتی را مقصر بیدار شدن غول مذهب می دانستند) و یا اگر داشتند در حد اعتقادات شخصی و در نتیجه شریعتی را متهم به عدم پایبندی به لیبرالیسم. اما همین دوستان بارها و بارها صفحات شناسنامه شان را به مهر انتخابات جمهوری اسلامی مزین نمودند. آنان به خود ایمان نداشتند که می توانند از بطن اندیشه شریعتی مبارزه با استبداد دینی را استخراج کنند یا اسلام را بار دیگر به اندیشه راهنمای خود برای رهایی از ظلم تبدیل نمایند. اما آنان ایمانی باور نکردنی به این امر داشتند که نظام ولایی می تواند از بالا اصلاح شود! دریغ از یک ثانیه که صرف تدوین نظام های فکری سیاسی و اقتصادی و اخلاقی بدیل وضع کنونی شود و اما چه دست و دلبازانه سالها ی مدید و پولهای کلان که صرف بازی های مستانه سیاسی نشد.

به خواندن ادامه دهید