گریز از مرکز و آینده رهبری: آیا حسن روحانی رهبر آینده ایران است؟


در سالهای اخیر نه تنها در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای غربی از جمله انگستان و آمریکا تنش ها بین دو نیروی عمده سیاسی راستِ مرکزی و چپِ مرکزی تشدید شده اند. نظام های سیاسی پلوتوکراسی با نمای دموکراسی که متکی بر انتخابات هستند، به طور تقریبا مشابهی بر ایجاد مدار بسته بین جناح سیاسی مایل به راست (معمولا معروف به محافظه کار) و جناح مایل به چپ (معمولا با نگاه لیبرال) بوده اند. هر بار میزان نارضایتی از نظام زیادت می گرفته است یکی از دو سمت معادله، جای خود را طی روند انتخاباتی به سمت دیگر می داده است و در نتیجه در توده احساس تغییر و امیدِ به بهبود ایجاد شده، نارضایی و احتمال نافرمانی فروکش می نموده است. وقتی که توده از راست مرکزی ناراضی است با مشارکت بالاتردر انتخابات، چپ مرکزی (دورن حاکمیتی) را به قدرت اجرایی-مقننه رسانده و وقتی از چپ ناراضی شده با کاهش مشارکت زمینه بازگشت راست مرکزی به قدرت را فراهم کرده است.

12472645_1349193825106092_2760604981446269911_n

این معادله تعاملی اما با تشدید رکود اقتصادی از 2008 به بعد در حال بهم خوردن است و کارکرد خویش را از دست داده. مرکز ثقل سیاست حاصل معاوضات متناوب بین راست معتدل و چپ (بخوانید لیبرال) معتدل، دیگر توان تمدید مشروعیت نظام ها را ندارد. از این رو حرکت های تند آونگی بین این دو تشدید شده و از درون هر جناح تمایلات به خروج از مرکز و رادیکالیزه شدن راست (از محافظه کاری به فاشیسم ) یا رادیکالیزه شدن چپ (از ارزشهای لیبرالی به ارزشهای شبه سوسیال دموکرات) تقویت شده است.

در اروپا، انگلستان و امریکا بالا آمدن راست های افراطی تحت عنوان ملی گرایی اما با محتوای عموما ضد مهاجری و خصوصا ضد اسلامی از یک طرف و بالا امدن سوسیال دموکرات ها چون جرمی کربین و برنی سندرز از سمت چپ نشان از آن دارد که رقابت برای گریز از مرکز شروع شده است. تمرکز در وسط طیف سیاسی دگر قدرت مشروعیت آفرینی برای کلیت این نظامها را ندارد.

در ایران اما داستان اندکی آشفته تر یا «ظاهرا» خلاف داستان فوق است. حرکت به سمت راست افراطی ابتدا با ظهور احمدی نژاد شروع شد و در واکنش، چپ حرکت از شبه لیبرالیسم خاتمی (عبور از خاتمی) به شبه سوسیال دموکراسی موسوی-کروبی را رقم زد. واکنش مذکور (به قولی جریان فتنه) در ماجرای انتخاباتی مناقشه آمیز به جنبش سبز تبدیل شد و سپس سرکوب گردید هرچند خود جنبش سبز بر محوریت اصلاح طلبی حکومتی در این سقوط خود نقش بازی نمود. در نبود چپ جدید، با این حال راست مرکزی (معتدل) و چپ مرکزی (لیبرالیسمِ سیاسی اصلاح طلبان و لیبرالیسمِ اقتصادی رفسنجانی-کارگزاران-اعتدالیون) در ائتلافی ابتدا برای قویه مجریه و سپس مجلسین شورا و خبرگان، تلاش برای بازگرداندن تعادل به نقطه ثقل مرکز را شروع کردند.

این ائتلاف توانست همراهانی مهم را از میان محافظه کاران سنتی نزدیک به رهبریت ایران را با خود داشته باشد. این همراهان در تداوم این ائتلاف و جلوگیری از بازگشت راست افراطی و تسهیل شکل گیری رهبری آینده، نقش مهمی بازی خواهند کرد. در حالی که در ایران چپِ سوسیال دموکرات در حاشیه مانده است، اما بازگشت راست معتدل به قدرت اجرایی-قانونگذاری راست افراطی را به پناه گرفتن در نهادهای غیر انتخاباتی و اتکا به شبکه های مالی نظامی امنیتی خود کشانده است.

راست افراطی مجددا خود را در مخاطره یافته است و از این رو هیاهو هایش تشدید شده اند به طوری که دگر قواعد بازی زبانی را هم رعایت نمی کند و طرف خود را به خائن بودن و توطئه گری متهم نموده و زبان نفرت افکنی باز کرده است. مهم اما ناگفته تغییر پایه های جمعیت شناختی راست افراطی است.

در اروپا با پیر شدن جمعیت و تشدید مهاجرتِ غیر اروپاییان در دهه های اخیر ودر امریکا با کاهش نسبت سفید پوستان به غیر سفید پوستان راست ها مجبورند بر هیاهوو فعالیت های خود بیافزایند. در بیشتر کشورهای مذکور نسل جوان، تحصیل کرده تر اما بیکار تر و به لحاظ اقتصادی نا امن تر شده اند. بر این اضافه کنید رشد تنوع فرهنگی و مهاجرتی و قومی جمعیت هایی که به حاشیه رانده شده اند که در مجموع پایه اجتماعی بالقوه اما قوی برای بازگشت سوسیالیسم یا حداقل در این مرحله سوسیال دموکراسی فراهم کرده است. این امر، راست افراطی در غرب را به شدت نگران کرده است. این ترس را در واکنش های گردنکشانه دونالد ترامپ و معادلهایش در اروپا و رهبران محافظه کار تر ایران هم می توان به راحتی دید.

راست افراطی بالاخص، خود را در اقلیت جمعیت شناختی یافته و به جای تجدید نظر در اصول و مرامش تشدید تنش را ترجیح می دهد.

در ایران این مسئله اما به علت اهمیت تعیین رهبرآینده ی نظام سیاسی اش از حساسیت بسیار بالایی برخوردار است. این نظام تاکنون علی رغم تنش ها، در مجموع برآیند بردارهایش به سمت خنثی سازی نیروهای مخالف و افزون شدن عمر آن بوده است. یعنی مصلحت بقا وتقویت نظام بر خلاف همه مخالفت های درونی و بیرونی تامین گریده است.

اما رهبری ایران بر مبنای نظریه ی ولایت مطلقه بر شخص و شخصیت رهبر تکیه دارد و این شخص در حال حاضر به راحتی قابل یافتن نیست. امکان تعیین آینده رهبری در سالهای آینده توسط مجلسی که به مرکز ثقل راست و چپ نزدیک تر است کم نیست.

در شرایط قحط الرجالی، ایده ی شورای رهبری ابتدا بهترین گزینه می نماید اما در مغایرت با مطلقه بودن و متکی به شخص بودن ولایت است ضمن این که نیروهای وفادار به نظام با مفهوم شورایی شدن رهبری بیگانه اند.

نظام ولایت فقیه اگر نتواند ولی فقیه تولید کند از مشروعیت و در نتیجه تداوم می افتد.

علاوه بر این، شخصیت های فقاهتی مطلوب راست، مطلوبیت عمومی ندارند و شخصیت های مطلبوب چپ معتدل و لیبرال که ممکن است مقبولیت عمومی داشته باشند، مشروعیت مذهبی لازم خصوصا از نگاه راست و نظامیان نظام را ندارند.

در این میان شاید تنها کسی که در میان رجال سیاسی ایران بالاترین شانس را به طور نسبی به لحاظ مقبولیت راست و چپ معتدل و عام و خاص جامعه را دارد و خود یک روحانی است همانا حسن روحانی است که می تواند حداقل به عنوان راس یک شورای مشورتی رهبری توسط خبرگان انتخاب شود.

اما این به لحاظ تاریخی منوط به زمان تصمیم گیری و عملکرد دولت وی و واکنش نیروهای مخالف رهبری او تا آن زمان می شود. وی همچنین نیاز دارد تا شخصیتی کاریزماتیک از خود نشان دهد، نظر و اعتماد راست و حتی راست افراطی را به خود جلب نماید و این مطلوب نیروهای اصلاح طلب طرفدار وی نیست. وی همچنین باید از خود شخصیت مستقل تر و مذهبی/روحانی تر نشان دهد.

ائتلاف راست معتدل و چپ لیبرالی معتدل در قوه ی اجراییه و مقننه اما با دشواری های اقتصادی سهمگینی روبروست که ابتدا تصور می شد با تعدیل رابطه با غرب کاهش می یابند. مسئله اما این است که هرچند تنش ها بین ایران و غرب در حال کاهش اند اما غرب دیگر از نَفَس رشد اقتصادی افتاده و چین و ماچین هم رشد اقتصادی شان پیک خورده است. انحصارات اقتصادی غیر مسئول در ایران از بنیادهای این نظام شده اند و هرگونه اصلاح اقتصادی مستلزم برخورد جدی وساختاری با این انحصارات است. دولت روحانی از یک طرف باید موفقیت کسب کند و از طرف دیگرتوفیق تنها از طریق واردگود شدن با انحصارات ممکن می شود.

در دوران رفسنجانی رشد اقتصادی بعد از جنگ مهم بود. در دوران خاتمی رشد سیاسی اقشار نوکیسه ی نوظهور در دوران رفسنجانی که حالا دلشان آزادی می خواست مهم شد و در دوران احمدی نژاد عدالت برای اقشارفقیر زیر پای نو کیسه ها له شده و از توهم رشد سیاسی خاتمی نا امید شده، و اما بعد روحانی مواجه شد هم با رشد منفی اقتصادی و هم تنزل آزادی سیاسی و هم تشدید فقر و فساد و تورم و بیکاری که هم طبقه متوسط و هم کارگر را زیر ضرب گرفته است. روحانی شاه کلید همه این مشکلات را در حل مسئله اتمی یافت، مسئله ای که همه رهبران ایران بدان از قبل واقف بودند اما تیم های مذاکره کننده شان وجاهت لازم برای جلب اعتماد غرب را نداشتند. با این حال شاه کلید ظاهرا در حال باز کردن درهاست. اما نه بروی مردم که بروی سرمایه گذاران خارجی و شریکان تجاری داخلی آنها خصوصا بخش خصوصی و شرکای لیبرال آنها در سیاست!

در حالی که توفیق اقتصادی شانس جریان اعتدالی برای اعمال نفوذ بر جریان تعیین رهبری و به احتمال زیاد تغییرات جدید در قانون اساسی را تقویت می کند اما به همان نسبت به علت نیاز به مقابله با انحصارات موجود تحت کنترل راست افراطی، تنش ها را تشدید و امکان ایجاد تفاهم بر سر رهبر آتی را کم.

این بدین معناست که مسیر گریز از تمرکزی که اکنون در غرب در حال شروع شدن است در ایران نیز به زودی شروع خواهد شد. یعنی این که ائتلاف راست و چپ اعتدالی نمی تواند در عمل معتدل بماند.

یا باید با جدیت وشجاعت برای بهبود اقتصاد مردم دست به اصلاح توزیع عادلانه فرصت ها بزند (حرکت به نوعی سوسیال دموکراسی – احتمال کم) یا به سمت تقویت انحصارات موازی که منابع مالی مهندسی یک انتقال به عصر پسا-مطلقه را فراهم کنند آنهم در یک شراکت اقتصادی با جناح راست سنتی و در یک رقابت اقتصادی با راست افراطی (احتمال بیشتر). حرکت اول یعنی تنش با قدرت انحصارات و حرکت دوم یعنی تشدید نارضایتی های اجتماعی.

گذشته از این تناقضات سهمگین و تنش ها، از دریچه صرف مصلحت بقای نظام، هموار ساختن مسیر به رهبری رسیدن حسن روحانی (تقویت مقبولیت مردمی و ارتقا مذهبی وی) هرچند دشوار اما تنها گزینه ممکن نظام ایران است.

به هر حال بازی جدید شطرنج سیاست ایران برای شکل دهی به رهبریت آتی آن شروع شده است. و «زمان» بیش از هر زمان دیگری خود به تنهایی به یک عامل تعیین کننده تبدیل گشته است!

احمد آل حسین. فروردین 95

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s