«الهیات شکنجه» یا منشور بین الملل حقوق شکنجه گر؟ چرا اپوزیسیون ایرانی از درک حقوق بشر در مانده است؟


در سایت های اجتماعی ایرانیان که به نوعی فضای تسخیر شده توسط مخالفین و منتقدین نظام هستند تقریبا هیچ نشانه ای از محکوم کردن که هیچ حتی بحث کوتاه در مورد گزارش شوک کننده سنای امریکا در مورد شکنجه های وحشتناک زندانیان و فریب کاری های سازمان سیا به چشم نمی خورد. در حالیکه این فعالین به اصطلاح حقوق بشری روشنفکر و آزادی خواه و دموکرات و فرهیخته و درس خوانده و متجدد شده شبانه روز از فعالین و مردم غرب خصوصا امریکا انتظار و تقاضای محکوم کردن جنایات رژیم ایران را دارند اما حتی برای ثانیه ای به خود زحمت همدردی با فعالین حقوق بشری غربی و محکوم کردن جنایات رژیم سرتا پا دروغ ایالات متحده شکنجه و متحدان اش را نمی دهند. چرا؟

۱- ممکن است بگویید مسئولیتی در قبال دولتی خارجی ندارند (در این صورت تعریف حقوق بشر به عنوان یک امر بشری و بین المللی را زیر سوال برده اند و نفهمی شان از این مقوله را به همگان ثابت کرده اند). ضمن این که زیر پاگذاشتن حقوق بشر توسط یک رژیم مدعی دفاع از حقوق بشر بسیار بیشتر از یک رژیم ناباور به حقوق بشر به تخریب مشروعیت این حقوق می انجامد

۲- ممکن است بگویید می خواهند آتو دست رژیم ایران ندهند که بگوید بفرمایید امریکا هم خودش این جنایات را کرده (در این صورت حقیقت حقوق بشر را پیش پای مصلحت سیاسی خودشان قربانی کرده اند و بی اصالتی فهم شان از حقوق بشر را ثابت نموده اند ضمن اینکه رژیم ایران این ادعا را خواهد کرد چه این ها محکوم بکنند یا نه)،

۳- ممکن است بگویید این کشورها انقدر دموکراتیک هستند که به حساب خطاهای خود برسند و بنابراین لازم نیست جنایت علیه حقوق بشر در غرب توسط ماها محکوم شود. آری این هم عذری بدتر از گناه است ناشی از توهمی دیگر.

این جماعت دچار این توهم اند که نظام سیاسی امریکا نظامی متحدالشکل است که به طور نظام مند و مستمر قادر به تشخیص خطاهای خود می باشد و چنین گزارشاتی به اندازه کافی ودر زمان لازم به رفع این مشکلات می پردازند و خطاکاران را به سزای اعمال خود می رسانند!!

این جماعت متوهم دو عده هستند. اول – آنها که تحت تاثیر استبداد دینی در داخل ایران قدرت فهم نقش مخرب سیاست های دول غربی را از دست داده اند ودر این توهم اند که دشمن دشمن ایشان حتما دوست ایشان است و از معایب دشمن ایشان بری است! یا زیادی فیلم های هالی وودی و پروپگندای کانالهای رادیو تلویزیونی ماهواره ای را مصرف فرموده اند.

دوم آنها که بدین کشورهای غربی مهاجرت کرده و مانند عقب مانده های از پشت کوه آمده به یک شهر در حیرت و هیبت عظمت در و دیوارها و فن آوری ها و نظم و انتظام و حفظ برخی از حقوق شهروندی مردم غرب انگشت به دهان به حالت خشوع و خضوع و پرستش و اعتماد بی پایان بدین نظامها نزدیک است که خدای نکرده پس بیافتند.

اینها چون پایشان به غرب می رسد ذهنشان فقط همین تاریخ حال را می بیند و چشمشان را به تلاش های شبانه روزی مبارزینی که در این نظامها بعد از قرنها کار را به این جا رسانده اند که حداقلی از حقوق شهروندی شان تامین شود و اگر لحظه ای کوتاه بیایند کار از دستشان آنچنان در می رود که شکنجه هم قانونی می شود! را بسته اند.

نه عزیز من. اگر اندکی جامعه شناسی و تاریخ شناسی این غرب را به لیست تفهمات خودمان اضافه کنیم می بنیم که این زیر پا گذاشتن های حقوق بشر توسط این قدرتمندان افسار گسیخته نه یک خطای اتفاقی بلکه یک عمل سیستمیک هدف دار تاریخی است که هر بار به یک شکل ظهور می کند. نه اول بار است که اتفاق می افتد نه آخر بار.

این گزارش های سنا را از سر دلسوزی و تعهد ننوشته اند بلکه برعکس نزدیک به ده سال است که گزارش این شکنجه ها از زمین و اسمان به سطح جامعه درز می کرد و صدا ها در آمده بود. دیدیم که با آن ادوارد اسنودن بیچاره که بخشی از این جنایات را رو کرده بود یا با ویکیلیکس چه کردند. این گزارش ها از نظر آنها که با عمق فاجعه اشنا هستند یک دهم واقعیت را هم نشان نمی دهند. و بعد هیچ کس را مقصر نمی دانند و هیچ کس از سران را به پای میز محاکمه نمی کشند.

می دانیم که دستور شکنجه را بوش و چنی و رامزفلد صادر کرده بودند. آقای بوش گفته بود که گزارش بازپرسی های تحت شکنجه را به من ندهید چون ممکن است به خطا آنها را ناخواسته افشا کنم! هروقت بوش و چنی و اوباما (به خاطر دستور استفاده از درونهاو کشتار بیگناهان توسط این هواپیما ها)را پای میز محاکمه دادگاههای بین المللی حقوق بشری دیدیم بعد برای امریکا هورا بکشیم!

نگاه کن به تاریخ سیاست های خارجی امریکا در سرتاسر جهان. چه کسی بمب هیروشیما انداخت. عاقبت کسانی که دستور این کار کثیف را دادند چه شد. چه کسی بمب های حاوی مواد شیمیایی مخرب اعصاب و سرطان زا در ویتنام ریخت. اسناد از روز روشن روشن تر اند. عاملین این جنایات چه شدند. چه کسی بمب هایی که در عراق ریختند را آغشته به مواد رادیو اکتیو کرد که باعث شده است کودکان عراقی زیادی به اشکال عجیب و غریب و ناقص الخلقه به دنیا بیایند. چه کسی به اسراییل همین گونه بمب را می دهد و چشم اش را به روی کشتار مردم غزه بسته است؟ چه کسی پشت این شکنجه ها را امضا کرده است؟ چه کسی یازده سپتامبر را آفرید و هزار ویک سوال در مورد آن را بی پاسخ گذاشته است؟ چه کسی تحریم های اقتصادی بی اثر نابود کننده جوامع بشری را علیه کشورهای مخالف اش می دهد که باعث بقای دیکتاتوری ها و تضعیف و فقر مردم آنها می شوند. چه کسی انقلاب صلح امیز مردم سوریه را بدین روز و حال انداخت؟ چه کسی عراق و افغانستان و مصر و سوریه را محل رشد انواع تروریستم و بنیادگرایی کرده است؟ چه کسی چشم اش را به روی جنایات عربستان سعودی می بندد چون دوست شان هستند؟ چه کسی اماده است حتی با همین رژیم ایران بر سر اتم مذاکره کند اما نه بر سر حقوق بشر و صلح و آزادی.

نه جان برادر! این نظام سیاسی اقتصادی غرب آن نظامی نیست که من وشما در تصور و توهم خود آفریده ایم. اگر می بینی برخی از حقوق شهروندی مردم غرب رعایت می شود نه بدین خاطر است که آنها یک نظامی متعادل را آفریده اند و رفته اند و نشسته اند خانه شان ظرف می شورند و رقص می کنند و کیف و حال و این نظام برای خودش مثل ساعت کار می کند و اگر خدای نکرده خطایی کردبه رفع خطایش می پردازد. نه عزیز برادر این دهه ها و قرنها از خود گذشتگی مردم زجر دیده و زحمت کش این جوامع بوده است که رفاه و رعایت حقوق را بدین سطح هنوز بسیار ناکافی رسانده است. و اگر لحظه ای از پاسداری حقوق خویش در محل کار و شهر و روستا و خانه و کارخانه و سیاست غافل شوند گرگهایشان که ما را دریده اند ملت خودشان را هم خواهند درید.

امروز شکنجه را برای مظنونین به تروریسم آزاد می کنند فردا برای مخالفین و معترضین داخلی خود. امریکا را مهاجرین درد کشیده و کارگران زحمت کشیده ساخته اند نه مایکروسافت و کاخ سفید و سنا و سیا و کنگره و جنرال اکتریک و والت دیزنی و مک دونالد.

اگر تحسینی هست باید نثار مردم مبارز این کشورها کرد نه دولت مردان و صاحبان ابرشرکتها و سران و سلاطین شان. محکوم کردن این جنایات توسط سازمان سیا همدردی با مردم مبارز غرب است که انسجام و همدردی ایشان با ما زجر کشیدگان خاورمیانه را به همراه خواهد آورد. اما شبه روشنفکری اپوزیسیون ایرانی قدرت فهم این را ندارد. چون خود دچار توهم و ناخالصی و از خود بیگانگی است.

در هر حال بنده اسم این را پفیوزی شبه روشنفکری خود فریفته ایرانی می گذارم و علنا جهت شرمنده سازی این قبایل بدوی مدعی تجدد و تمدن انرا به رو آورده و این حقیقت تلخ را علامت وابستگی ، از خودبیگانگی و بی اصالتی این جماعت می دانم و ضمن محکوم کردن شکنجه ها و فریب های سازمان جنایت کار سیا، کوتاهی در محکوم کردن جنایات دولت امریکادر دوران بوش و تداوم آن در دوران اوباما توسط اپوزیسیون توخالی ایرانی را حد اقل به عنوان یک فرد ایرانی مسلمان آزادی خواه و عدالت طلب و حقوق بشری محکوم می نمایم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s