مبارزه هم مبارزات قدیم؟


زمانی نه چندان دور برای مبارزه کردن باید عمیق می خواندی و عمیق می فهمیدی و عمیق درگیر بحث می شدی و در عمق تارو پود جامعه نفوذ می کردی و از تنگنای طبقه متوسط و مرفه خود بیرون می آمدی و شبها و روزها را با آنها که نان شب نداشتند و در حلبی آبادها مثل جانوران زندگی می کردند سر می کردی و به روستاها می رفتی و چاه می کندی و خرمن درو می کردی و با مبازران سایر کشورها حشر و نشر می کردی و هرلحظه آماده بودی تا تمام وجودت را فدای راه ات کنی، ناشناخته اعدامت کنند و کسی نفهمد آب از آب تکان خورده یا نه، …. تا بلکه شاید اینگونه نقشی در تحولی ایفا کنی.

امروز اما مثل خلها یک سطل آب یخ روی خودت خالی می کنی، مثل مشنگ ها با دوست پسر و دوست دخترهایت می رقصی و می گذاری روی اینستاگرام، مثل بچه های خجالتی ترسو گوشه لچکت را یواشکی کج می کنی و اسمش را آزادی می گذاری و مثل خیال بافها در فضای مجازی انقلاب مجازی راه می اندازی و مثل وسواسی ها مراقب بالا و پایین شدن تعداد لایکهای پست هایت می شوی یا مثل یک شامپانزه در یک آزمایشگاه روان شناسی به تصاویر روی صفحه مانیتور و جملات تک خطی واکنش نشان می دهی و تر و تمیز می نشینی پشت کامپیوترت شبانه روز کلیک کلیک راه می اندازی و با هرکلیک تصور می کنی به رهایی نزدیک تر شده ای.

هرچند مبارزات امروزین ما هنوز به دلیل داشتن اهداف متعالی مقدس اند اما … اما توان نضج گرفتن و ریشه دواندن در بسترهای فرهنگی مان و توانِ بخشیدنِ انسجام و همبستگی های پایدار عملی در فضای واقعی جامعه را ندارند. مبارزه ای که نتواند فلسفه سیاسی خود را به فهم عمیق نقش و جایگاه ویژه انسان در هستی بنا نماید مبارزه ای نخواهد بود که بتواند به تمدن سازی بیانجامد. مشکل ما صرفا رهایی از یک نظام خاص سیاسی در این نقطه یا آن نقطه از جهان نیست.

 SHEVA-charlie-brown-snoopy
—-

صد البته که هر شیوه مبارزه ای زاده شرایط و امکانات موجود زمانه خود است و صد البته استفاده از ابزار ارتباطی جدید که برعکس ابزار ارتباطی قدیم همه به همه هستند نه یک به همه می تواند فرصت بسیار مناسبی باشد برای عمومی تر کردن ایده ها و حوادث و مشکلات و راه حل ها. اما چند نکته مهم را هم باید بدین اضافه کرد:

۱. ابزار جدید ارتباطی در حالی که دارای مزایایی هستند دارای معایبی نیز هستند. ارتباطات همه به همه فاقد قدرت سازماندهی است. مانند سالنی است که به جای داشتن یک سخنران صدها سخنران همزمان با هم صبحت می کنند. این البته هم خوب است هم بد. خوب است چون دگر مونولوگ نداریم. اما بد است چون امکان جمع بندی و سازماندهی و عمل مشترک پایدار را نمی دهد. انقلاب های اخیر عربی که در آن اینترنت و جوانان نقش اساسی بازی کردند عاقبتا موید همین نگرانی شده اند. هر بار و هرجا که دیکتاتوری سقوط کرد تنها گروههای سازمان یافته سیاسی کار قدیمی بودند که در نهایت توانستند افسار قدرت را به دست گیرند و نتایج انقلاب ها را منتفی کنند و وضعیت را بعضا حتی به بدتر از قبل برگردانند. تجربه بهار عربی که به زمستان گرایید محدودیت های جنبش های نوع جدید که نه رهبری دارند نه سازماندهی درست حسابی نه ریشه در فرهنگ عمومی جامعه ای که دسترسی به اینترنت ندارد یا دسترسی شان محدود است را نشان داد.

۲. مطالعاتی هستند که نشان می دهند فضای اینترنت به علت عدم کنترل دموکراتیک و هرکی به هرکی بودنش مستعد است که به دو سناریوی ظاهرا متناقض اما همزمان دچار شود. الف. رسانه های قدرت مند این فضا را به نفع خود تک قطبی می کنند چرا که همانها که قبلا تک صدایی می کردند اکنون هم در فضای مجازی با مقادیر کلانی از منابع مالی و انسانی حضور دارند. ب. افراد همفکر به جای درگیر شدن در گفتگوهای سازنده و خود متحول کننده همدیگر را پیدا کرده به شبکه سازی علیه یکدیگر و رشد فرهنگ قبیله گرایی در فضای مجازی اقدام می کنند.

۳. در دوران گذشته بسیاری از مباحثات و گفتگو های ایدئولوژیک محدود به روشنفکران و مبارزان فعال رده های بالایی سازمانهای سیاسی بودند اما اکنون به برکت همه گانی تر شدن (هرچند خیلی مانده تا به حد کفایت همگانی برسد و تازه فرهنگ سیاسی اش هم لازم است وگرنه اکثریت آنها که دسترسی به اینترنت دارند هنوز سیاسی نشده اند!) امکان عمومی ترشد بحث بر سر تجربه ها بیشتر است. اما باز این جا هم مشکلی هست. در گذشته این سازماندهی اندیشه ها امکان عمل سیاسی منظم و پایدار تری را می داد. اما امروز عمل سیاسی بیشتر تابع یک ذهنیت گله ای است که ناگهان یک عکس یا یک حادثه مانند یک جرقه در انبار باروت امکان پیدایش یک هیجان عمومی غافل گیر کننده را می دهد اما این عمل تداوم نخواهد یافت اگر به زمینه اجتماعی عموم مردم گره نخورده باشد. وقتی در مصر اینترنت را بستند مردم از شیوه های قدیمی استفاده از نماز جمعه ها استفاده کردند. اما این مسیر را برای بازگشت گروههای مذهبی که ابتدا بهار عربی را نفی می کردند باز کرد و بعد دو دستگی بین مذهبی و سکولار و عدم وجود الترانتیوهای قوی دموکراتیک کار را به بازگشت استبداد کشانید.

در نهایت آن زمان مشکلاتی وجود داشت که ما خیلی جدی شان نمی گرفتیم. دموکراسی و حقوق بشر حقیقتا توسط نیروهای غربی امپریالیستی آلوده به منافع اقتصادی شان شده بودند ونه کسی در شرق و نه حتی کسی در میان نیروهای مترقی سوسیالیست غرب آنها را جدی می گرفت البته حق داشتند چون اینها از درون تهی شده بودند و الوده به سیاست بازی سران. ما ها اشتباهمان این بود که این مفاهیم حقوق بشر و دموکراسی را از چنگ کاپیتالیست ها خارج نکردیم و به نفع خود مصادره نکردیم. بعد فهمیدیم که چقدر مهم بوده است که در کنار عدالت آزادی و دموکراسی را هم داشته باشیم. اما امروز هم تلاش نداریم تا مشکلات و کوته نگری های خودمان را در ترازوی نقد بگذاریم. هرچند اشتباهاتمان فرق کرده است ولی باز از سر کشف کردن آنها طفره می رویم. به نظر بنده امروز ارزش های اخلاقی و مذهبی و فرهنگی مان توسط مستبدین (این بار داخلی) غصب شده اند و ما با تکیه به چیزهایی که قبلا نادیده می گرفتیم تصور می کنیم که اشتباه گذشته را جبران می نماییم. اما این گونه نیست. هر دوره ای به صرف اینکه مدرن تر شده است و جدید تر است الزما بهتر و مطمئن تر از دوره های قبلی اش نیست اگر بنا باشد که همچنان اشتباهات خود را در شکل جدیدتری ادامه دهیم، نقل است که ملا نصر الدین را گفتند چرا این همه فریب می خوری. گفت من فقط یک فریب می خورم این اشکال فریب است که هر بار فرق می کند!

ای کاش زمانی در تاریخ می آمد که در آن زندگی شستن بشقابی می شد یا بوییدن گلی یا رقصیدن و تلاوت کردن کتابی یا آوازی. ای کاش رسیدن به عدالت مثل ساختن یک کاشانه بود، می ساختیمش و می رفتیم تویش زندگی می کردیم و از فردای آن روز دل نگران هیچ چیزی هم نمی بودیم. اما متاسفانه واقعیت اینگونه نیست و نخواهد بود.زندگی بشری از زمانی که از غار بیرون آمد و اولین سنگ بنای تمدن را کنار رودخانه های دجله و فرات و نیل گذاشت هرروز پیچیده تر از روز قبل شده است. شیوه های چاپیدن و غارت کردن و قدرت پروری و ثروت اندوزی و فریب دادن مثل انواع باکتری ها هر بار که شیوه جدید مبارزه ای اختراع شده تکامل می یابند. برای آنها که با جهل و تبعیض می جنگند این زندگی لامسب جز عقیده و جهاد نبوده است. در همین مملکتی که به عنوان قله مرتفع دموکراسی و سرزمین فرصتها معروف است که حتی دموکراسی و حقوق بشر صادر می فرماید همین دو روز پیش ملت معترض به قتل یک سیاه پوست نوجوان توسط پلیس را مثل یک کشور جهان سومی سرکوب کردند. جناب اوبامای سیاه پوست رئیس جمهور از مردم تقاضای آرامش کرد در حالیکه شهر را به حالت حکومت نظامی در آورده اند. مبارزه با جهل و تبعیض یک پروسه است یک فرآیند تاریخی بی انتهاست. از زمانی که بردگی را غیر قانونی اعلام کردند و تصور شدکه کار برده داری تمام شده است دو سده ای می گذرد. اما امروز میلیون ها انسان خصوصا زنان و کودکان باز به بردگی به اشکال جدید بیگاری و بدن فروشی و … گرفته شده اند.

این مبارزه بی انتها اما همچنین یک فرصت برای خود سازی است برای تصمیم به اینکه کدام طرف این دعوا می خواهیم باشیم. آزمایشگاه تشخیص عیار انسانی از پست تر از حیوان است. از آن وقتی که آدم و حوای میتولوژیک ما تلخی هبوط به زمین را به خاطر مزه مزه کردن میوه ممنوعه اختیار، به بهشت از پیش ساخته الهی (که در آن می توانستند مثل الاغ ازهر چیزی که می یافتند بخورند و بنوشند و بهره بجویند و جفتک بیاندازند و آواز عر عر کنند) ترجیح دادند، متاسفانه با زندگی به مثابه شستن یک بشقاب برای همیشه خداحافظی کردند! آن زمان که تبعیض و جهل به کلی ریشه کن شوند آخر الزمان موعود مذاهبی است که و عده سرخرمن می دهند. می توان و باید به سمت ساختن نظام های عادل تر و آگاه تر و آزاد تر رفت اما آن روز که تصمیم گرفتیم برگردیم خانه برقصیم و ظرف بشوییم و کتاب مقدس تلاوت کنیم و بگذاریم ذهنیت گله ای مان هدایت گر جامعه مان باشد، بدان که مجددا به بازگشت جهل و تبعیض در اشکال جدیدش خوش آمد گفته ایم! نه اینکه رقصیدن و خواندن بد باشد، نه، بلکه زندگی این یک سر و دوگوش خیلی عجیب تر از این خوش باوری هاست.

بی پایانی این پروسه معادل بی نتیجه گی آن نیست. هر مرحله ای از تفوق در تحقق عدالت و آزادی برای مبارزین و مردمانشان سعادتی است اما همواره روابط قدرت به بازتولید خود در اشکال جدید ادامه می دهند و مبارزه با اشکال جدید قدرت مجددا لازم می آید. مشخصا هر مرحله رفاه بشری بیشتر تامین می شود (مقایسه کنید وضعیت زنان در بخش هایی از جوامع بشر امروز را به یک سده قبل و الی اخر) اما هم آن دست آوردها مورد هجمه نیروهای مرتجع باقی مانده خواهند بود و هم اشکال پیچیده تر استضعاف اختراع می شوند. بسیاری از دست آوردهای جنبش های دهه های شصت و هفتاد به لحاظ رفع تبعیض نژادی و جنسیتی و زیست محیطی مجددا تحت تعرض رژیم های نولیبرال از زمان تاچر و ریگان قرار گرفته اند. مجددا اتحادیه های کارگر تضعیف شده اند و دموکراسی مجددا زیر ضرب ابرشرکت ها و دولت های سرمایه سالار وابسته قرارگرفته است. جبنش های دانشجویی دهه های شصت و هفتاد به همگانی شدن و در برخی جاها مجانی شدن تحصیلات دانشگاهی شد اما حالا در این بلاد بالاترین رقم بدهکاری دانشجویان برای تحصیلاتشان شانه به شانه بدهکاری مسکن می زند. دانشجویان آمریکا مقروض ترین دانشجویان جهان هستند. و از این نمونه ها بسیار است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s