آیا دولت تدبیر و کلید آخرین میخ ها را بر تابوت اقتصاد میکوبد؟


1. اقتصاد ایران یک اقتصاد هرمی به شکلی خاص و عجیب است. با افزایش تورم، فشار از نوک هرم به طبقات زیرین منتقل می شود و ارزش حقیقی ناشی از کار از طبقات زیرین به نوک هرم. اما طبقات بالای هرم به علت درگیری در اقتصاد موازی مافیایی و مالیه ناشی از تکیه بر نفت و منابع دیگر رابطه وابستگی به ارزش افزوده کار طبقات کارگری را ندارند. ارزش افزوده ای که در شرایط اقتصادی اسف بار امروز ایران تقریبا ناچیز است.2- به علت در گیر شدن افراد در ساختار ها و شبکه های هرمی این اقتصاد، جامعه علی رغم شکافهای عمیق طبقاتی، دو قطبی یا دچار تضاد طبقاتی نمی شود. (یا بهتر بگوییم علی رغم انتظارات نظری هنوز نشده است).

3. تورم در ایران دلایل عمیقا ساختاری دارد و سیاست های مالی دولت های قبلی و فعلی و بعدی هیچ تاثیر کاهنده پایداری در آن نخواهند داشت. این کلمه ساختاری بودن مشکلات عموما توسط حاکمین و حامیان دولت های مختلف بکار رفته و می رود. اما در نهایت امر منظورشان همان سیاست های مالی است. حال آنکه ساختاری بودن مشکل یعنی ریشه داشتن آن در اصلاحات اقتصادی است که دولت های مختلف بعد از جنگ هرگز در اصول آنها علی رغم تفاوت در سلیقه ها و نحوه اجرا اختلافی اساسی با یکدیگر نداشته اند.

4. با وارد شدن شوکهای تورمی بعد از چند هفته رکود (خصوصا بعد از این افزایش قیمت حامل های انرژی در ابتدای این فصل گرما و بعد در خرداد افزایش قیمت کالاهای اساسی توسط دولت)، مجددا اقتصاد هرمی ایران به تحرک افتاده فشار های مالی و اقتصادی توسط خود شهروندان طبقات بالا و متوسط به بالا و متوسط به طبقات متوسط به پایین و پایین و پایینِِ پایین منتقل می شود. دلیل این امر همان هرمی بودن و رانتی بودن اقتصاد است که اصلا به چند آقا زاده محدود نیست. عموم شهروندان ایرانی از بالا تا پایین در روابط خرد رانت خوارانه با یکدیگر در گیر هستند. این روابط خرد رانت خوارانه که شامل حتی بساز و بفروشی و دلالی های روزمره ای و خریدو فروش در بازار سیاه و غیر رسمی و …. می باشد چون فنرهای ضربه گیر ضربه ها را به «دیگری» منتقل می کنند.

5- با لیبرالیزه کردن اقتصاد از زمان رفسنجانی تا امروز که همچنان روند خصوصی سازی ادامه دارد، جمهوری اسلامی از امکان قطبی شدن جامعه بین رانت خواران کلان و توده های محروم (مانند نظام قبلی) پرهیز کرده است و وارد فاز استحاله ای و مرگ تدریجی ضعفا گردیده است. ضعفایی که هیچکدامشان فرشته نیستند و هرکدام در ارزوی یک زندگی مصرفی شب را به روز و روز به شب می رسانند!

فعالیت های اقتصادی خانواده های ایرانی از روابط کارکن-کارفرما فراتر رفته طبقات مختلف در نوعی بازارآزاد معاملات غیر رسمی در غیاب یک نظام جامع مالیاتی درگیر هستند. از این رو فشارها از یک لایه به لایه پایین تر قابل انتقال هستند. هربار تنها پایین ترین لایه های زیرین این هرم ریزش کرده که توسط یارانه های نقدی سرپانگه داشته می شدند. با کاهش ارزش یارانه ها و افزایش تورم، ریزش این طبقات پایین به پرتگاه اعتیاد و بیکاری و خودکشی و فقر مفرط و گدایی و سو تغذیه و جرم و جنایت تسریع شده و بر ثبات اجتماعی و سیاسی (نه اقتصادی) طبقات بالا در طولانی مدت اثر می گذارد. ثبات اقتصادی طبقات بالا بیشتر وابسته به وضعیت بازارهای بین المللی و تحریم ها و رابطه خارجی و اقتصادی با دیگر کشورها و فضای کسب و کار منطقه ای-جهانی است تا به شرایط اقتصادی طبقات پایینی تر. هرچند قدرت خرید طبقات پایینی به مثابه مصرف کننده نیز تاثیر گذار است اما این تاثیر گذاری تدریجی است.

تنها جوانان بیکاری و ناامید خصلت ها یا عقده های سرکوفته شده خود را به شکل دوره ای و شبه انقلابی بروز می دهند که یا سرکوب می شوند یا از طریق انتخابات نمایشی تخلیه.

6- طبقات متوسط و تحصیل کرده و روشنفکر ایرانی هنوز هیچ نشانی جدی از نگرانی اقتصادی (حد اقل در فضای شبکه های اجتماعی که محل بروز و ظهور شان است) نشان نمی دهند. این بدین معناست که به شدت از شرایط معیشتی مردم عامی جدا و الینه هستند و تنها منعکس کننده نیازهای فوق مادی و معیشتی خود (گذشته از چند تا غور زدن یا جوک ساختن های اقتصادی) هستند (در حالیکه قیمت دلار مجددا مرز 3000 را شکاند و سوخت و انرژی افزایش های کمر شکن خود را مجددا تحت سیاست گذاری های دولت تدبیر و کلید را یافته و به زودی دیو تورمی که مثلا مهار شده بودباز یکه تازی خواهد کرد) اما در فضای مجازی هیچ حرکت جدی در قبال این شرایط دیده نمی شود و عموما نگرانی ها متوجه برخوردها با زندانیان و غیره است. (نگرانی های مشروع که متاسفانه نگرانی کلان و عمومی مردم کوچه خیابان نیستند).

7- جامعه مدنی ایران یک فضای به شدت چند قطبی اما در عین حال وابسته به روابط قدرت و رقابت های درون نظام است و از این رو در شرایط فعلی در ایجاد تحول معنا دار نقشی اساسی را ایفا نخواهد کرد. فعالین اجتماعی در ایران چه چپ چه راست (به جز اقلیتی) در دو امر که به لحاظ تاریخی آنها را به شدت فلج کرده است مشترک اند:

1. پذیرش ارزش های فردگرایانه و لیبرالی و اشتباه گرفتن آنها با ارزش های دموکراتیک. ارزش های لیبرالی هرگز مولد موجهاو جنبش های ساختار شکن نیستند هرچند فعالیت های گفتگویی و روشنفکرانه را ممکن است تشدید نمایند.

2. پذیرش ارزش های سکولاری که به شدت به علت مارگزیدگی از ریسمان سیاه و سفید اتکا به ارزش های دینی و اسلامی برای مبارزه با وضع موجود ترسانند و از این رو اسلحه از بمت اتم قوی تر دین را در دست نظامی که هر روز با خرج کردن از کیسه دین مشروعیت خودو مشروعیت دین را تضعیف می کند رها کرده اند.

هرچند شرایط اقتصادی هر روز بد تر از دیروز است و سراشیبی مدتهاست که شروع شده است اما نظام در غیاب بدیلهای قوی و وجود ساختار هرمی که جامعه را به شدت غیر سیاسی در معنای حقیقی کلمه کرده است همچنان به بقای خود تا مرحله ای که بحران غیر قابل کنترل هم توسط خودنظام و هم توسط اپوزیسیونهای نظام شود پیش خواهد رفت.

siauAP_518

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s