نقل قولهای خودی سال 2013


شهادت می دهم که: هیچ عمل اخلاقی یا غیر اخلاقی جز در پناه پذیرش هدفمندی خلقت و زندگی قابل فهم و تعریف نیست.

و شهادت می دهم که پیدایش زندگی در این کره خاکی جز در راستای تحقق معناداری و هدفمندی خلقت صورت نگرفته است

و شهادت می دهم که غیر اخلاقی ترین اعمال، عملی است که در راستای تخریب یا تضعیف زندگی است.هیچ عبادتی بر تر از نقد «قدرت» نیست،
و
هیچ عمل صوابی بالاتر از تلاش برای تحقق جامعه ای بری از سلطه نیست.

هیچ فضیلتی عالی تر از حریت در شخصیت (استقلال و رهایی از بند روابط قدرت) نیست،
و
هیچ نیایشی روحانی تر از طلب رهایی سلطه پذیر و سلطه گر از رذیلت سلطه نیست.

============

یکی از شیوه های بقای سلطه، خالی کردن تحت سلطه ها از اعتماد به نفس جمعی شان است تا هر چه بیشتر ایمان خود را به توانایی هایشان برای به دست گرفتن سرنوشتشان از دست بدهند. و بهترین راه برای این کار ایجاد امید کاذب در دل ایشان است برای تغییر از طریق بخشی از عاملین نظام سلطه. بدین شکل، امید و اعتماد به «نفس» به امید و اعتماد به یک «غیر»، به یک منجی، به یک «مرد سیاست»، به یک رهبر عظیم الشأن، به یک موعود، به یک از ما بهتران تبدیل می شود. برای چنین افسون زدگانی، آنکه هشدار می دهد و می خواهد تا اعتماد به آن «غیر» شخصی را به اعتماد به «نفس جمعی» تبدیل کند یک کشنده امید است، یک کابوس است، یک خروس بی محل است!

=============

شاید یکی از عجیب ترین واقعیت های این زندگی آن است که:

دنیای درون اگر بزرگتر از دنیای بیرون نباشد کوچک تر از آن نیست. اما چه می توان گفت وقتی که فهم ما از این جهان عظیم درونی نیز به همان ناچیزی فهم مان از جهان برونی است!

و من این را از نه از کشف و شهود های عرفانی و درونی «یافته ام» (که با چنین بازار پر توهمی بیگانه ام) بلکه از صرف تامل ساده بشری در من انسانی ام و خلقت فرا انسانی و پیچیده مادی جهان «احساس می کنم».

Inspiring Quotes6

============

استبداد هرگز بدون نقض استقلال پایدار نمی ماند. وابستگی در دنیای پسا استعماری الزاما به شکل ارتباط مستقیم با قدرت برتر جهانی خود را نمی نمایاند. این که یک نظام استبدادی وابسته به فروش مواد خام خود به بازارهای جهانی است و وقتی که قدرت های جهانی پایشان را روی گلوگاه وابستگی آن نظام می نهند نفسش بند می آید و حاضر به عقب نشینی و باج دهی و وطن فروشی می شود تا طبقه سلطه گرش که از وابستگی عملی سود های کلان می برده است را نجات دهد خود گواه است بر همزادی استبداد داخلی و وابستگی خارجی.

============

اگر شریعتی را از طریق تجربه ولایت فقیه یا سازمان مجاهدین خلق شناخته ای مانند آن است که دین را ازطریق آخوند بشناسی و اسلام را از طریق معاویه بشناسی و تشیع را از طریق صفویه و دموکراسی را از طریق ایالات متحده و آزادی را از طریق کاباره و عدالت اجتماعی را از طریق استالین و حقوق بشر را از طریق زندان ابوغریب و صلح را از طریق جنگ علیه تروریسم جهانی به رهبری جورج بوش و اوباما و جامعه باز را از طریق روپرت مورداک و استقلال را از طریق کیم جونگ ایل و …

=============

بدیهی است که هر آرمانی مورد سوء استفاده نظام های قدرت قرار می گیرد تا تولید مشروعیت کنند. یکی عدالت را بهانه می کند تا آزادی را سر ببرد دیگری آزادی را بهانه می کند تا عدالت را سر ببرد و یکی حقوق بشر را بهانه می کند تا ملتی را تحریم کند و دیگری صلح را بهانه می کند تا بمب اتمی بر سر هیروشیما بیاندازد. براستی کدام آرمان انسانی را تا کنون به لجن نکشیده اند؟

=============

جنگ طبقاتی محصول اجتناب ناپذیر تضادهای لاینحل طبقاتی و روابط بسته و تبعیض آمیز قدرت است. تلاش ما جلوگیری از جنگ طبقاتی است از طریق مبارزه مسالمت آمیز با بی عدالتی ها و تضاد های طبقاتی. در تعجبم از کسانی که از ((تجسمی عینی)) ایدئولوژی های ((خونبار)) ابراز تنفر می فرمایند اما تحقق جامعه بی طبقه را ناممکن و در نتیجه نا مطلوب می دانند. نابرابری همیشه وجود خواهد داشت چون افراد مانند هم نیستند و استعداد ها و توانایی های مختلفی دارند. اما تضاد طبقاتی از جنس دیگری است. طبقه محصول تفاوت در استعداد هانیست. محصول انحصار است و استثمار یک گروه توسط گروه دیگر.

=============

آنکه از خشونت می هراسد باید اسباب نابرابری های زاینده خشونت را با عدالت طلبی و آزادی خواهی و اخلاقمندی خود و دیگران فراهم کند.

=============

دو دهه بعد از پایان یکی از مخوف ترین نظامهای تبعیض در تاریخ بشری (اپارتاید) افریقای جنوبی رکورد دار نابرابری طبقاتی در جهان است. «می بخشم اما فراموش نمی کنم! حرف مفتی بود که به ملتی تحت ستم احساس تمدنی کاذب و موقت داد. شاید توانست برای مدتی جلوی بخشی از انتقام و خشونت را بگیرد اما در عمل ریشه های ساختاری خشونت که جز نابرابری و فقر نیستند را به روابط عاطفی بین فردی (بین شکنجه گر و شکنجه شونده) تقلیل داد. و این گونه بود که تبعیض نژادی به تبعیض طبقاتی متحول گردید و خشونت نژادگرایانه به خشونت طبقاتی و همین اوریل سال پیش بود که کارگران معترض معدن ماریکانا را به گلوله بستند و به خاک و خون کشیدند و حضرت ماندلای ما لالبانی گرفته بود یا شاید توان حرف زدن نداشت! و این البته تنها جایی نبود که وی چشم به خشونت بست. حزبش از سوهارتو گرفته تا قذافی کمک مالی گرفته بود و در زمان ریاست جمهوری اش در حالی که انتظار می رفت تا اولویت را کاهش فقر بدهد میلیون ها دلار خرج خرید سلاح کرد. سیاست های نولیبرالی و خصوصی سازی را برای ملت به ارمغان آورد و این چنین شد که این تبعیض طبقاتی شکل گرفت که می بینی و باز نا امنی در آفریقای جنوبی غوغا می کند.

می بخشم اما فراموش نمی کنم به درد کسانی می خورد که جامعه را با روابط خانوادگی اشتباه گرفته اند!

==============

چه دوست داشته باشیم چه نه، زندگی اجتماعی و تاریخی بشر بسیار بسیار پیچیده است و این واقعیت که نمی تواند به طور دقیق بررسی شود امر پژوهش را منتفی نمی کند. تحقیقات تاریخی هدفشان نزدیک شدن به حقیقت است. وحقایق تاریخی قابل کشف و باز شناسی و بازخوانی مکرر از طریق تضارب و تقابل بین برداشت های مختلف تاریخی هستند. بخشی از فرهنگ و تمدن بشری اسطوره-سازی و اسطوره-تخریبی و اسطوره-باز خوانی کردن است. هیچ جامعه ای حتی مدرن ترین هایش هم بی نیاز از اسطوره نیستند. اسطوره ها بخشی ریشه در گذشته دارند و بخشی ریشه در حال ما و نیاز های ما و تنازعات ما با یکدیگر.

===============

ما بشریم و در پناه ساختن تصورات و اندیشه هاست که می توانیم تمدن بسازیم. از اتفاق همین نا تمامی و نا دقیقی و ناقصی ماست که راه را برای تضارب افکار و تحول و تکامل مان باز کرده است. این مسئله به وضوح در انسان شناسی قرآن امده است. درخت ممنوعه ما (آنچه بر سایر موجودات ممنوع شده است) همین «اختیاری» است که خدا از طریق تکامل به ما داده است وهمین است که باعث شده است که به قول قرآن فرشتگان برما سجده برند (یعنی زمینه به کنترل درآوردن نیروهای طبیعی برای بشر به واسطه اختیارش که مستلزم تفکر است فراهم شود). چرا که فرشتگان (نیروهای طبیعی خلقت) دقیقا همان کاری که باید انجام دهند را انجام می دهند! نور با یک سرعت حرکت می کند و جازبه به یک شتاب معین عمل می کند و گیاه در شرایط خاص رشد میکند.

اما بشر این اختیار را دارد که خلاف انتظارات طبیعی از یک موجود طبیعی رفتار کند و همین بشر را غیر قابل پیش بینی دقیق می کند و علوم انسانی را از علوم طبیعی متمایز می نماید و همین اختیار است که اخلاق را معنا دار می کند و همین اختیار است که حقوق بشر و تکلیف هایش را متکامل تر از سایر موجودات می کند.

===============

رابطه با قدرت، هر که می خواهد باشد حتی پیامبرش یا علی (ع) باید بر مبنای نقد مستقل منصفانه اما ساختاری قدرت باشد. و در این نقد:
1. استقلال، استقلال، استقلال در موضع گیری
2. طبقه، طبقه، طبقه در تحلیل
3. عدالت عدالت عدالت در آرمان
4. حقوق حقوق حقوق در معیار
5. شفافیت شفافیت شفافیت در گفتار با ملت
6. مسئولیت مسئولیت مسئولیت (که بالا تر است برای آنکه بالاتر نشسته است) در عمل

باید اصل باشند.
فقدان این گونه نقد ها بود که دولت اصلاح طلبی قبلی را به زمین زد

و شما دوستان اصلاح طلب/اعتدالی نمی دانید که چگونه سقوط مشروعیت این دولت را نیز با دستان خود رقم می زنید وقتی که رابطه خود را فقط به تذکر خیر خواهانه محدود می کنید و مصلحت های عملی را بر حقیقت ترجیح می دهید. به خدا قسم دولتی در تاریخ باقی ماندنی است که چون دولت علی حقیقت را حتی یک شب هم برای مصلحت قربانی نکند.

=============

سیاست های داخلی که با سه اصل برابری آزادی و اخلاق اجتماعی همخوان نباشند بهترین نتایج بهترین سیاست های خارجی را هم به باد خواهند داد.مدرسه که می رفتم یک همکلاسی داشتم که رکورد تجدیدی می شکست. علت اش هم بیشتر رفیق بازی اش بود. آخر یکی از همان سالهای مدرسه مادرش را دیدم که گل از گل اش شکفته بود و با افتخار می گفت که پسرش امسال کمتر از پارسال تجدیدی آورده است و خدا می داند چه قدر خوشحال بود. صد البته این مادر هرگز رفیق بازی فرزند اش برای اش مهم نبود. این است حکایت ما و این مبارک بادای توافق نامه اتمی!

=============

مصدق در عدم مصالحه با ابرقدرت خارجی و استبداد داخلی ظاهرا «شکست» خورد اما یک اسطوره شد. یک راه شد. هویت این ملت شد. الگوی ایمانی و نماد مقاومت این مردم شد.
این آقایان در قمار بحران سازی و سپس سازش با ابر قدرت خارجی و مشارکت در استبداد داخلی «پیروز» شده اند و مادلمان خوش است که قمار بازمان با «تعلیق» قماربازی اش یحتمل بیش از این آتش بر مالمان نمی زند.

این است فرق بازی اتم و حماسه ملی کردن نفت!مصدق برای ملت از طریق ملت و به نیابت حقیقی ملت از حقوق ملت در تملک منابع طبیعی و انرژی ملت دفاع کرد و جز با کودتا کنار نرفت.

این نظام بر علیه ملت از طریقی غیر ملی و بدون نیابت حقیقی ملت از بقای خود در قدرت پس از بحران سازی های فراوان بر سر پروژه ای به ضرر ملت به مصالحه با ابرقدرت تن داد.

==============

در این شکی نیست که خوانش دکتر شریعتی از اسطوره حسین خوانشی متاثر از زمانه اش بوده است. اما چند نکته را
باید دوستان منتقد شریعتی مد نظر داشته باشند:

۱. خوانش امروزی این عزیزان منتقد از اسطوره امام حسین نیز متاثر از جو و شرایط امروز است و بنابراین می تواند با توجه به نیازهای امروزین جامعه برای بازخوانی اسطوره هایش درک و ارزیابی و نقد شود. چند دهه ای است که تب انقلابی گری در جوامع جهان سومی در این دوران نولیبرالی و پسا استعماری کنونی خوابیده است و تجربه تلخ دین سالاری حکومتی در ایران خوانش های دموکراتیک تر و خالی از خشونت را می طلبد.

۲. نکته اول بدین معنا نیست که در زمان شریعتی، خوانش ایشان تنها تفسیر موجود و موجه بوده است. خوانش های لیبرال نیز در کنار خوانش های سنتی و اسلام گرای سیاسی (صالحی نجف ابادی) قبلا وجود داشته اند اما مسئله اصلی این است که چه شرایطی به چه خوانش هایی امکان عمومیت یافتن بیشتری را می دهند.

۳. ماجرای شهادت امام حسین به علت عظمت و عمق تاثیر گذاری اش قرن هاست که به یک اسطوره تبدیل شده است. اسطوره ها دارای خواص تاریخی و معرفتی خاص خود هستند. حوادث با اسطوره شدن سمبلیزه می شوندو هرچند نه به کمال اما تا حدود زیادی حیاتی مستقل از عین وقایع اوریجینال خود را پیدا می کنند. درک و تحلیل آنها همیشه آغشته با جهت گیری های احساسی و معرفتی و عقدتی و سیاسی می شود. بنابراین نه تنها شریعتی بلکه مدعیان خوانش لیبرال از امام حسین هم نمی توانند خوانش خود را به این سادگی ها بر تحلیل مستند و دقیق تاریخی بنا کنند.

۴. شرایط امروز چون شرایط دیروز گذراست. با فرو خوابیدن تب لیبرالیستی و نولیبرالیستی و تعمیق بحران های سیاسی و اقتصادی در منطقه و جهان همچون دوره های تاریخی گذشته تب های انقلابی گری و توجه به خشونت برای مقابله با خشونت غیر قابل اصلاح زیاد خواهد شد. حتی جنبش سبز در دوران چهار سال گذشته تم انقلابی پیدا کرده بود و حوادث بیداری عربی که هنوز ناتمام مانده اند نیز حکایت از ناپایداری شرایط گل و منگولی امروز دارد. تاریخ پر از این دوران های گذار آرام و نا آرام بوده و خواهد بود. در این صورت این امکان که خوانش های انقلابی از اسطوره ها مجددا دست بالا بیابند ، چه دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم، وجود خواهد داشت.

۵. با همه این وجود نباید تصور کرد ما نیاز به اتخاذ یک رویکرد پسا تجددگرایانه یا نسبی انگارانه برای درک اسطوره ها داریم. دو حوزه روشنفکری و تحقیق اکادمیک در مورد اسطوره ها هرچند به هم مربوط اند اما دارای استقلال ماهوی نیز هستند. از این رو از یک نگاه انتقادی و متعهد (برخلاف یک نگاه سازه گرایانه و نسبی) خوانش هایی که بیشترین برش و توان منکوب کردن استبداد و استضعاف در زمانه و زمینه اجتماعی ما را دارند را در مقام یک روشنفکر می توان حمایت کرد.

۶. هرچند خوانش ها از یک اسطوره متاثر از نیازهای فکری و عملی زمانه خود هستند اما همزمان دارای عناصری هستند که در زمانه های بعدی می توانند مبنای باز سازی های جدید قرار گیرند. به عنوان مثال هرچند خوانش شریعتی از اسطوره حسین به ظاهر خوانش شهادت جویانه و رادیکال است اما دارای عناصری دیگری نیز هست که بسیار قابل تاملند.

۱-۶- به عنوان مثال امام حسین شریعتی برخلاف امام حسین صالحی به قصد گرفتن حکومت بیرون نمی رود. بلکه به قصد بر ملا کردن فساد حاکمیت بیرون می آید و مسیر شهادت را می پذیرد. از نظر شریعتی برای امام حسین ناممکن یا ممکن بودن تشکیل حکومت در کوفه بر اساس نامه وی به برادرش و سایر اسناداصلا مسئله اصلی نیست. اما امام حسین صالحی نجف ابادی امام حسین ناکامی است که از رسیدن به قدرت در می ماند و مظلومانه بدون خواست خود ذبح می شود. از این رو امام حسین شریعتی حسینی است که در جامعه مدنی می ماند و می میرد و بین ماندن برای مردن و مردن برای ماندن دومی را انتخاب می کند. اما حسین صالحی اسلام گرای طالبان گونه ای است که دست اش به حکومت نمی رسد.

۲-۶- امام حسین شریعتی صرفا به علت انتخاب مسیر منتهی به شهادت یک چریک نیست. چریکی خواندن خوانش شریعتی کسی حکایت از کمی کم لطفی دارد! حسین همچنین تلاش می کند با ایثار خویش پرده از حقیقتی پوشیده بر دارد. حسین در کتاب میراث ادم شریعتی در مقابل یک خشونت تحمیل شده قرار دارد. با این حال به جای بیعت کردن و رها شدن تن به شهادت می دهد تا امتی را رها کند. این نه از کم ارزشی جان و بدن در نگاه حسین حکایت می کند که از پر ارزشی جان ها و بدن هایی است که زیر بار ذلت یک نظام فاسد به هرز رفته اند و پر پر شده اند. اگر خودسازی انقلابی شریعتی را بخوانیم شاید درک بهتری از منظور نهایی وی فارغ از برخی واژه و جملات رادیکالش در این خوانش خواهیم یافت.

همچنین در مورد روش شناسی فهم شریعتی دوستان می توانند به این نوشته از این نویسنده مراجعه بفرمایند. متاسفانه بسیاری از نقد های شریعتی فاقد یک روش شناسی قابل قبول هستند.

https://rahetohid.wordpress.com/2010/08/18/kapakzadegi

==============

هر گونه روزنه امیدی برای رفع یا کاهش هر قسمتی از تحریم های اقتصادی امری میمون و مایه شادی هر ایرانی وطن دوستی است.

اما همانطور که قبلا در مقاله های متعدد اشاره کرده ام بهبود وضعیت اقتصادی مردم (نه صرفا شاخص های متوسط کلان اقتصادی یا مثلا قیمت دلار یا نرخ رشد اقتصادی) منوط به سه شرط بسیار مهم و اساسی است: (1) رفع تحریم ها – فرض کنیم به قول خوشخیالانه ایشان یک ساله همه رفع شوند (2) رفع انحصارات مالی-اقتصادی خصوصا بنیاد ها و نظامی ها و اقازاده ها و بالاخره (3) کاهش نابرابری های اجتماعی-اقتصادی. کسانی که اکنون به شکل بسیار تنگ نظرانه از اینکه امیدی برای کاهش تحریم ها و بهبود رابطه ایران و غرب پدید آمده در جلد خود نمی گنجند باید از جناب روحانی در مورد برنام های اش برای دو شرط دیگر یعنی مقابله با انحصارات مالی نظامی و نابرابری های اجتماعی هم بپرسند. وگرنه همه ما یادمان هست که هم مبارک مصر و هم بن علی تونس رابطه تاریخی احسن با غرب داشتند و هم یادمان هست که چه طور یک شبه دیکتاتور لیبی یکصد و هشتاد درجه در قبال غرب چرخید و خود با دست خود برنامه های اتمی اش را متلاشی کرد اما به چند سال نکشید که کارش به کجا کشید!

===============

طالقانی از آن دسته تنها ترین تنهایان زمانه خود و حتی بعد از زمانه خود بود و هست. مردی که در عدالت طلبی گوی رقابت را از هر سوسیالیستی ربوده بود و در آزادی خواهی و آزادگی، لیبرالهای زمانه اش در برابر اش کم داشتند (دیدیم که حتی لیبرالهای نهضت آزادی هم معده هضم الگوی شورایی وی را نداشتند و چون حضرات ولایت فقیهی در دام مدلهای غربی وارداتی دموکراسی بی بوی و خاصیت پارلمانی افتادند). مردی که بسیار زود تر از همه سوپرسکولارهای اصلاح طلب شده زمانه ما (که عربده سکولاریسمشان مدتی است گوش جهانیان را کر کرده) خطر دیکتاتوری دینی را فهمیده بود و در برابرش ایستاد. مردی که قول و عملش یکی بود. مردی که سیاست اش عین اخلاقش بود و اخلاقش عین سیاست اش. اگر بنابود انقلاب ما رهبری نمادین و معنوی داشته باشد این طالقانی بود که سالهای عمرش را در زندان و تبعید در بد ترین شرایط گذرانده بود.

این طالقانی بود که بدون هیچ مصلحتی رای منفی به استبداد دینی داد. این طالقانی بود که با زحمت کشان جامعه اش حشر و نشر روزانه داشت و حقوق ملتش را فریاد می زد. این طالقانی بود که با جوانان مبارز و شهیدان انقلاب هم سنگر و هم نان و سفره بود. رهبر حقیقی انقلاب ما این پیرمردی بود که ادعای امامت جمعگی هم نداشت. و ما (خصوصا ملی مذهبی های آن موقع چقدر کور بودیم که چنین خورشیدی را نمی دیدیم و بدنبال چراغ موشی راه افتاده بودیم). و چقدر نا بیناییم که هنوز نمی بینمش. قرآن شناسی که با روح اسلام آشنا بود حجتی بود در زمانه ما که آری تفسیر دیگری هم می توان از کتاب خدا داشت. تفسیری رهایی بخش تر از هر ایسم وارداتی. مردی که پس از وفاتش حتی اقلیت های دینی برایش می گریستند نمونه عملی و اعلای خلق محمدی بود. و اگر نبود او ما هم امروز می گفتیم اسلام همین است که هست!
او اما هنوز هم تنهاست. بهترین هدیه وی به ما یعنی ایده مترقی و دموکراتیک شوراهایش هنوز حتی در میان دوستارانش (که همچنان برای مصلحت پای برگه التزام به ولایت مطلقه فقیه را جهت نامزدی خود امضا می کنند یا برای رای دادن به جنایت پیشگان از یکدیگر پیشی می گیرند!) مهجور است.

===============

«چه بسیار ایده آلهایی که دست نیافتنی می نمودند (سقوط شاه) و محقق شدند و چه بسا ایده آلهایی که دست یافتنی می نمودند (اصلاح نظام ولایت) و (جد اقل تاکنون) رنگ واقعیت به خود ندیدند و اگر دیدند توخالی و پوشالی از آب در آمدند! براستی مرز دقیق بین واقعیت و ایده آل کجاست و تمایز بین دست یافتنی و دست نیافتنی ها را چه کس جز تاریخ مبارزات و تلاش های آدمیان تعیین می کند. چه بسا ایده آلهای دست نیافتنی که ارزش مبارزه کردن داشتند چرا که نتیجه مبارزه نه دست یافتن به آرمانها در جهانی بیرونی که دست یافتن به تحول عمیق درونی و کسب تجربه و تثبیت ارزشها و نیکی ها در عالم بشری بوده (شهادت مسیح و شهادت حسین و یارانش)! از خود همواره بپرسیم براستی چه کسانی این مرزهای بین واقعیت و ایده آل را برای ما می کشند؟»

«جای بسیار شادی دارد اینکه ببینی در این وامصیبتای بی اخلاقی سیاسی که دچارش گشته ایم، هنوز هستند جوانان زیبا اندیشی که فراتر از دریچه های تنگ منافع به واقعیت ها نگاه کنند، تضاد ها و تناقض های رفتاری و گفتاری در میان هم دردان و هم رزمان خویش را دریابند و به خود انتقادی – این عنصر از طلا کمیاب تر – بپردازند.»

اخلاق شرط «پایداری» منافع حاصل از اعمال ماست- چه سیاسی چه اقتصادی چه اجتماعی چه فردی.

مگر اصلا می شود چیزی اخلاقی نباشد و درراستای منافع دراز مدت ملتی باشد؟ و چه زیبا گفته قرآن ما که اگر تقوا پیشه کنید خداوند فضلش را برشما از آسمان و زمین می باراند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s