چرا جنبش های مدنی و استبداد ستیز ایرانی نا موفقند؟!


احمد آل حسین

دو نقطه قوت جنبش های استبداد ستیز قبل از انقلابی که در جنبش های ضد استبدادی بعد از انقلابی وجود نداشته و عامل ناتوانی شان شده است عبارتند از:

(1) جنبش های قبل از انقلاب به لحاظ بعد داخلی درک به سزا و مناسبی از نابرابری های اجتماعی و اقتصادی داشته، از خود اگاهی توده ای تر (در معنای عام کلمه) و عدالت محور تر نسبت به جنبش های بعد از انقلابی برخوردار بودند. مشکل آنها شاید تئوری -ایدئولوژی زدگی بیش از حد بود که مانع از فهمیده شدنشان توسط توده ها می شود. نقطه ضعفی که روحانیت بعد از انقلاب انقلابی شده فاقد آن بود. (2) همین  نقطه قوت داخلی آنها به آنها قدرت عظیمی برای جلب همبستگی جنبش های اجتماعی در بعد خارجی داده بود که در دهه های شصت و هفتاد ملی عمدتا چپ های رادیکال و چپ نو بودند. از این رو گفتمان ضد استبدادی جبنش های درون ایران با گفتمان ضد امپریالیستی جامعه مدنی جهانی هماهنگی زیادی داشته و درد ها و نیازها و اهداف آنان به خوبی درک می شد به گونه ای که وقتی شاه به عنوان مثال به آلمان مسافرت کرده بود دیدیم که یکی از پرشور ترین تظاهرات دانشجویی اروپا در مخالفت با او شکل گرفت. اما هرگز شاهد چینین چیزی در مورد مقامات ایرانی نبوده ایم.

این دو خصلت فوق (خود اگاهی طبقاتی و خود آگاهی جهانی) در جنبش های مدنی ایران بعد از انقلاب دیده نمی شود و همین دو باعث تضعیف شدید آنها شده است. این عدم درک اهمیت نابرابری های اقتصادی اجتماعی که در اثر سیاست های آزاد سازی اقتصادی از رفسنجانی تا احمدی نژاد تشدید شده و دولت اعتدال هم وعده تداومشان را داده و این عدم توانایی در ایجاد شبکه های همبستگی به جنبش های عدالت جهانی (که بر توهم تافته جدا بافته بودن ایران در ذهن این فعالان افزوده) جنش های مدنی امروز را فلج کرده اند.

اما جنبش های جدید دو نقطه قوت دارند که نبودشان در جنبش های قبل از انقلاب یک نقطه ضعف بود:

(1) در بعد درونی هر چند متاسفانه آزادی سیاسی را با آزادی اقتصادی (لیبرالی) اشتباه می گیرند اما تاکید بیشتری بر دموکراسی و حقوق بشر دارند. (2) هرچند در میان جنش های جهانی عدالت خواه منزوی و ناشناخته اند اما شبکه های وسیعی از جوانان را از طریق شبکه های اجتماعی فعال نگه داشته اندو قدرت هماهنگی خود را مثلا در زمان های انتخابات و راه اندازی برخی کمپین ها نشان می دهند. امری که که در زمان قبل از انقلاب به علت محدودیت ابزار  رسانه ای عمومی شده تقریبا ناممکن بود.

اینترنت البته امکان اتصال نسل های جوان جبنش های بعد از انقلابی را با نسل های فعالین قبل از انقلاب فراهم کرده است. اما گویا تلاش نظام مندی برای انتقال نقاط قوت جنبش های قبلی توسط نسل قبلی ها به جنش های بعد از انقلابی با حفظ نقاط قوتشان وجود ندارد. و هرگاه مباحثه ای و تعاملی صورت می گیرد آنچه از نسل قدیمی تر ها می شنوی احساس ندامت است و آنچه از فعالین جوان تر می شنوی توهم خود بسندگی و عدم نیاز به جذب نقاط قوت قبلی هاست.

دو نقطه قوت جنبش های قبل از انقلاب برایشان پیروزی آورد اما نقاط ضعفشان (که نقاط قوت جنبش های جدید است) پایداری را از ایشان گرفت. نقاط قوت جنبش های استبداد ستیز بعد از انقلاب برایشان پایداری و ظرفیت بالای بازسازی را آورده است اما نقاط ضعفشان از ایشان امکان پیروزی را گرفته است.  به نظر من تلاش ها باید به سمت شکل دهی به جنبش های جدید تری باشد که از نقاط قوت هردو نسل قبلی و فعلی برخوردار باشند تا حرکت ها بجای نافرجامی و ناکامی های دوره ای به جایی برسند.

Picture2

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s