ده آفت معرفتی در میان روشنفکران غربتی (5)


استثناء پنداری و فقدان همه جانبه نگری در برخورد با پدیدهای تاریخی-اجتماعی

هر چند روند شکل گیری تمدن غربی برای بسیاری از روشنفکران غربتی تنها ملاک سنجش میزان توسعه یافتگی سایر جوامع است اما دریغ از وجود یک ذره فهم درست و همه جانبه از این تمدن از درون متکثر  و پر تناقض و روند پیدایش وتطور آن. ظهور تمدن غربی و سیر تطور آن به شکل امروزین آن محصول تعامل بین چندین عامل یا فاکتور بسیار عظیم تاریخی است. اما افسوس که در تحلیل های شبه روشنفکران غربتیِ ما، یا برخی از این عوامل به نفع برخی دیگر غایبند و یا این عوامل بطور غلط اندازی معادل یکدیگر شناخته می شوند. در این صورت انتظار اینکه تعاملات بین این عوامل جایی در محاسبات ایشان داشته باشد انتظاری بس عبث است. در این تحلیل های شبه روشنفکری، بجای آنکه تحلیل گر اجازه دهد پیچیدگی های واقعیت های تاریخی ذهن و ذهنیت های وی را شکل دهند، این ذهنیت های از قبل شکل گرفته وی (تحت نفوذ گفتمانهای مسلط عمدتا  ایدئولوژیک مانند جهانی شدن، مدرنیته، مدرنیزاسیون، نولیبرال، سوسیالیسم و غیره) هستند که به واقعیت ها شکل می دهند!

اما این عوامل درهم تنیده که نباید معادل یکدیگر قلمداد شوند و نباید به عنوان عاملهای مجزا از هم در تحلیل تحولات تاریخی و ظهور تمدن غربی و سپس جهانی شدن آن در نظر گرفته شوند، عبارتند از:

1.    گسترش عقلانیت ابزاری و بوروکراسی اداری

2.    قد برافراشتن دولت ملی اقتدارگرا (از ناپلئون و بیسمارک گرفته تا بوش و بلر)

3.    پیدایش اقتصاد شرکتی و جهانی شدن آن (فوران قطب های سرمایه سالاری که اکنون 20 درصد آنها در جهان سوم اند و برخی حتی از رقبای غربی شان ثروتمند تر)

4.    استعمارگری جهانی و تداوم آن در شکل پسا استعمارگری و جنگ افروزی هایی با هزینه های سرسام آور جهت حفظ نظم موجود جهانی به نفع قدرتمداران

5.    اصلاحات مذهبی، رشد تکثر و تنش های دینی

6.    ظهورسکولاریسم های غربی از دل اصلاحات و تنشهای دینی و سپس چالشهای دوران پسا سکولار

7.    ظهور طبقه متوسط و طبقه کارگر در قرون اولیه و سپس بهم خوردن ترکیب طبقاتی جامعه به نفع طبقه متوسط شهری و شکل گیری طبقه سوپر سرمایه سالار فراملی.

8.    ظهور و تطور نظام نسبتا با ثبات اما حداقلی حقوق شهروندی و انسانی از دل کشمکش های طبقاتی سه طبقه مذکور و ظهور و افول نسبی ایدئولوژی های کلان گفتمان (سوسیالیسم، لیبرالیسم، محافظه کاری) همراه با تحول در ترکیب نابرابری های اجتماعی

9.    رمانتیسم غربی در واکنش به عقلانیت بی روح ابزاری و تطور آن به سمت نیهیلیسم و پسا مدرنیته

تحلیل تمدن غربی بدون در نظر گرفتن روابط بین عوامل و عناصر فوق چنان ضعیف خواهد بود که ارزش به بحث گذاشتن ندارد چه رسد معیار قرار دادن آن برای درک عقب ماندگی جهان های غیر غربی مانند ایران.

در مقام تحلیل شرایط حاضرایران، از یک طرف مشکلات تنها خاص این کشور در نظر گرفته می شوند تو گویی هیچ کشور دیگری به این شکل که ما در گیر مسائل هستیم درگیر نبوده است و نیست و کشور ما به علت خصومت سردمدارانش با غرب از افتادن در روند جهانی شدن نظام سرمایه داری غربی مصون مانده است.  اما همین تحلیل گران استثناپندار ما چون به مرحله تجویز راه حل می رسند به ناگاه در دام یا دامن یک جهانشمول  گرایی سکولاریستی و مدرن می افتند که تو گویی «علی رغم » آنهمه شرایط استثنایی کافی است ما مدلهای سیاسی-اقتصادی غربی را وارد کنیم و دروازه های طلایی تمدن را بروی خود باز.

جالب است که بسیار به ندرت به تحلیلی جدی بر می خوری که از طریق مقایسه ایران و کشورهای مشابه به نتیجه و راه حلی رسیده باشد. اگر هم مقایسه ای باشد از آن نوع مقایسه هایی است که دوست ملی مذهبی ما بین ایران و ترکیه می کرد و در شعف پیروزی حزب لیبرال و مذهبی ترکیه اشک شادی ریخته در تبیین موفقیت ملی مذهبی های ترکیه ( که برخی شان هم از قرار معلوم شاگردان دکتر یزدی خودمان ازآب در آمده اند!) دست به دامن نظریه های قومیتی-ژنتیکی-فرهنگی که آری ما ایرانیان در مقایسه با ترکها فردگراتریم و ماجراجوتر و کمتر نهادساز. این هم نوعی ذات گرایی که ایرانی ذاتا این جوری است و ترک ذاتا آن جوری.  البته در آن واحد همین خصلت فردی –گروهی ما خصلت تمدن ماهم می شود (یک تمدن مانند یک بشر واحد با خصایص انسانی است!!!): «تمدن ایرانی اسلامی ماجرا ساز است و تمدن عثمانی اسلامی با ثبات تر».   نتیجه احتمالا اینکه ما باید بنشینیم و  به جای درک تفاوتهای و شباهت های ساختاری جامعه و تحلیل جامعه شناسانه روند تحولات چندین صد ساله، بدنبال تنبه رفتاری و تغییر ویژگی های اخلاقی خودمان و تمدن مان باشیم و ممکن است کار به ژن درمانی هم بکشد.

———————————-

1 نظر برای “ده آفت معرفتی در میان روشنفکران غربتی (5)

  1. نوشته شما همه را داوری میکند ولی خود شما نظری ندارید که چرا غرب توسعه پیدا کرد و ما عقب مانده شدیم. ایراد گرفتن آسان است ولی ساختن مشکل است. هر کسی میتواند از این حرفها بزند. راه نجات ما چیست ایا ادامه جمهوری اسلامی است و باید از این حکومت حمایت کرد؟ ایا جمهوری اسلامی مانع توسعه است یا نه؟ شما چه بخواهید و چه نخواهید با این روش اعتماد بنفس مخالفان را از بین میبرید چون به ایراد گرفتن پرداخته اید و ویران کردن ولی از ساختن گریزان هستید. اصولا استعمار و استثمار پس از قوی تر شدن غرب بوجود امده است بهتر است بمنشا اولیه دورخیز غرب برای پیشرفت نظر داشت وحتی در خود غرب هم اسپانیا خیلی از مناطق اشغال کرد اما غارت اسپانیایی به جمع آوری طلا انجامید ولی غارت بریتانیا در زمان انقلاب صنعتی به قدرت گسترده تری ختم شد شما به جزییات توجه نمیکنید

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s