ده آفت معرفتی در میان روشنفکران غربتی (4)


– ذات گرایی ارتجاعی در نگرش های دین گریز

ذات گرایی یعنی اینکه یک گروه یا دین یا ایدئولوژی یا طبقه یا قومیت و نژاد را ذاتاً و اصالتاً واجد خصوصیتی لاینفک بدانیم و به طور کلی تکثر درون گروهی و تحول زمانی آنان را منکر شویم. امری که در جوکهای قومیتی که عوام الناس ایرانی عمدتا جهت مزاح بکار می برند به خوبی به چشم می خورد. اما این امر متأسفانه محدود به عوام نیست و در میان روشنفکران غربتی به وفور دیده می شود و آنهم نه جهت شوخی بلکه به قصد تخریب و توهین و برتری جویی ایدئولوژیک و تضعیف هویت و اعتماد به نفس دیگران. هرچند تعفن اصالت گرایی برای هر صاحب وجدانی از فرسنگها دورتر قابل تشخیص است اما هستند کسانی که از همان ابتدا جهت جلوگیری از شنیده شدن این بوی تعفن، مقاله های خود را با اُدوکلان «من ذات گرا نیستم» خوشبو نموده و چون طرفداران عدالت و مهر ورزی نعل وارونه زده و سپس الاهیات اسلامی را در نهایت امر یک الاهیات واحد و ذاتاً شکنجه گر و شکنجه پسند ترسیم می فرمایند. در مقاله ای در باب این که چه کسی جنگ ایران و عراق را آغاز کرد، نویسنده نابغه ای ضمن کشف عامل اصلی، نوشته خویش را با انتخاب بخشی به عمد بریده شده از آیهء 65 سوره انفال از قرآن آغاز می نمایند که به محمد می گوید «مومنین را به جنگ تشویق کن». نویسنده با این کار قصد دارد دین اسلام را ذاتاً جنگ افروز و خشونت طلب معرفی کند و عمل تشویق به جنگ توسط سران نظام را در راستای آموزه های اصیل قرآنی معرفی نماید. اما وی به سان دزدانی که به کاهدان می زنند، از اتفاق آیه ای از سوره انفال را انتخاب کرده که تنها چند جمله قبلش به محمد می گوید «چون دشمنان دعوت به صلح کردند، دست از جنگ بشوی و نگوی که این فریبکاری ایشان است. فریبکاری شان را به خدای محول کن» (ترجمه به مضمون).

متقابلا مدعیان جهانشمولگرایی و پست مدرنیته در پاسخ به این ذات گرایی سعی می نمایند از درِ نسبیت گرایی و ظاهراً انصاف وارد شده  هر معرفت دینی را بطور یکسان مستعد این امرمی دانند. این نسبیت گرایان به ظاهر ضد ذاتگرا، اما از سمت دیگر پشت بام به همان ذات گرایی مورد نقدشان در می افتند چرا که باز از نظر ایشان متون دینی همه ذاتا به شکل مبهم و سمبلیک چنان نوشته شده اند که امکان رسیدن به درک یقین آمیز صلح طلب از آنان وجود ندارد و بنابراین همیشه راه برای بیرون کشیدن هم خشونت و هم صلح به یکسان وجود دارد. بخش مذهبی ایشان برای فائق آمدن بر این تناقض که چگونه کلام خدا می تواند متناقض و مبهم و باشد بگونه ای که حقیقت نهایی آن هرگز بر ما مسلم نشود از این ایده فاسد حجتیه الهام گرفته اند که درک حقیقت قرآن فقط برای محمد و معصومین ممکن بوده و قرآن محصول گفتمان بین خدا و محمد است نه خدا و مردم. سپس به این نظر رسیده اند که قرآن نه کلام خدا که کلام محمد بوده است. پس باورمندان به ادیان بهتر است خوانش های صلح آمیز را (صرفا به شکل مصلحتی و پراگماتیستی) بر خشونت آمیز ترجیه داده و خود را آمادهء ورود به بهشت برین تکثر گرایی و گفتگوهای بین تمدنی بی انتها و جهانشمول گرایی لیبرال یا پست مدرنیستی – که فعلاً فقط در ذهنیت آرمانی ایشان وجود دارد- نمایند. آن اخلاق مندی ذهنی که برپایه پراگماتیسم باشد و چشم بر نابرابری های اقتصادی و سیاسی ببندد، چقدر می تواند در کوران حوادث و بحرانهای اجتماعی که عینی و حقیقی  هستند دوام آورد و بهشت تکثر گرایی را به جهنم هیتلری تبدیل نکند نمیدانم؟!

———————————–

1 نظر برای “ده آفت معرفتی در میان روشنفکران غربتی (4)

  1. مگر در ادیان سامی جوانه های خشونت وجود ندارد؟ شما چرا این را انکار میکنید؟
    جنگی شده است و غنایمی را سپاه پیامبر بدست آورده است و در تقسیم غنایم عربی احساسا میکند که محمد حق کشی کرده است و بروی وی تف میاندازد در جا شیفتگان محمد گردن آن عرب را میزنند.از این آیین خشونت ساخته نمیشود؟ شما چرا از اسلام دفاع میکنید ؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s