ده آفت معرفتی در میان روشنفکران غربتی (3)


– بنیادگرایی سوپرسکولار نگرش های دین ستیز

سوپرسکولارهای غربی (ریچارد دوکینز و کریستفرهیچنز به عنوان مثال) که به ناگاه پس از حمله تروریستی یازده سپتامبر از خواب زمستانه بیدار شده و متوجه شدند که خدایی که بنابود برای همیشه مرده باشد، قوی تر از گذشته به صحنه نه تنها اجتماع که به نقش آفرینی در سیاست جهانی هم باز گشته است، لباس رزم بر تن کرده و عامل بدبختی بشر را همه در ذات  ضد علمی و خرافه پردازانه دین (و از همه بدتر اسلام!) کشف فرمودند. از کتاب و مقاله نوشتن و فیلم مستند درست کردن و سخنرانی های جدل برانگیز شان که بگذریم، کارشان به صرف هزاران دلار تبلیغات علیه خدا بر در و دیوارهای و اتوبوس های شهری کشید. سوپرسکولارهای دون کیشوتی متهور ما کار دفاع از سکولاریسم غربی وتخریب دین در برابر علم را بدان جا کشاندند که جامه نبوت از تن مسیح درآورده بر تن داروین نمودند و چون بنیادگرایانی که از محمد، محمد ترند، وحواریونی که از مسیح مسیحایی تر،  خود از داروین داروین تر شده به فلسفه بافی برای پرکردن خلاء ناشی از ناتوانی علوم طبیعی در تولید دستگاه اخلاقی چنان مسیر افراط پیمودند که در نهایت کتابهای خویش را ازتئوری بافی های مذهب گونه غیر قابل اثبات و رد (چون «ژن خودخواه» و نظریه های تکامل فرهنگی-ژنتیکی بشر) پر نمودند.

اما دستگاه اخلاقی ایشان که گویا تماماً بر پایه علم بناشده و چنان دقیق است که از یافتن سر سوزنی خشونت توسط دین در نمی ماند، در تشخیص جنایات جنگی و آمار نجومی قربانیان جنگهای فوق مدرن قرن بیستم و بیست و یکم بنام مبارزه با تروریسم کاملا کور مادرزاد است. برای شناخت عمق اخلاقی بودن این سوپر سکولارهای کافی است که بدانیم، جناب هیچنز در مصاحبه ای توسط جفری گلدبرگ، وقتی پرسیده شد که اگر بجای نخست وزیر اسراییل بود با ایران چه می کرد، با بی شرمی فرمودند که که بمباران تاسیسات اتمی ایران را در دستور کار قرار می داد. کیست که نداند که تاسیسات اتمی ایران پراکنده است و چنین بمبارانی که بتواند به عمق زمین نفوذ کند نه تنها آتش جنگی بی پایان را در منطقه شعله ور می کند بلکه حد اقل  3 الی 5 میلیون ایرانی غیرنظامی (کودکان و زنان و مردان بی دفاع) را قربانی این حملات خواهد نمود. هنوز کودکان عراقی تاوان استفاده از اورانیوم در بمب های آمریکایی را پس داده و تا چند نسل دیگر پس خواهند داد. کدام دادگاه بین المللی جنایات جنگی حاضر به محاکمه این جنایت پیشگان است. از نظر سوپرسکولار ها، بمب اتمی تنها در دستان دین سالاران دیکتاتور ایرانی و مسلمان خطر بزرگ است نه در دستان نظامهای سکولار غربی (هرچند که ایشان در نهایت –یعنی زمانی که نخواهد آمد- خواهان دنیایی فارغ از صلاحهای کشتار جمعی می باشند). هیچنز که متاسفانه اکنون دچار سرطان پیش رفته است بالاخره در برابر دورویی غرب در قبال حوادث اخیر خاورمیانه نتوانست به نادیده انگاری های خود ادامه دهد. یا به عبارتی دیگر دورویی سیاسی در قبال تحولات اخیر بالاخص لیبی، عیان تر از آن بود که حتی هیچنز آنرا با سکوت برگزار کند.

سوپرسکولارهای نوع ایرانی، اما، همین قدرتولید نظریه های من در آوردی را هم ناتوانند و مانند گذشته همچنان به ترجمه پر عیب و ایراد و تقلید مسکلی کج و مووج آنچه بزرگان غربی شان فرمایش کرده اند مشغول. از ترجمه های خنده آوری (مانند ترجمه «ژن خودخواه» به «ژن خودخواهی») که بگذریم، منشأ اعتبار دلایل ایشان را هم فقط شهرت نام نامی این مراجع معظمٌ لهِ حوزه های علمیه خدا ناباوری است که بی مدد ارباب رسانه های جمعی جهانی اسلام ستیز قادر به گسترش سلطه شان بر گفتگوهای عمومی (با به حاشیه راندن صدای اکثریت دانشمندانی که به دنبال جنجال برانگیزی نیستند) نبود ه اند.

از همه مضحک تر شاخهء چپگرای سوپرسکولارهای غربتی است که کارشان در دین ستیزی به جایی رسیده که فراموش کرده اند (شاید هم اصلا نمی دانند) که دو نظریه غیر اقتصادی به تایید و تقویت مکتب اقتصادی نولیبرالیسم سرمایه سالار (شیکاگو) کمک فراوان نمودند: یکی نظریه بازی جان نش بود که جایزه نوبلش را دریافت فرمود (بعدا در مصاحبه ای نظریه بازی را با بیماری پارانویای خویش مربوط دانست و از آن دوری گزید) و دیگری همین داستانسرایی بیولوژیکی ریچارد دوکینز است که با تصور ژن خودخواه، به توجیه مدلهای مبتنی بر انسان حریص و آزمند اقتصادی پرداخت. بنابراین نولیبرالیسم توانست مدعی شود هم به لحاظ ریاضی درست است و هم با ساختار بیولوژیک تکامل بشری انطباق دارد. حال تصور کنید مارکسیست های غربتی ما را که از یک سوی لباس رزم علیه نولیبرالیسم پوشیده اند، از طرف دیگر نظرات سوپرداوینیسم دوکینزی را در جنگ دون کیشوتی شان علیه مسلمانان باورمند بکار می برند.

اما حوادث اخیر خاورمیانه خط بطلانی بر این همه دین ستیزی کشید. براهل انصاف مشخص شد که اسلام گرایی بنیاد گرا همچون سکولاریسم بنیادگرا پایه های اجتماعی در هیچ کجای دنیا ندارد. هویدا شد خواست اکثریت مسلمان این منطقه دموکراسی حقیقی و عدالت و مساوات است. عیان گردید که اگر دخالت های قدرتهای بزرگ و ایران گیتهای پشت پرده و تغذیه مالی القاعده و سرانش که از متمول ترین خانواده های این منطقه – با یک پای در کنار چاههای نفت و یک پای دیگر در بازارهای بورس لندن و نیویورک- هستند وجود نمی داشت بنیاد گرایی اسلامی هم قدرتی نمی داشت. مشخص شد که اسلام و تمدن اسلامی و مسلمانان قدرت تشخیص منشا شر را دارند. می توانند با بازسازی تمدن خویش متناسب با خواسته ها و نیازهای خود اقدام نمایند. شهامتش را هم دارند. انقلابها و جنبش های خاورمیانه امروز نه تنها بنیاد گراهای سوپر مذهبی را به قعر دره تاریخ پرتاب نمودند بلکه آنتی تز ایشان یعنی سوپربنیادگراهای سکولار را نیز. ایشان را قدرت تبیین این امر نیست که چگونه تمامی مطالعات اجتماعی در منطقه حاکی از گسترش اسلام خواهی است اما این این اسلام خواهی به اسلام گرایی بنیاد گرای طالبانی خواهان حکومت دینی نیانجامیده است. پس چه شد آن همه صحبت از ذات «بد ذات» اسلام و بی شعور بودن «سوژه» خداپرست کردن!

———————————–

1 نظر برای “ده آفت معرفتی در میان روشنفکران غربتی (3)

  1. این نوشته چرا این قدر مغشوش است؟ از یک طرف میگوید که بنیادگرایان ناشی از زد و بند غرب هستند. و از طرفی از حدای آنان تمجید میکند.طوری نوشته اید که انگار دین اشکالی ندارد.ادیان در روی زمین وقتی که سازمان یافته شدند بعنوان سازمان سیاسی عمل میکنند و ربطی به خدای عالم ندارند بلکه خدا ماسکی برای پوشاندن اهداف سیاسی آن ادیان سازمان یافته است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s