ما و شريعتی (و جنبش اعتراضی مان) – بمناسبت ۳ آذر سالروز تولد دکتر علی شریعتی


ما و شریعتی و جنبش اعتراضی مان- آسیب شناسی جنبش سبز

احمد آل حسین – آذر 1388

مقاله پیوست شده (ما و شریعتی ) در انتهای این مقاله در سال ۱۳۸۱ به مناسبت سالگرد شهادت دکتر شریعتی نوشته شد و در سایت ملی مذهبی منتشر شد. آن زمان، زمان اوج اصلاحات بود و تقبیح شریعتی به عنوان عامل اصلی پیدایش نظام ولایی (به خاطر کتاب امت و امامتش) باب همه همایش هایی که انجمن های اسلامی و اصلاح طلبان یک شبه آزادی خواه شده بر قرار می کردند. به یاد دارم سخنرانی آقای علوی تبار را که شریعتی را در مقایسه با جنبش نوپای اصلاح طلبی محافظه کار تلقی نمود.

اکنون از زمان انتشار آن نوشته  ۷ سال پر تلاطم گذشته است. اصلاحات به قول مبتکرینش به «بن بست» (کلمه ای که در مقاله مذکور 3 سال زودتر عنوان شده بود) رسید. کسانی که شریعتی را متهم به محافظه کاری می کردند در هر انتخابات از پیش مهندسی شده ای شرکت کرده ، نامزد معرفی می کردند و مردم را به شرکت کردن در انتخابات تشویق می فرمودند.  بودند از میان دوستان روشنفکرمان که به اسلام اعتقادی نداشتند (و شریعتی را مقصر بیدار شدن غول مذهب می دانستند) و یا اگر داشتند در حد اعتقادات شخصی و در نتیجه شریعتی را متهم به عدم پایبندی به لیبرالیسم. اما همین دوستان بارها و بارها صفحات شناسنامه شان را به مهر انتخابات جمهوری اسلامی مزین نمودند. آنان به خود ایمان نداشتند که می توانند از بطن اندیشه شریعتی مبارزه با استبداد دینی را استخراج کنند یا اسلام را بار دیگر به اندیشه راهنمای خود برای رهایی از ظلم تبدیل نمایند. اما آنان ایمانی باور نکردنی به این امر داشتند که نظام ولایی می تواند از بالا اصلاح شود! دریغ از یک ثانیه که صرف تدوین نظام های فکری سیاسی و اقتصادی و اخلاقی بدیل وضع کنونی شود و اما چه دست و دلبازانه سالها ی مدید و پولهای کلان که صرف بازی های مستانه سیاسی نشد.

چگونه شد که درس آموختگان کتاب امت و امامت  تن به قواعد بازی نظام ولایی ندادند و منتقدین امت و امامت شریعتی از هر مصلحتی برای شرکت در بازی قدرت نگذشتند؟ این یکی از شگفت انگیز ترین مسایلی است که در تاریخ معاصر ما باید به عنوان نماد وارونه نمایی های سیاسی قلمداد شود. در این میان البته منطقه خاکستری هم وجود داشت. دوستانی که هم شریعتی شناسی می کردند و هم به مشارکت مشروط در این انتخابات اخیر به مثابه فرصتی جهت عیان کردن عمومی خواسته ها و تعهد گرفتن از کاندیدها می نگریستند. آنان صد البته نگرانی ها و نظرات خود را داشتند اما متاسفانه این گروه نیز نتوانستند عمل سیاسی خویش را بر واقعت شناسی ایران و جهان بنا نمایند. از این رو علی رغم همه وعده ها که مشارکت حداکثری مانع تقلب می شود و اگر هم تقلب صورت بگیرد مشارکت حد اکثری به مقاومت حد اکثری تبدیل می شود، واقعیت اما چیز دیگری را نشان داد. شریعتی همواره ما را دعوت می کرد تا واقعیات را همه جانبه ببینیم و از پوسته خواستگاه طبقاتی و آرزوهای روشنفکرانه خویش بیرون آییم.

اما اگر بر گردیم به واقعیت هایی که از یک یا دو دهه پیش نه همه جانبه دیده شدند و نه از بیرون از خواستگاه طبقاتی ما روشنفکران:

چه فرصتهای مغتنمی که سوخت!

-عدالت و برابری که باید همزمان با خواست آزادی پیگیری می شد به فراموشی سپرده شد تا روزی دست آویز تبلیغاتی جناح محافظه کار شود.

-صداهای دوستانه منتقد اصلاحات و افکار مستقل که خواهان اتکای واقعی به پشتوانه حمایت مردمی برای پیشبرد اهداف بودند به ندرت فرصت انعکاس در مطبوعات اصلاح طلب را پیدا می کردند.

-همچنان بر بودجه های نظامی و افزایش اقتدار اقتصادی نهادهای شبه خصوصی-شبه دولتی و مافیای نظامی افزوده شد.

-شوراهای شهر محل منازعه و اختلاف درون جناحی گردید.

-وعده های پیگیری حقوق قربانیان خشونت ها  و کشتارهای زنجیره ای از طریق مذاکرات پشت پرده پوچ و پوشالی از آب در آمد.

-مردم نامحرم قلمداد شدند و ارزش آنها به سطح اهرم فشار از پایین برای چانه زنی در بالا کاسته شد. و در نهایت اعتماد مردم و به خصوص دانشجویان نیز سلب گردید.

-انتخابات دولت نهم و مجلس هفتم که می توانست به علت نظارت استصوابی و تقلب، بایکوت شود، نشد و برای برنده آن هم مشروعیت و هم فرصت جهت گسترش قدرت فراهم آورد. برعکس حتی تحریم کننده گان آن دوره مسئول پیروزی احمدی نژاد شناخته شدند. پس از ۱۱ سال فرصت سوزی، تازه چندی پیش جناب خاتمی شرکت در انتخابات را با توجه به «شرایط فعلی» بی فایده خواند. این کلمه «شرایط فعلی» کلمه بسیار مهم و جالبی است.  شرایط اختناقی فعلی برای دگر اندیشان هیچ گاه جدید و فعلی نبوده بلکه برای ایشان که اکنون یاران نزدیکش را در بند می بیند جدید و فعلی است. این کلمه «فعلی» همچنین نشان می دهد که در صورت عوض شدن شرایط و باز گشت به وضعیت قبلی که اصلاح طلبان قادر به بازی باشند مجددا نظر ایشان نسبت به اهمیت انتخابات عوض خواهد شد و روز از نو روزی از نو. پس باید تا پاسخ مساعد جناح مقابل به این قهر کردن کودکانه منتظر ماند. کودتای ۶۰ که به سقوط اولین و آخرین دولت کاملا دموکراتیک بعد از انقلاب انجامید هنوز قابل زیر سوال بردن که نیست از آن به عنوان دوران طلایی یاد می شود.

برای کسانی که به قول شریعتی هرگز حاضر به فراتر رفتن از همه «جاده های پیش ساخته» نبودند هرچهار سال یک بار رای دادن به «بد» برای جلوگیری از»بدتر» تنها راه حل بود. اکنون اما ثابت شد که حتی همین هم ممکن نیست و نظام ظرفیت تحمل «بد» را هم ندارد.

با این همه، فرصت سوزی ها و مصلحت طلبی ها همچنان ادامه دارند. نامه رفسنجانی قبل از انتخابات و هشدارهای مختلف سران اصلاح طلب حاکی از آن بود که این جناح نسبت به سلامت انتخابات شک فراوان داشت اما ترجیح داد در آن شرکت کند. تحلیل شاید این بود که اگر انتخابات بخواهد ناسالم تر از قبل باشد، در مقابل این کودتای نرم جناح محافظه کار، با اعتراض به نتیجه، کار را به یک دگرگونی سیاسی نرم بکشانند. تحلیلی که مانند تحلیل های قبلیشان بر اساس آرزو ها بود نه واقعیت ها. اینان هنوز فکر می کنند در نظامی زندگی می کنند که شباهت به نظامهای کمونیستی یا دولتهای اروپای شرقی حمایت شده توسط روسیه دارد. البته آنان ممکن است تنها با توجه به سیاست درست فکر  کنند، اما از بعد اقتصادی و بین المللی (یا جهانی) قضیه به شدت غافلند.

آنان گویی نمی دانند که انقلاب ها ی رنگی (پیروزی یک جناح مدافع رابطه آزاد با غرب از طریق شکل دادن به اعتراضات مدنی و کسب حمایت رسانه های بین المللی) دیگر ممکن نیستند.  این چنین انقلابی در ایران ممکن نیست چون ایران به مدت دو دهه بعد از جنگ خود واجد چنین حرکتی از بالا بود. پذیرش اصلاحات اقتصادی توصیه شده توسط دستگاههای نولیبرالی در دوران سازندگی و اصلاحات، هرچند نیم بند، ایران را در مسیر گسترش اختلافات طبقاتی قرار داد. از این رو هرچند روابط سیاسی با غرب بطور کامل بهبود نیافت الگوهای اقتصادی توسعه بازار محور بطور گسترده بکار گرفته شد. بنا براین ایران از قبل، انقلاب مخملین اقتصاد ای اش را آغاز کرده بود. انقلابی که ناکامی اش منجر به افول اصلاحات سیاسی و رشد مافیای مالی نظامی شد. ایران در واقع نه محتاج و نه محل انقلاب یا اصلاحات رنگی-مخملی دیگری است. اما اشتباهات عملی:

در انتخابات اخیر، تنها کسانی باید مقابل احمدی نژاد قرار می گرفتند که مورد اعتماد کامل نظام باشند. این افراد کسانی بودند که گذشته چندان سفید تری از حال حاضر احمدی نژاد نداشتند. از این رو در مناظرات چون لب به انتقاد می گشودند با این جمله مواجه می شدند «که خود جناب عالی هم ….بله». در مقابله با چنین تاکتیکی از جانب احمدی نژاد، رهبران اصلاح طلب بجای اعلام برائت شفاف از گذشته و اقرار به تحول در خود، اعمال گذشته خویش را به اتکا به شرایط خاص جنگی و انقلابی توجیه می نمودند.

میزان تقلب در انتخابات اخیر به علت عدم شفافیتی که از همان ابتدا وجود داشت قابل تخمین نیست. قطعا بیشتر ازهر دوره دیگری است. اما می توان حدس زد که میزان مشارکت کل مردم پایین تر از آنی بود که ارگانهای رسمی اعلام کردند اما بالاتر از دوره قبل از آن. این مشارکت به دو دلیل بالاتر  بود. دلیل اول عبارت بود از بسیج مردم طبقات متوسط شهری به خصوص در تهران و سایر شهر های مهم توسط شبکه های اجتماعی جوانان شهری و دانشجویی که علی رغم سر خوردگی از اصلاح طلبان این بار برای رفع فتنه احمدی نژاد حاضر به بازگشت به آنان شده بودند و همچنین به علت نقش پر رنگ شبکه ها و شخصیت های ماهواره ای. اما این مشارکت به علت محدودیت های طبقاتی نمی توانست بیش از 30 الی 40 درصد رای رای دهندگان را برای اصلاح طلبان فراهم کند. همزمان بسیج آرام دیگری هم در حال شکل گیری بود و آن بسیج طبقات پایین برای جلوگیری از بازگشت کسانی بود که به نظر این طبقه آلوده به فساد مالی و اداری بودند. این بسیج خود به خودی طبقه پایین به هیچ وجه نباید با بسیج وابستگان به دولت توسط دستگاه تبلیغاتی احمدی نژاد و صدا و سیما و بسیجیان اشتباه شود. در میان این طبقه استدلال جالبی در حال شکل گیری بود. استدلال این بود که بین بد (احمدی نژاد) و بدتر (موسوی تحت حمایت رفسنجانی) باید بد را انتخاب کرد. استدلالی که به شکل معکوس توسط طبقه متوسط شهری به نفع موسوی استفاده می شد.

با این حال این افزایش مشارکت در طبقه پایین به نفع احمدی نژاد هم نمی توانست برای وی بییش از 30 الی 40 درصد رای به همراه آورد. اما عدم اقبال آنان به موسوی ، امکان تبدیل مشارکت حد اکثری به مقاومت حداکثری را از اصلاح طلبان گرفت. این طبقه از حمایت خانواده رفسنجانی از کاندیدای اصلاح طلب بوی گذشته را شنید. بر عکس طبقه متوسط شهری که به خود زورکی و با اکراه می قبولاند که  احمدی نژاد تنها دروغ گوی معرکه است، طبقه پایین به درستی هر دو گروه را دروغ گو می شمرد. اما طبقه پایین زبان احمدی نژاد را که در مناظرات و سفر های استانی نیاز های آنی را نشانه می رفت بسیار بهتر می فهمید و بیشتر ترجیح می داد. طبقه پایین قطعا فریب خورد و اکنون با سنگین تر شدن بار اقتصادی زندگی بهتر متوجه اشتباهش خواهد شد. طبقه زحمت کش بطور فعال مدافع احمدی نژاد نخواهد بود. اما این بدان معنا نیست که این طبقه به طور خود کار جذب جنبش اعتراضی طبقه متوسط شود. دلیل واضح است. جنبش اعتراضی هنوز نه زبانش نه نگرانی هایش نه خواسته هایش قابل درک برای طبقه پایین شهری و روستایی نیست. روشنفکران جنبش اعتراضی طبقه متوسط شهری متاسفانه حتی حاظر به قبول وجود چنین مشکلی یا حتی وجود بسیج طبقه پایین به نفع احمدی نژاد نیست. تنها جایی که بین این دو این قشر پل زده شد واقعه درگذشت منتظری بود و آنهم به علت تعلقات مشترک مذهبی.

چه فرصت های مغتنمی که در حال سوختنند

کاندیداهای اصلاح طلبان نه توان و نه خواست فرا تر رفتن از اصول را نداشتند. بسیج حمایت مالی طبقه متمول تکنوکرات (مانند خانواده رفسنجانی و مدیران دوران سازندگی و اصلاحات) که کارنامه چندان درخشانی از لحاظ شفافیت هم نداشتند و اعلام افتخار آقای موسوی از چنین حمایتی، اعلام زودتر از موعد پیروزی خود تنها دو ساعت پس از پایان رای گیری، عدم شفافیت در بیانیه ها و بسنده کردن به جملات تکراری و کلی، نصیحت مردم به عدم فرا رفتن از اصول، عدم اعلام دقیق اینکه چگونه چیزی حدود 12 میلیون رای ساخته شده است ، همچنان مردم را در حد اهرم فشار در خیابان ها دیدن، … عدم موضع گیری های شفاف در قبال هر لایحه به اجرا در آمده و هر مشکل پدید آمده توسط دولت و نظام … بی اعتنایی مجدد به دردهای اصلی اقشار مختلف به خصوص آسیب پذیران … همه و همه دال بربی کفایتی این به اصطلاح رهبران جنبش دارد. آنان مانند گذشته ترس از آن دارند که اختیار ازکف برود و خواسته های مستقل از آرمانهای جناحی مطرح شوند. آنان بسیار علاقه مند تا اعتراضات در چارچوب اهداف جناحی بماند. آنان هم چون گذشته اصرار دارند که هر گونه فراتر رفتن از چارچوب نظام یا خواسته های حزبی معادل با خشونت است. سران اصلاح طلبی و روشنفکران اقماری آنان در بن بست گذشته خویش بیشتر و عمیق تر فروافتاده اند. دعوت از مردم به استقامت و همزمان پایبندی به اصول حتی در طرح شعار های اعتراضی این بن بست را به وضوح نشان می دهد.

به عنوان مثال علیرضا رجایی تفسیر و تعریف خویش از جنبش عتراضی را بر تن واقعیت می پوشاند و مدعی می شود که مسئله اصلی جنبش «رای من کجاست» بوده و جنش تاکنون با زیر سوال نبردن صلاحیت رهبرانش عاقلانه عمل کرده است! این در حالی است که اولا هرگونه اغراق در مورد گستردگی جنش ضربه به این جنبش است. هرگونه نادیده انگاری تنوع خواسته ها وارونه نمایی واقعیت این جنبش یا جنبش های اعتراضی است و هر گونه تقبیح انتقاد از رهبران و حتی تقبیح انتقاد از این جنبش تضعیف جنبشی است که مدعی دموکراسی خواهی می باشد.

برخلاف تفسیر فوق، رمز پایندگی و پیروزی جنبش اعتراضی طبقه متوسط در فراتر رفتن از چارچوب های جناحی و طبقاتی و شخصیتی کنونی است. در مقاومتش نه تنها در برابر استبداد سیاسی و فساد اقتصادی بلکه دربرابر هر گونه رنگ شدن و دزدیده شدن است. در فراتر رفتن از خواسته های طبقاتی خاص و گسترش به اقشار آسیب پذیری است که هر روز بر تعدادشان (به علت سیاست های شبه نولیبرالی احمدی نژاد) افزوده می شود. برخلاف تفسیر فوق، این به هیچ وجه به معنی خشونت و تندروی نیست. جنبشی که عمیق و گسترده نشود و جناحی و سازمانی و گروهکی بماند، یامحکوم به زوال است یا تبدیل به مجموعه ای از تنش های خونین خیابانی می شود و  در نهایت ابزاری برای فشار بر قدرت توسط از قدرت ماندگان جهت سهم خواهی و امتیاز گیری.  جنبشی که مردمی است خشونت را در خود هضم می کند و می بلعد، به آلترناتیو سازی می پردازد و شیوه نو زندگی می آفریند. بجای شورش های کور شهری به ایجاد شبکه های خود مختار اقتصادی و اجتماعی می انجامد. زوال نمی پذیرد و هر روز گسترده تر می شود. جنبش اعتراضی کنونی بین دو راهی است و روشنفکران و دانشجویان دخیل در آن می توانند نقشی تاریخی بازی کنند. رهبران اصلاح طلب نمی توانند در تبدیل این جنبش به یک جامعه نوین نقشی بازی کنند. آنان در پارادوکس اصلاح طلبی در نظامی اصلاح ناشدنی گیر کرده اند و برنامه ای برای خروج از این بن بست ندارند. دعوت های کور آنان  به تجمع های بی سر انجام در روز های خاص جز به افزایش هزینه های انسانی و جانی و مالی نخواهد انجامید. وقت آن رسیده تا مبارزین راه آزادی از اسارت تنش های درون نظامی در آمده به گسترش شیوه های جدید تحول آفرینی به پردازند.

اینجاست که باید سوالی که در انتهای مقاله ذیل ۷ سال پیش پرسیده شد را دوباره از خود پرسید:

«ما و شريعتی»
(به مناسبت بيست و پنجمين سال سکوت !)

احمد آل حسين

» نقطه آغاز کار روشنفکر و مسئوليت او در احيا و نجات و حرکت بخشيدن به جامعه اش، ايجاد يک پروتستانيسم … است … تا روح تقليدی و تخديری و تمکينی مذهب فعلی توده را به روح تهاجمی، اعتراضی و انتقادی بدل کند. و اين انرژی عظيم متراکم در بطن جامعه اش و تاريخش را استخراج و تصفيه کند»( شريعتی ،م آثار20).

هنگامی که از خود می پرسيم، آيا شريعتی پس از ربع قرن، هنوز هم حرفی برای گفتن دارد؟ پاسخ همچنان در مورد مبانی تفکرش، بالقوه مثبت است.هر چند اين بدان معنا نيست که انديشه وی همواره پاسخگوی زمانه است. بخشی از اين ماندگاری مربوط به ماهيت برخی از آثاراوست.انديشه فلسفی وی در باب انسان شناسی و اومانيسم اسلامی، اسلام شناسی و طرح مکتب، قابليت بسط خود را حفظ کرده اند.آثار ادبی او(کويريات) نيز به مثابه بخشی از ادبيات انتقادی-روشنفکری ايران و بدليل پيوند با مبانی انسانشناختی اش، جاويد و بياد ماندنی اند. بخش عصری انديشه شريعتی (اجتماعيات و جامعه شناسی تاريخی) نيز همچنان پايداری خود را حفظ کرده است اما نه بخاطر ماهيت مباحث،بلکه «متأسفانه» بعلت در جا زدن يا پسروی تاريخی جامعه ما! ادعای خود را با طرح برخی سؤالات کليدی پی می گيريم:

چگونه ميتوان مدعی شد که آنچه به اسم اسلام و دين و مذهب بر سر اين ملت آمده است (که نه تنها منابع و اموال ايشان که حتی هويت تاريخی آنها را نيز به يغما برده) با آنچه اسلام توحيدی و جنبش تشيع علوی در طول تاريخ سراسر آزادی طلبانه و عدالت جويانه خود مي طلبيد، همسان است؟ و بنابر اين آيا ميتوان گفت تضاد» مذهب عليه مذهب» و»تشيع صفوی» عليه»تشيع علوی» پايان يافته؟ يا آنکه حتی در طول اين ربع قرن از حوزه انديشه به حوزه قدرت و سياست باز گشته است؟ البته می توان مغلطه کرد و با استناد به برخی معرفهای مشابه کلامی، اصلاحات روبنايی گفتمان حکومتی را در امتداد نهضت اصلاح د ينی و» بازگشت به خويش» قلمداد نمود و آنگاه نتيجه گرفت که بن بست آن، يعنی بن بست احيا گری توحيدی.همچنان که عده ای نيز در جريان توبه از تند رويهای گذ شته خود» مدل امت و امامت» شريعتی را عامل اقتدارطلبی دينی معرفی نمودند و البته اينگونه مغلطه ها در طول تاريخ آشفته ما کم نبوده اند،که مثلآ مصدق را عامل انتقال وابستگی ازبريتانيا به آمريکا بدانند و علی (ع) را (در جريان حکميت) عامل انتقال قدرت به معاويه! از اين مسأله که بگذريم همچنان سؤالات ديگری به ذهن می آيد: بر سر جدال زرگری سنت گرايی و مدرنيسم ( اَُُُُمُليسم وفکليسم ،» تقدم و تجدد») پيش از انقلاب چه آمده است؟ هر چند جای طرفين منازعه عوض شده است(يکی به فرود آمده است وديگری به فراز) همچنان اين منازعه بی سر انجام ، که بازنده هميشگی آن ملت است، باقی مانده و البته اين بار برآيند سومی نيزاز اين دو زاده شده است وآن، سرهم بندی سنت فارق از نقد (که به عرصه عرفان فردی کوچ کرده) با مدرنيسم وارداتی (محصول مشترک عقلانيت ابزاری غربی و محاسبه گری بازاری نوليبراليسم) درهمه اشکال. از اشکال فلسفی اش(سروش) بگيريد تااشکال سياسی (دموکراسی + دينی) و اشکال کوچه بازاری اش (مانند کارناوالهای عاشورا)!

چنين برآيندی که البته در آثار شريعتی مورد بحث قرار نگرفته، از سنتز نقد شالوده شکنانه سنت و مدرنيسم برنمی آيد که واکنشی نسبت به ذبح دين به پای سياست (» دين حکومتی») است و اينبار راه علاج را در اين يافته است که حساب اسلام را با مسيحيت قرون وسطايی در قالب واژه عام » دين» يکی کند و خواهان تفسير و تعميم تک خطی تاريخ غرب گردد (1). ريشه های چنين تفکری را بايد در فقدان بينش تاريخی و انتقادی-ديالکتيکی در فلسفه شيء زده و گرته برداری شده ليبراليستی جويا شد.امروزکه در سراسر دنيا ودر واکنش نسبت به «جهانی شدن » و «جهانی سازی» سرمايه داری؛ نهضت های اجتماعی- فکری از جنبش های حقوق بشر و صلح سبز گرفته تامکتب انتقادی، سوسياليسم غير دولتی والهيات رهايی بخش در حال فتح مراکز علمی و نهاد های جامعه مدنی هستند ، دو طاعون واپس گرايی سنتی و شبه روشنفکری تجدد خواه (يکی به اسم مذهب و ديگری به اسم دموکراسی)»هويت ايرانی-اسلامی» مردم را به موزه تاريخ سپرده اند (و نمونه اش آنکه اعتراضات خود جوش چند صد هزار نفری بر عليه اسراييل بايد در پاريس ، واشنگتن و سيدنی صورت بگيرد).

بامرور تاريخ نيمه دوم قرن بيستم ، که با انقلابهای جهان سومی آغازشد و با اصلاح طلبی سياسی-اقتصادی پايان يافت، و با اعتراف به سرنوشت نافرجام جوامع متأثر از اين دو شيوه رو بنايی (يکی تند و خشن و ديگری کند و ملايم)آيا باز هم به تأييد آنچه شريعتی» اصلاح انقلابی» ناميد ش نمی رسيم.اصلاح انقلابی که در عمل، سنت پيامبران توحيدی بود، که سنت مارکس و گاندی ، سيد جمال ، اقبال و خود شريعتی بود و امروز راهکار همه جنبش های اجتماعی بر آمده از متن مردم (اين معرفهای» تاريخ فردا») شده است. «مردم»( ناس)، اين مفهوم همواره لگد مال شده در گفتمانهای رسمی دين، توسعه، امنيت ، مصلحت نظام، خصوصی سازی، ارزشهای انقلابی وآينده اصلاحات (با فروپاشی سوسياليسم دولتی، افول مشروعيت ليبراليسم سرمايه محورو رسوايی بنياد گرايی دينی) هر چه بيشتر هويت خود را مستقل ازدولت (ملأ) و بازار(مُترف) و متوليان رسمی دين می يابد. در طول سه دهه گذشته، هيچ تلاشی برای نابودی نهال «اصلاح دينی- توحيدی» فروگذار نشده است(از ترور آن گرفته تا ليبراليزه کردنش). با اين حال ضرورت حاکميت بی واسطه » الله- ناس «، همواره حقانيت خود را ثابت کرده است. در راستای تحقق چنين حاکميتی است که عملکرد حوزه روشنفکری در چارچوب «چه بايد کرد» های شريعتی قابل نقد است.


به عنوان مثال ، روشنفکرملی- مذهبی ما از به بن بست رسيدن اصلاحات وانحراف انقلاب به چه سنتزی رسيده است؟ باز هم سياست زدگی و تک خطی انديشی؟ امروز واقعيت جهانی شدن سرمايه ، تشکيل طبقه فرا ملی سرمايه داری، سر بر آوردن مجدد فاشيسم غربی، سلطه گری آمريکايی ، پيوند های آشکار و پنهان ديکتاتوری های جهان سومی با نهادهای جهانی شدن و شرکت های فرا ملی، به همراه رشد فقر و نابرابری، پوچی و از خود بيگانگی در سطح جهان، همگی اثبات اين مدعا هستند که» آزادی ، برابری و عرفان «بی يکديگر نا شدنی اند.چه خام انديشی بزرگی است اگر فکر کنيم چون جامعه ما هنوز دچار استبداد دينی است ، پس ديگر نقد اصولی مدرنيسم و مدرنيته ، دموکراسی غربی و ليبراليسم بيهوده است.رويکردی» شبه روشنفکرانه» که هرگز نمی تواند به ما بگويد چگونه ضرورتهای جهانی شدن سرمايه داری ومدرنيسم نا برابر ، شرايط باز توليد و بقای نظامهای ضد مردمی را فراهم می کنند. بنا بر اين آيا هنوز» رسالت روشنفکر» در کشف و احيای پتانسيلهای رهايی بخش تاريخ و فرهنگ جامعه خود خلاصه نمی شود؟ تا چه حد اين رسالت توسط روشنفکرپس از انقلاب محقق شده است که اکنون انتظار گذار به جامعه مدرن منهای وابستگی و از خود بيگانگی را داشته باشيم؟ آيا شبهای ظلمانی استبداد و استحمار برای اين ملت و روشن انديشانش «شبهای قدر» بوده اند که انتظار » مطلع فجر» را داشته باشيم؟ به ميزانی که نبوده اند، مقصر کيست؟ مگر نه آنکه بيشتر روشنفکران ما يا در » يقين پوزيتيويستی» به سر برده اند يا در » شک نيچه ای»؟


با همه اين اوصاف و غفلتهاست که می پرسيم: آياامروز، پس از 25 سال سکوت شريعتی و سکون ما ، زمان آن فرا نرسيده تا» خود سازی انقلابی» خويش را با رفع بيماری » مصلحت » (که هنوز هم همه گير است و ارزش شده) آغاز کنيم؟
۲۹ خرداد ۱۳۸۱

[1] مراحل» تعالی، تکامل، و توسعه» آقای حجاريان که ياد آور» مراحل ربانی ، فلسفی و علمی» آگوست کنت هستند!

Bookmark and Share

Advertisements

12 نظر برای “ما و شريعتی (و جنبش اعتراضی مان) – بمناسبت ۳ آذر سالروز تولد دکتر علی شریعتی

  1. از اول انقلاب تا الان اکثر این سیاست مداران در کودتا های مختلف شرکت داشتند هر یک به نحوی ولی‌ اینبار چون تعدادی از آنها از قافله ریاست جای مانده اند زبان به انتقاد و شکایت گشوده اند.
    http://ghalambedast.wordpress.com

  2. برید گم شید، شما احمق‌های طرفدار شریعتی‌، هر چه میکشیم از دست روشنفکران بی شرف و بی‌ وطنی مثل شریعتی‌ است. الاغ، برو کتاب امّت و امامتش رو بخون ببین چه فرقی‌ بین این حکومت فعلی و ایده آل‌های این مرتیکهٔ بی‌ سواد می‌بینید.

    لابد می‌خواهید از جملات گوهر بارش فیض ببری و درس آزادی خواهی‌ بگیری، بفرما این هم یکی‌ از جملاتش که نهایت احترامش رو به آزادی در آن نشون میده:

    «آزادی و دموکراسی و لیبرلیسم غربی چونان حجاب عصمت به چهرهٔ فاحشه است»

    • هرچند اعتقاد ندارم کامنت هایی این چنینی باید منتشر شوند چون از مرز ادب و نزاکت می گذرند اما استثنا آنرا منتشر می کنم تا به عنوان نمونه سطح ادب و نزاکت چنین برخورد کنندگانی با شریعتی مطلع باشیم. و بعد فرض کنید کارها دست چنین افرادی بیافتد. اصلا چه را باید با احمدی نژاد مخالفت کرد. او فحاشی می کند این هم. او بز می گوید این الاغ. او دروغ می گوید و این هم. جمله شریعتی را از متن جدا می کند. سایر نوشته ها و اندیشه های شریعتی را براحتی نادیده می گیرد و سانسور می نماید. احمدی نژاد هم حقیقت را تحریف می کند. پس تفاوت کجاست نمی دانم. بعید می دانم چنین فردی حتی یک شب زندان و آزار و اذیت هایی که درس آموختگان شریعتی تحمل گرده اند را تجربه کرده باشد. که اگر کرده بود به خود اجازه بی انصافی نمی داد. یک نمونه اش احمد زید آبادی است که هم اکنون در بند و از حقوقش اساسی اش محروم . لیست زندانیان و اعدامیان این رژیم براحتی نفوذ اندیشه شریعتی و طالقانی را در میان مخالفین استبداد دینی نشان می دهد. شاید آنها همه امت و امامت را وارونه خوانده اند!!!!

  3. مقاله بسیار جالبی بود

    سخنان شما دقیقآ مثل سخنان اندیشمند بزرگ است که زندگیهاش را فدای انقلاب مردم ایران و مردم سالاری کرده
    که قبل از انتخابات هم اینان را گفت ولی گوش شنوا نبود
    و انتخاب بین بد و بدتر ما را به بدترین کشاند

    موفق باشید

  4. بیخود مغلطه نکن آقا، همهٔ این کسانی‌ که در ۳۰ سال گذشته تا همین الان کارهای مملکت را در دست داشته و دارند از شاگردان علی‌ شریعتی‌ بوده‌اند، منتها دائم یک عده رفته و یک عدهٔ دیگری آمده اند. حتی رهبر فعلی‌ انقلاب نیز از دوستان صمیمی‌،همفکران و همشهری اوست. همهٔ اینها درس انقلابی‌ گری را نزد شریعتی‌ آموختند، حتی دیگرانی که به قدرت نرسیدند مانند مجاهدین خلق. اینکه مثلا مجاهدین خلق توسط این حکومت سرکوب شد، دلیل بر حقانیت آنها یا درستی افکار آنها نمی‌شود که، آنها هم از همین قماشند و همه شاگرد یک مکتب. اتفاقا از نظر بی‌ ادبی‌ هم که خود علی‌ شریعتی‌ استاد فحش و تخریب و بی‌ ادبی‌ بوده، حتی احمدی نژاد هم به گرد پای او نمیرسد. اگر احمدی نژاد مخالفش را بزغاله میخواند، علی‌ شریعتی‌ مخالفش را استمنا کننده میخواند کدامش زشت تر است؟ کدامش توهین بزرگتری است؟ یا زنان یک ملت دیگری را بطور کلی‌ فاحشه میخواند و …

    و من اگر تو را الاغ خطاب کردم برای اینکه با تعصب از شخصی‌ دفاع میکنی‌ که افکارش قابل دفاع نیست، کسی‌ که با تکیه به افکارش انقلابی‌ رخ داد که از هر جهت فاجعه بود برای یک ملت،و هنوز تو از او دفاع میکنی‌. و چون هر تعصبی خریت است. تمام طرفداران مجاهدین خلق هم آدمهای احمقی هستند، این یک واقعیت است نه توهین،
    بله اگر به آرشیو سخنان هیتلر هم رجوع کنی‌ سخنان زیبا میتوانید پیدا کنید. ولی‌ احمق است کسی‌ که به اتکا یک سری سخنان کلی‌ و زیبا یا دو پهلو دوباره بخواهد مثلا از هیتلر دفاع کند.

    من به عنوان نسلی که محکوم به زندگی‌ در کشوری بوده ام که توسط نسل قبلی‌ و با افکار احمقانهٔ نسل قبلی‌ به منجلابی تبدیل شد، باید چی‌ بگم به کسانی‌ که هنوز بعد از ۳۰ سال دوباره از نو شروع کرده اند و دوباره تنور علی‌ شریعتی‌ را داغ میکنند. آقا دست از سر ما با دارید، گورتون رو گم کنید.

    این نفرتی را که احمدی نژاد و همهٔ قبلی‌‌هایش در این ۳۰ سال از غرب و آمریکا دارند، چه کسی‌ این نفرت را اولین بار تئوریزه کرد؟ آیا در اثر این دشمنی و نفرت آمریکا ضرر کرد یا ملت مفلوک ایران؟

    آقا داست از سر ما بردارید، ما نه دیگر حکومت علی‌ میخواهیم ، نه ابوذر میخواهیم، نه اسلام انقلابی‌ میخواهیم، و نه دوستان لاشخور کمونیست مثل روسیه و چین و …
    البته گر نیک بنگری همهٔ اینها که جزو اصلی‌‌ترین استراتژیهای جمهوری اسلامیست را در آموزه‌های شریعتی‌ می‌توان یافت

  5. همفکران شریعتی اگر در جمهوری اسلامی بودند هم در آن دو سه سال اول بود
    جمهوری اسلامی ضد شریعتی بوده و هست
    فقط چون کسی ادعا نکند که شما با معلم انقلاب مخالف هستید ادعا میکنند که همفکر شریعتی هستند… دو تز حکومت اسلامی بوده شریعتی و مطهری جمهوری اسلامی ادعا میکند که پیرو فکری مطهری هست حال بماند که چقدر از مطهری پیروی میکنند

  6. مطالب جدن بی نظیراست و گاهی با وجود شعفی که از خواندن متنی که این همه فهم و درک شرایط بغرنج و بی نهایت حساس ایران فعلی درونش غوطه ور است دست می دهد ؛اما رنجی سخت از باب انتخاب بین هزار راه این زمانه که به قول دکتر احسان شریعتی سخت تر از زمانه پدر است؛ به دوش آدمی تحمیل می کند …
    جدای از این مطلب توی همین سایت ها گشت می زدم که خیلی اتفاقی دیدم کورش نامی با همین ادبیات !!! اینجا (http://www.blognevesht.com/1385/03/29/كيست-اين-شريعتي؟/) کامنتی(http://www.blognevesht.com/1385/03/29/%d9%83%d9%8a%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d9%8a%d9%86-%d8%b4%d8%b1%d9%8a%d8%b9%d8%aa%d9%8a%d8%9f/) گذاشته با همان فحاشی و در نهایت جمله آخر مکرر سرسری خوانده اش از کتاب امت و امامت دکتر که: آزادی، دموکراسی و لیبرالیسم غربی چونان حجاب…
    جالب آمد برایم که این شخص اگر به فرض تقریبن محال همان شخص نباشد؛ چه قرابت نزدیکی دارد در بیان و تکرار تنها یک جمله ی سرو ته بریده از کسی که بی شک کمترین شناخت درستی از او و اندیشه اش ندارد! شاید به قول نیچه که بیزار است از سرسری خوانان بایستی جمله دکتر را به چنین شخص یا اشخاصی(!) شده بی حاصل تاکید کرد که: برادر مخالف! تنها بخوان و بخوان و بخوان.
    یا حق!

  7. «اما طبقه پایین زبان احمدی نژاد را که در مناظرات و سفر های استانی نیاز های آنی را نشانه می رفت بسیار بهتر می فهمید و بیشتر ترجیح می داد. طبقه پایین قطعا فریب خورد و اکنون با سنگین تر شدن بار اقتصادی زندگی بهتر متوجه اشتباهش خواهد شد. طبقه زحمت کش بطور فعال مدافع احمدی نژاد نخواهد بود.»
    دقیقا با همین توجیه بهتون میگم که این طبقه دیگر اعتمادی به احمدی نژاد نداشت چون ۴ سال همینها را شنیده بود و تورم کمرشکن دیده بود.. این اولین دوره احمدینژاد نبود که مردم فریب وعده هایش را بخورند
    دیگر اینکه، اتفاقا همینها به شدت موسوی را قبول داشتند چون خوب به خاطر داشتند که زمان جنگ گرچه رفاهشان بیش از دوران اصلاحات بود ولی کمتر از دوران سیاه دولت نهم بود..

  8. Salaam,

    Happy Nou-Rooz. I just would like to inform you regarding the release of my new book: For the Life of a Butterfly: An Iranian Boy’s Life Journeys in a Revolution
    It is not about politics. It is about life, perhaps the life of many of us.

    here:
    http://forthelifeofabutterfly.yolasite.com/

    I wish you the best, and thank you for all of your efforts to keep the Persian culture alive and glowing across the world.
    Afsan Azadi

    Afsan Azadi is on facebook

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s