وحی چیست و آیا قران کلام خداست؟


در مورد وحی بر اساس تعریفی که از قران می توان به راحتی کسب کردو در بین همه ادیان هم پذیرفته شده است وحی عبارت است از پروسه ای که در آن عالی ترین معانی حقیقت نهفته در خلقت و سنن آن (که شامل خود بشر و تاریخ شکل گیری اخلاقی وی نیز می شود) به سطحی «قابل» درک وفهم مخاطبین تنزل پیدا می کند.

توجه داشته باشید تفاوت هست بین نزول به سطح درک و شعور مخاطب با نزول به سطح قابل درک و فهم انسانی  مخاطبین. اولی جنبه آموزشی بسیار کمتری دارد و حقیقت متعالی و پیچیده خدا و خلقت و خلق را به سطحی بسیار پایین تر نازل می کند و راهی برای استفاده از بیان و متن جهت فهم آن پیچیدگی ها فراهم نمی کند. اما در حالت دوم یعنی «قابل فهم» مفاهیم به گونه ای نازل شده اند که شرایط صعود مخاطب را از طریق کشف و فهم متن یا بیانات فراهم می کنند. مانند نردبانی که از جایی بلند به سطحی پایین تر نازل کنند از این جهت که آن کسانی که در پایین هستند نردبان را جهت صعود خود استفاده نمایند.

از این روست که هم گفته می شود که قران «نازل» شده است هم گفته می شود که ذالک الکتاب لاریبه فی هدی للمتقین (هدایت است برای تقوا پیشه گان).

وحی در مورد زنبور عسل هم بکار رفته که نشان می دهد این پروسه همراه با تکامل بشر از حیوان خود نیز تکامل پیدا کرده است تا زمانی که به نظر ما مسلمانان و بنا بر قول وحی به  آخرین فرستاده حادث شده و از ان به بعد عقل اجتماعی و اخلاقی بشر به حدی رسیده که خود کاشف حقایق باشد. این زمان زمانی است که دیگر این امکان تاریخی برای بخشی از جامعه انسانی در شبه جزیره عربستان پدید آمد که نتیجه وحی را کاملا ثبت کرده و از آن پاسداری کنند (حالا اختلافات جزیی در قرائت بخش های بسیار محدود آن هست یا نه و یا ترتیب سوره بر اساس نظم هست یا نه بماند که فرع بر قضیه است). از این زمان به بعد سخن راندن از جانب خدا ممنوع است و دیگر از کسی پذیرفته نیست که از جانب خدا حرف بزند. عقل جمعی بشر برای هدایت کافی است. اما عقل اخلاقی جمعی مانند عقل علمی نیاز به گواهی و علائم دارد. یکی از بهترین منبع علائم و تجارب که باقی مانده همین قران است (آیه یعنی علامت).

در باب تفکیک دانش به درون دینی و برون دینی باید بگویم که این تفکیک از اساس مشکل دارد. ممکن است در مورد مسیحت با در نظر گرفتن تاریخ ضد علمی کلیسا و سپس عصر روشنگری صدق کند اما در مورد اسلام خصوصا اسلام قبل از کاتولیسیزه شدن (ظهور حوزه های دینی و روحانیت و تخصصی شدن اسلام) صدق نمی کند که بسیار منحرف کننده است. تفکیک ناپذیری دانش درون دینی و برون دینی برای کسانی که تاریخ غرب را خوب نمی دانند و مات و مبهوت مدرنیته شده اند که گویی با تقلید غرب ما هم به سرای پر سعادت آنان وارد می شویم یک امر مذموم است. اما اسلام تمدنش را بر این اساس پایه نگذاشته بود. شیفتگان مدرنیته تصور می کنند عقل یعنی اثبات گرایی و تجربه گرایی ترکیب شده با قیاس های صوری و هر چه غیر این باشد در حیطه ایمان که غیر منطقی است و احساسی جای می گیرد. این دوگانه گرایی کشنده عقل گرایی قرن 18-19 دیر زمانی است حتی در غرب هم فروپاشیده است. تفکیک ناپذیری عقل دینی از برون دینی (علمی) به معنای ان نیست که متن مقدس در پی اثبات یا تبیین علمی جهان بوده است. این همچنین بدین معنا نیست که متن مقدس از طریق عقل صوری و آزمایشگاهی قابل درک است.  بلکه بر عکس عقلانیت متن مقدس در تثبیت عقلانیت اخلاقی است که اساس اخلاقی عقلانیت علمی را نیز فراهم می کند. شکل گیری ایمان آنگونه که قران می طلبد مبتنی بر ایجاد شیفتگی های عاطفی و شور بی شعور نیست. علی شریعتی طیفی از عقلانیت تجربی تا عقلانیت اخلاقی و سپس ایمان (عشق) را در نمادهای حج کشف می کند. حرکت از عرفات (معرفت) به مشعر (محل شعور) و سپس به منی (عشق) حرکت معرفتی است که اسلام توحیدی بنا می سازد. اما اسلام آخوندی دو مرحله اول را دور زده شور بی شعور می زاید.

ایمان و معرفت و شعور در یک طیف تکاملی و نه دوگانگی متضاد قرار می گیرند پس دستگاه معرفت شناسی مبتنی بر تفکیک آقایان کلام محمدی با دستگاه معرفت شناسی اسلام نمی خواند. پس اسلام چگونه حجیت کلامش را به اثبات می رساند. صرفا با دانش درون دینی که آهای بنی بشر بیایید دفعتا ایمان آوریدو چون و چرا نکنید که چون و چرا کردن استدلال برون دینی می طلبد که ما عاجزیم از آوردنش؟! یا بیایید ایمان به کتابی آورید که بیگ بنگ قرن بیستم را در قرن هفتم کشف کرده است و تمام سازه های کلامش در کامپیوتر که می گذاری کد 19 تولید می کند؟!!!

آیا احتیاج است که عقل ابتدا منبع الهی بودن قران را بنابر دلایل برون دینی به پذیرد؟ از نظر آقایان مثل گنجی این دور باطل است که عقل صرفا متکی به دلایل درون دینی الهی بودن قران را بپذیرد . ظاهرا این استدلال درست می نماید. اما آمثال گنجی اینجادر تفکیک صریح دلیل درون و برون دینی دچار مشکل هستند که مربوط می شود به تعریفشان از دین. برای آنان دین یک مجموعه باور هاست که یا باید قبولشان کنی یا نه!! یعنی این همان تفکر آخوندی است که با گفتن اشهد ناگهان مسلمان می شوی همه عناصر دین بر تو واجب ولو که مشکل عقلی با انها داشته باشی!! اما در عمل این طور نیست. به صراحت در قران چندین بار هدف از رسالت را برقراری قسط و عدل و مبارزه با ظلم در نظر گرفته است بنا براین قران مانیفست یک نهضتی عدالت طلبانه بوده که بر خلاف نهضت های دیگر این توفیق را داشته که تعریفش از عدالت را با ذات هستی هماهنگ کند یعنی عدالتش صرف قرار داد اجتماعی نباشد که با سلطه ارباب رسانه ها و یک طبقه خاص آن قرارداد اجتماعی رنگ خدمت به آن طبقه را در نهایت پیدا کند.

بنابراین ادعای قران مبنی بر کلام خدا بودن  شرط پذیرش ناگهانی و صد در صد درون دینی نیست. هر عقلی که جویای حقیقت است نمی تواند فقط به امروزش  نگاه کند تا درکی از عدالت و حقیقت پیدا کند باید نگاه کند به تاریخ عدالت طلبی و حقیقت جویی. مثل زیست شناسی که به تاریخ تکامل نگاه می کند. چنین عقلی مواجه به رشته ای از جنبش هایی می شود که جویای عدالت بوده اند و تعریفشان بنابر ادعایشان به ذات شعورمند هستی گره خورده بوده است. چنین عقلی انصاف را در این خواهد یافت که به متون این جنبشها و تاریخشان نگاهی محققانه  و منصفانه بیندازد و سپس به مرور نگاه کند که چگونه آن نهضت رابطه بین عدالت اجتماعی و عدالت در ذات هستی بر قرار کرده. چگونه عملی سازی بنیان های اخلاقی مطرح شده در متون آن جنبش می تواند به هماهنگی بین جامعه انسانی و ذات هستی (وجود) منجر شود و اگر آن اصول نادیده گرفته شوند چگونه این عدم تعادل به ضرر انسان و حذف وی منجر می شود . از این روست که قران داستان اقوام گذشته را مرور می کند.

بنا براین ایمان آوردن به منشا الهی بودن قران یک نتیجه از قبل گرفته شده صددر صد عقلی انتزاعی یا آزمایشگاهی نیست بلکه یک پروسه ای است که در فرایند رابطه عملی که ما بطور منصفانه با قران یا هر کتاب مدعی دیگر برقرار می کنیم پدید می آید.

این اشتباه آقای گنجی چیز جدیدی نیست. این در قران هم آمده که مشرکین و کفار از محمد انتظار داشته اند همراه با یک فرشته رویت شدنی بیاید و کار های سحر مانند بکند. اما پاسخ قران زیباست و می گوید اگر سقف اسمان را هم بشکافیم و ایشان از اسمان بالا روند باز هم ایمان نمی اورند چون مسئله اصلی نتایج بکار گیری پیامهای قران در اجتماع است که دکان ایشان را در چاپیدن خلق تعطیل می کند. اگر برای طالبان دلیل برون دینی هم انواع آن چیزهای ازمایشگاهی صد در صد مشاهده شدنی را بیاوری و قران را مثلا در اسید بیانداز ی و حل نشود باز هم می گویند دلیل نمی شود که کلام خدا باشد. آقای گنجی می گوید حتی اگر ثابت کنند که در قران نظم ریاضی است دلیل نمی شود کلام خدا باشد چون از خارق العاده بودن یک چیز الهی بودنش ثابت نمی شود . اما قران مدعی خارق العاده بودن نیست. بلکه بر عکس به نظر من قران مدعی است که صد در صد طبیعی است. یعنی پیامش با طبیعت بشر و خلقت در هماهنگی مطلق است نه تناقض و خارق الطبیعی بودن. در عمل انسان خطا کار خارق العاده می شود و محکوم به «شکست»  (که همان عذاب است).

نگاه اقایان گنجی و حوزوی ها و امثال نصر علارغم تفاوتهایشان این است که ایمان را یک باور مندی خارج از چارچوب عقلانیت می دانند. اگر این چنین باشد قران که تقاضای تدبر دارد دچار تناقض است. عقل دینی در قران عقل اخلاقی است نه «ایمانی به معنی باورمندی ناگهانی». عقل اخلاقی نمی تواند عقل غیر عملی  و «در تضاد» با عقل علمی باشد.

قران بیان علمی آفرینش مادی انسان و زمین و آسمان نیست بلکه بیان شکل گیری اخلاقی انسان است (به خلیفه الهی رسیدن انسان) که باید در هماهنگی و تعادل با طبیعت و خلقت باشد. از این روست که بیان عذاب و نابودی اقوام خطاکار و بیان پاداش ها با بیان متشابهات مادی و طبیعی آمده است.

http://www.sciencemusings.com/blog/images/Cat%27sEye.jpg
http://www.sciencemusings.com/blog/images/Cat%27sEye.jpg

بار دیگر تکرار می کنم که شرط فهم قران ایمان ناگهانی اولیه به منبع اللهی بودن آن نیست . این ایمان انتظار می رود که در رابطه عملی قران و انسان در طی فرایند تحقیق و بکار گیری و نقد پدید آید. اگر نیامد حرجی بر فرد یا گروه نیست و کسی نباید مجازات شود. فرض بر این است که رابطه منصفانه بوده است. و شرط انصاف ایجاب می کند که در نظر داشته باشیم بعد از 14 قرن سلطه زورمندان و دستگاه متولی رسمی دینی شان درک ما از معانی اولیه و بکر قران بسیار بسیار مغشوش شده باشد. پس تحقیقی بس عمیق تر از انچه تاکنون توسط حوزوی ها و مستشرقین غربی نیاز است. آنان که بدون تحقیق کافی به رد اهمیت قران می پردازند به همان اندازه کسانی که بدون تحقیق کافی همان درک پر از اغتشاش امروز را در بست می پذیرند خود را از بر قراری ارتباط با یکی از منابع حقیقت محروم کرده اند.

—————

سایر مقالات مربوطه:

قرآن کتابی کاملا یگانه

قرآن بیان حقایق نه وقایع

About these ads

3 نظر برای “وحی چیست و آیا قران کلام خداست؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s