تازه یادم افتاد که با پایان سال 2011 وبلاگ راه بدیل (با نام قبلی راه توحید را ه آزادی) پس از سه بار جا عوض کردن وفیلتر شدن و یک بار هک شدن ده ساله شده است. ده سال وبلاگ نویسی و مقاله نویسی در اینترنت. مخاطبان چندان زیادی نیافتم (تعداد انگشت شماری که همان آشنا شدگان قدیمی بودند). مگر آنمقدار که در وبسایت های دیگر  منتشر شد.

راه بدیل چه کارنامه ای از خود باقی گذاشته نمی دانم. باید از خوانندگانی که گاهی از طریق فیس بوک می آمدند و گاهی از سر تصادف گزارشان بدین جا می رسید پرسید. به هر حال برخی از ایشان  از سر کرم و بزرگواری عنایت و لطف می داشتند و چند خطی در تکمیل و نقد می نگاشتند. مطمئن نیستم که فایده ای برای جامعه فارسی زبان داشته ام اما مطمئنم که به غیر از ضرر های زمانی و شغلی و خانوادگی که برایم داشته است محلی بوده برای نوشتن فکرهایی که اگر نمی نگاشتمشان به باد فنای فراموشی سپرده می شوند. نوشته ها را که نگاه می کنم خاطره انگیزند. با برخی از آنها به قدری فاصله یافته ام که فکر می کنم اگر بخواهم دوباره بنویسمشان جور دیگری خواهند بود. یک سال و نیم پیش هم وبلاگ الهیات رهایی بخش را راه انداختم تا کارهای قرآنی ام را جایی جدا قرار دهم. به هر حال آن وبلاگ هم مانند این یکی چندان موفق نبود. به قول آشپز یک رستوران ما خودمان می پزیم و خودمان با چند تا مشتری قدیمی می خوریم. از جمله کارهای مانندگاری که برایشان زحمت کشیدم (ماندگار حداقل در ذهن خودم) یکی مقاله بحران جهانی شدن و افسون زدگی نولیبرالسم وطنی بود و دیگر مقاله های راه نجات 1 و 2 (که شاهکارشان را باید ارائه مدلی نو برای دموکراسی شورایی دانست – کاری که بزرگترین کوتاهی ملی مذهبی های ایران است) و مقاله آغاز یک سراشیبی (که تحلیلی تاریخی اقتصادی سیاسی از شرایط ایران ارائه می دهد و مدعی می شود که رژیم ایران در بازه زمانی 2011 تا 2013 با بزرگترین بحران تاریخی خود روبرو می شود) و مجموعه نوشته های حول خشونت علیه زنان در قران (که معمای کلمه ضرب در قرآن را حل کردند). از این کارهای آخری به خصوص گفتگوی انجام شده با بنی صدر که در سه قسمت منتشر شد بسیار راضی هستم. معمای بزرگی را در ذهنم حل کرد. تلاش برای حل این معما به درک بهتری از روش شناخت قرآن در ذهن من انجامید و فکر می کنم باقیات الصالحاتی شد و حجت را بر اهل انصاف و عقل تمام کرد. نمونه ای شد برای فهم سایر معماهای قرآنی که بحث برانگیز شده اند. این بهترین ها را به تاریخ تقدیم می کنم چون کمتر مخاطبی را می شناسم که حتی پس از خواندن و  پسند کردن نوشته ها به خود زحمت انتشار آنها را در بین دوستانشان داده باشند هر چند روزانه دهها جوک و دروی وری های مزخرف مضحک را از طریق «شبکه های (تازه مقدس شده) اجتماعی» رد و بدل می کنند و زمان زیادی را برای حرافی های اینترنتی بی اثر صرف می نمایند.

فکر می کنم که دیگر ده سال وبلاگ نویسی کافی باشد. می توان ده سال دیگر را نیز این گونه گذارند در حالیکه همین وقت های متعدد گذاشته شده برای هر نوشته را می توان جمع کرد و برای کار سترگ تری کنار گذاشت. شاید الهیات رهایی بخش را لنگ لنگان ادامه دهم چون هنوز زهنم درگیر معماهای بسیاری پیرامون قرآن این عجیب ترین و شگرف ترین کتاب جهان است. حملات اخیر به ملا صدرا (مانند حمله هایی که به قرآن شد) مجددا ملا در صدر علاقه مندی های فکری من گذاشت.نسبت  صدر المتالهین به ابن سینا نسبت انشتین است به نیوتن و نسبت هگل است به افلاطون. وی اساس فهم ما از خدا و هستی و وجود را دگرگون کرد. آنها که او را خوانده اند می دانند که نه هگل نه اسپینوزا هیچ حرف تازه ای نزده اند و آنها که امروز در محل تلاقی دو اقیانوس علم و دین قدم می زنندو در پی پاسخ دادن به پیچیده ترین سوالات اساسی حیات و ما بعد حیات بشری هستند نمی توانند بی نیاز از ملای ما باشند. تنها گناه ملا این بود که در بد زمانه و زمینه ای می زیست. اگر وی در اروپا ظهور کرده بود امروز در صدر همه فلاسفه می نشست و نقاط ضعف و قوتش به خوبی شناخته شده بود (نه آنکه هربی اصل و نسبی از ره برسد و بر چهره او خدو افکند و متهمش به مبتذل ترین افکار نماید!). اما وی زمانی زیست که تازه پایان تمدن اسلامی شروع شده بود و آغاز تمدن غربی. وی درسر زمینی زیست که بنا بود به کانون شرک و فساد فکری عظیمی تبدیل شود و مردمانش (به جز قلیلی) از جمله بی نجیب ترین نخبه کشان جهان باشند. مردمی که  مرده پرستی شان و زنده به گور فراموشی کردن دانشمندانشان  حتی به عصر تجدد هم گسترش یافته است. سرزمینی که  در باغ پربار اندیشه اش ابن سینا و بیرونی و ملا صدرا و میرداماد می پروراند اکنون به مخروبه ای تبدیل شده است که جز علف هرز ه ها و خار های بیابانی در آن نمی رویند و ساکنینش که جز به شیرین ترین مائده های آسمانی راضی نمی شدند از هرزه محصولات روزانه این فیلسوف نمایان پر تناقض تناول می کنند و چه به به و چه چه هایی که عمدتا ناشی از خنک شدن عقده ای سرکوب شده شخصی شان است تا از سر تامل و تحقیق و تفحص!

به هر حال همه آثار در اینجا باقی خواهند ماند. گواهانی خواهند بود بر تلاشهای شخصی فردی که هنر چندانی نداشت جز آهسته آهسته فکر کرد. فردی که پای بدین صحرای بی آب و آبادی گذاشت تا بلکه شاید بتواند نهالی بکارد و با قطره های اشک وجودش آبش دهد. اما حیف که بدانجا رسید که روزی معلمش بدان رسیده بود که:

جای پای رهروی پیداست

کیست این گم کرده ره ؟ این راه ناپیدا چه می پوید؟

مگر او زین سفر ، زین ره چه می جوید ؟

از این صحرا مگر راهی به شهر آرزویی هست ؟

به شهری کاندر آغوش سپید مهر

به باران سحرگاهیی خدایش دست و رو شسته است.

به شهری کز همان لحظه ی ازل

بر دامن مهتاب عشق آرام بغنوده است.

به شهری کش پلید افسانه گیتی

سر انگشت خیال از چهره ی زیباش بزدوده است.

کجا ای ره نورد راه گم کرده ؟

بیا برگرد !

به شهری بر کناره ی پاک هستی ،

به شهری کش به باران سحرگاهی

خدایش دست و شسته است.

به شهری کش پلیدی های انسان این پلید افسانه ی هستی

در این صحرا به جز مرگ و به جز حِرمان

کسی را آشنایی نیست.

بیا برگرد آخر ، ای غریب راه !

کز این جا ره به جایی نیست.

نمی بینی که آن جا

کنار تک درختی خشک

ز ره مانده غریبی ره نوردی بی نوا مرده است؟

و در چشمان پاکش ، در نگاه گنگ و حیرانش ،

هزازان غنچه امید پژمرده است؟

نمی بینی که از حسرت (( کمد صید بهرامیش افکنده است ))

و با دستی که در دست اجل بوده است ،

بر آن تک درخت خشک

حدیث سرنوشت هر که این ره را رود ، کنده است:

که : « من پیمودم این صحرا ، نه بهرام است و نه گورش »

کجا ای ره نورد راه گم کرده ؟

بیا برگرد !

در این صحرا به جز مرگ و به جز حِرمان ،

کسی را آشنایی نیست.

ازین صحرا مگر راهی به شهر آرزویی هست؟

بیا برگرد آخر ، ای غریب راه !

کز این جا ره به جایی نیست

دکتر علی شریعتی

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s